<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title></title>
	<atom:link href="http://etehad3.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://etehad3.wordpress.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 15 Apr 2011 20:45:12 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='etehad3.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title></title>
		<link>http://etehad3.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://etehad3.wordpress.com/osd.xml" title="" />
	<atom:link rel='hub' href='http://etehad3.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>منشور مشترک موسوی و کروبی کدام افق را نمایندگی می کند؟!(بخش چهارم و پایانی)</title>
		<link>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/15/%d9%85%d9%86%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%81%d9%82-%d8%b1%d8%a7-%d9%86%d9%-4/</link>
		<comments>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/15/%d9%85%d9%86%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%81%d9%82-%d8%b1%d8%a7-%d9%86%d9%-4/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Apr 2011 20:45:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>etehad3</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهرام رحمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehad3.wordpress.com/?p=2097</guid>
		<description><![CDATA[ بهرام رحمانی: آن چه که در حال حاضر توسط گرایشات لیبرالی ایرانی و غیرایرانی در رسانه های فارسی زبان دولت هایی چون آمریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان، هلند (رادیو فردا، رادیو زمانه، رادیو دویچه وله، رادیو فرانسه، رادیو بی بی سی، رادیو اسرائیل، تلویزیون آمریکا، تلویزیون بی بی سی و غیره)، جامعه ایران را بمباران تبلیغانی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2097&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong> </strong><strong>بهرام رحمانی: </strong>آن چه که در حال حاضر توسط گرایشات لیبرالی ایرانی و غیرایرانی در رسانه های فارسی زبان دولت هایی چون آمریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان، هلند (رادیو فردا، رادیو زمانه، رادیو دویچه وله، رادیو فرانسه، رادیو بی بی سی، رادیو اسرائیل، تلویزیون آمریکا، تلویزیون بی بی سی و غیره)، جامعه ایران را بمباران تبلیغانی می کنند سیاست های راست و لیبرالی و عمدتا سیاست های دولت هایی است که این رسانه ها به آن ها وابسته هستند. <span id="more-2097"></span>هر گز کسی از این رسانه ها، صدای رادیکال و کارگری و چپ نمی شنود و یا اگر هم بشنود در حاشیه اخبار و گزارشات چند ثانیه ای به آن ها اشاره می کنند. حتی اخبار و گزارشات تظاهرات و تجمعات جریانات رادیکال و چپ را انعکاس نمی دهند. در میان صدها میزگرد این رادیو و تلویزیون ها و تحلیل گران آن ها، حتی برای نمونه نیز به یک چهره رادیکال و چپ برنمی خوریم. اغلب مفسرین و تحلیل گران این رسانه ها، در تلاشند تحلیل های طبقاتی کنار گذاشته شوند و مرزهای طبقاتی در عرصه مبارزه جاری مخدوش گردند تا عملا تحولات انقلابی و نقش استراتژیک مبارزه طبقه کارگر و جنبش های اجتماعی به گوش جامعه نرسد. البته انتظاری از این دولت ها و رسانه های آن ها نیست که جایی نیز به گرایشات رادیکال جامعه ایران اختصاص دهند. اشاره به این مساله در این جا، از این زاویه مطرح است که تزویر  و ریاکاری گردانندگان این رسانه ها که خود را مدافع جنبش های مردمی، آزادی بیان و بی طرف و دمکرات منش معرفی می کنند روشن گردد. این ادعاها دروغی بیش نیستند. کافی ست که هر کسی به مدت یک هفته به این رسانه ها که بعضا 24 ساعت برنامه فارسی نیز به ایران پخش می کنند از اخبار و گزارشات و تحلیل ها و مصاحبه ها و میزگردها و حتی موزیک ها و ترانه های که پخش می کنند توجه کند به سادگی در می یابد که برخلاف گفته گردانندگان این رسانه ها، چندان هم بی طرف نیستند و مطلقا گرایش چپ جامعه ایران را سانسور و بایکوت سیاسی کرده اند. اغلب این رسانه ها، از اعتراضات سال 88 تاکنون، سایت های خود را نیز به رنگ سبز اسلامی آراسته اند.</p>
<p dir="rtl">شبکه های خبری بورژوازی جهانی، سازمان ها و نهادهایی که در اوایل انقلاب 57 به دنبال «امام ضدامپرالیست» بودند و برای او سینه می زدند امروز نیز به دنبال «یا حسین میرحسین» افتاده اند. اکنون بسیاری از دولت ها و مدیای سرمایه داری به حمایت از «حرکت سبز اسلامی» برخاسته اند. تحلیل همه آن ها این است که حکومت اسلامی در شکل و شمایل موجود بیش از این نمی تواند در مقابل خواست ها و مطالبات بر حق مردم مقاومت کند در نتیجه گرایشات مختلف سیاسی، اهداف و آلترناتیو طبقاتی خود را تبلیغ و ترویج می کنند. در چنین موقعیتی، هر جریان برابری طلب و انسان دوست و در پیشاپیش همه طبقه کارگر هم باید از هم اکنون به فکر آلترناتیو حکومتی خود باشد. این طبقه، نقش تاریخی دارد که همه نیروهای آزادی خواه و برابری طلب و تحت ستم را پشت سیاست های خود متحد و متشکل کند و خود را برای تحولات انقلابی سرنوشت ساز تاریخی آماده نماید. تنها از این طریق است که طبقه کارگر نمی گذارد وقایع تلخ و ضدانسانی پس از پیروزی انقلاب 57، در جامعه مان تکرار شود.</p>
<p dir="rtl">برنامه ها و سیاست های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی موسوی ملغمه ای از برنامه های اقتصادی نئولیبرالیسم جهانی و سیاست های مذهبی لیبرال است. اگر در چنین روندی، تصور کنیم موسوی به جای احمدی نژاد، رییس جمهور می شد به معنای واقعی، در سیاست های کلان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حکومت اسلامی چه تغییراتی به وجود می آورد؟ تاریخ همین بیش از سه دهه ایران، نشان داده است که تغییرات چندانی به وجود نمی آورد. چرا که خود ایشان هشت سال نخست وزیر قدرقدرت و مورد تایید صددرصد امام خمینی بود، چه گلی بر سر مردم ایران زد؟ و یا این که در هشت سال حاکمیت جناح اصلاح طلبان حکومتی که الان اسم خود را جنبش سبز اسلامی گذاشته اند چه تغییراتی در جامعه آورده اند؟! تفاوت های موسوی و احمدی نژاد در سطح است نه در عمق. یعنی تفاوت آن ها نه در سیاست های کلان مملکت، بلکه در برخی از برخوردهای سلیقه ای و شخصی و تنها رعایت برخی از پرنسیب حکومت در چارچوب قوانین آن و در جهت منافع کل حاکمیت است. بر این اساس اگر موسوی، رییس جمهور می شد شاید لحن او نسبت به لحن احمدی نژاد، کمی ملایم تر و مودبانه تر می بود؛ شاید موسوی جناح اصوگرا را به حاشیه نمی راندند و یا برخی از عناصر آن را نیز دستگیر و زندانی نمی کردند؛ شاید روابط خوبی با کشورهای غربی برقرار می کردند؛ شاید فعالین سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را بی دلیل دستگیر و زندانی نمی کردند؛ شاید در اجرای قانون خصوصی سازی در فروش شرکت های دولتی، آن ها را یک جا به سپاه پاسداران واگذار نمی کردند؛ و غیره. اما سئوال اساسی این است آیا موسوی، اقدامی در راستای آزادی زندانیان سیاسی انجام می داد؟ آیا موسوی، تلاشی برای لغو شکنجه و اعدام و سنگسار به کار می بست؟ آیا موسوی، تلاشی به خرج می داد تا فعالیت همه سازمان ها و احزاب آزاد شود؟ آیا او اجازه می داد رسانه ها مستقل فعالیت داشته باشند؟ آیا دولت موسوی، کمی به سانسور خود تخفیف می داد؟ آیا دست مزد کارگران را متناسب با تورم و گرانی و نیازهای واقعی خانواده های کارگری بالا می بردند؟ آیا اجازه می دادند کمی از فشار بر زنان کاسته شود؟ دولت موسوی، تلاش می کرد با تغییر قوانین، جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانش جویی از آزادی تشکل و اعتصاب برخوردار باشند؟ آیا دولت او، تلاشی برای به رسمیت شناختن آزادی زبان و دیگر فعالیت های سیاسی و فرهنگی ملیت ها به خرج می داد؟ و بسیاری از سئوال های دیگر. قطعا، جواب هر انسان آگاه و آشنا به سیاست های سی و دو ساله حکومت اسلامی، نه محکم به سئوالات بالاست! بنابراین، اگر موسوی هم به قدرت می رسید هرگز به هیچ کدام از این مطالبات روی خوش نشان نمی داد. حالا حتی اگر شایدها و تصورها را کنار بگذاریم و مستقیما به منشور اخیر و یا قبل از آن به برنامه انتخاباتی موسوی &#8211; کروبی برگردیم هیچ کدام از سئوالاتی که در بالا مطرح کردیم جواب آن ها را نمی بینیم. به ویژه این که موسوی در گذشته که هشت سال نخست وزیر قدر قدرت خمینی بود نه تنها سیاست های مثبتی از او وجود ندارد، بلکه کشتارهای سال های 60 تا 62، هشت سال جنگ ایران و عراق، سرکوب جنبش های اجتماعی و سرکوب آزادی بیان و قلم و اندیشه، ترورهای سیاسی داخل و خارج کشور و به ویژه قتل عام چندین هزار زندانی سیاسی در سال 67 را در کارنامه سیاسی خود دارد. اکنون نیز موسوی، کروبی و هم فکران شان بیش از همه اپوزیسیون، آزادی عمل و فعالیت و امکانات دارند. هنوز هم بسیاری از عناصر جناح اصلاح طلب، در مجلس و ارگان های حکومتی حضور دارند. هم چنین همان طور که در بالا نیز اشاره کردیم بسیاری از رسانه های فارسی زبان بین المللی، مبلغ و مروج سیاست های آن ها هستند. از این رو، کسی از اپوزیسیون نمی تواند مانع فعالیت های آن ها شود و نباید هم بشود. حق طبیعی آن ها و هم فکرانشان است که در راستای اهداف و سیاست های خود تلاش و مبارزه کنند. در مقابل به همان نسبت نیز نیروها و گرایشات دیگر، مجازند و حق طبیعی شان است در عین حالی که در راستای اهداف و سیاست های خود مبارزه می کنند منشور موسوی &#8211; کروبی و اهداف و سیاست های آن ها را به نقد بکشند و نگذارند به ویژه تاریخ سی و دو سال حکومت اسلامی و نقش جناح ها و عناصر آن تحریف شده به جامعه تحویل داده شود.</p>
<p dir="rtl">منشور موسوی &#8211; کروبی، تاریخ دو سال اخیر را می نویسند و برای خود کارنامه می سازد. این نوع تاریخ نگاری، آشکارا تحریف تاریخ و به ضرر اکثریت شهروندان جامعه است. انگار مبارزه مردم ایران علیه حکومت اسلامی، از اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و در دفاع از موسوی شروع شده است. اگر موسوی، کمی اسناد خودش را ورق بزند و یا به ذهن خود رجوع کند انبوهی از مبارزات کارگران، زنان، دانش جویان، نویسندگان، هنرمندان و مردم تحت ستم را به یاد می آورد که توسط دولت خود موسوی و دیر دولت ها تاکنون شدیدا سرکوب شده اند. بنابراین، هر سیاست مدار و تاریخ نگار منصفی وظیفه انسانی و اجتماعی دارد که تاریخ سی و دو ساله حکومت اسلامی و نقش سرکوبگرانه و اعمال غیرانسانی همه عناصر و جناح های آن را همان طور که هست باید نوشت و در مقابل جامعه قرار داد. این هم وظیفه قبل از همه از وظایف مهم نیروهای چپ و سوسیالیست و انسان دوست و عدالت جو است. اپوزیسیون چپ و فراتر از آن گرایش سوسیالیستی طبقه کارگر، وظیفه دارد سیاست های گذشته و حال جناح اصلاح طلبان حکومتی و از جمله موسوی و کروبی را نقد کنند؛ به فکر سازمان دهی مستقل طبقاتی خود باشند و اجازه ندهند این بار نیز گرایش مذهبی به سردمداری موسوی &#8211; کروبی، مبارزات و جان فشانی های مردم آزاده را هم چون انقلاب 57، ملاخور کنند.</p>
<p dir="rtl">واقعا باید از آقایان موسوی و کروبی پرسید اگر قرار است مردم ایران بار دیگر این همه مبارزه کنند تا جناح دیگری از حکومت اسلامی در چهارچوب قانون اساسی و با آرمان ها و اهداف سیاسی امام خمینی به قدرت برسد، چرا تاکنون این همه قربانی داده و بها پرداخته اند؟! چرا موسوی و کروبی، فکر نمی کنند صدها هزار مردمی که به خیابان ها می ریزند صرفا از فضای موجود استفاده می کنند تا خشم و نفرت خود در سی و دو سال حاکمیت خونین حکومت اسلامی را به نمایش بگذارند و از حکومت اسلامی و همه عملکردها و قوانین غیرانسانی آن نفرت دارند. البته که طرفداران جناح سبز اسلامی، سعی دارند در چارچوب قانون اساسی حکومت اسلامی حرکت کنند تا ضربه به کلیت حکومت وارد نشود. بنابراین، طرفین برای دنیای متفاوتی مبارزه می کنند. یکی در جهت سرنگونی کلیت حکومت اسلامی و برپایی جامعه ای دیگر و دیگری در جهت حفظ نظم موجود و حاکمیت با تغییرات جزئی از بالا است. اما هر چه قدر مبارزه عمیق تر و همه جانبه تر و سراسری تر می شود تضادهای طبقاتی طرفداران حرکت سبز اسلامی با اکثریت مردم ایران برجسته تر می گردد.</p>
<p dir="rtl">قانون اساسی که تفسیرش بنا بر اصل ۹۸ آن بر عهده همین شورای نگهبان است و همین شورا اصل ۹۹- نظارت بر تمام انتخابات- را به نظارت استصوابی بر نامزدها گسترده و مثلا برای نامزد انتخابات ریاست‌ جمهوری شرایطی را نظیر «رجل سیاسی و مذهبی بودن» یا «اعتقاد به مبانی جمهوری اسلامی» و&#8230;، بررسی می کند و قرار است با اجرای کامل قانون اساسی، میثاق جنبش سبز باشد؟</p>
<p dir="rtl">فرض کنیم «حرکت در چهارچوب قانون اساسی»، حرکتی منطبق بر برداشت ‌های موسوی و طرفدارانش از این قانون باشد و نه پای ‌بندی به تک ‌تک اصول این قانون؛ یعنی «اجرای بدون تنازل تمام اصول قانون اساسی.» در این صورت، روند تغییر در فضای کنونی کشور، چند سال و چند دهه دیگر باید طولانی باشد تا روند اصلاخات قطره چکانی موثر واقع شود. در حالی که با هر تغییری در حکومت، حتی اصلاح طلبان نیز تحت فشار قرار می گیرند که در حال حاضر در آن گرفتار آمده اند. این وقایع نشان می دهند که اگر مطالبات از پایین و توسط طبقات پایین به حکومت تحمیل نشوند به سادگی پس گرفتنی هستند. از این رو، هنگامی که در دوره خاتمی، اصلاح طلبان در راستای سیاست های خود، یک گام به پیش رفتند پس از به قدرت رسیدن احمدی نژاد و به ویژه پس از وقایع خرداد 88، مجبور شدند ده ها گام عقب نشینی کنند.</p>
<p dir="rtl">اگر امروز به معنای واقعی فضای سیاسی کشور کمی بازتر شود غیر از این است که موسوی و کروبی هم چون اخوان المسلمین مصر و حرکت اسلامی تونس، مجبور خواهند شد در حاشیه سیاست قرار بگیرند و بگویند حرکت جامعه ما اسلامی نیست؟!</p>
<p dir="rtl">موسوی و کروبی، با این تجارب طولانی در حاکمیت، چگونه باور نمی کنند بسیاری از کسانی که در خیزش دو سال اخیر حضور دارند نه حکومت اسلامی را قبول دارند نه قانون اساسی آن و نه ایدئولوژی اسلامی را. در سراسر منشورشان صحبت از اسلام و قرآن است و باز هم نویسندگان و طراحان آن، فراموش کرده اند که مردم سراسر ایران همگی الزاما نه مسلمانند و نه شیعه. بخش عظیمی از مردم ایران، حتی اگر مسلمان هم باشند سیاست های سکولار را دوست دارند تا سیاست های ارتجاعی. هم چنین در جامعه ما، آته ئیست ها و کمونیست ها و عموما گرایش چپ جامعه نیز یک گرایش اجتماعی است. اگر چنان چه این آقایان در منشور خود ادعا می کنند که جنبش سبز متعلق به همه کس و همه طیف های عقیدتی و فکری است چرا ما به هیچ مطلبی در این منشور برنمی خوریم که نظر چپ ها، سوسیالیست ها و مردم آزاده را منعکس کند؟ چرا در این منشور، به حقوق و آزادی مردم تحت ستم هیچ اشاره ای نشده است؟ چرا همه تاکیدات این منشور بر روی مذهب است، پس تکلیف غیرمسلمان ها، اقلیت های مذهبی و لامذهب ها چه می شود؟</p>
<p dir="rtl">از سوی دیگر، کسانی که هم چنان داعیه «رهبری» جنبش آتی مردم را دارند و برای آینده مبارزه مردم ایران منشور صادر می کنند نباید در مورد سوابق سیاسی خود و این که آیا نقدی به سیاست های گذشته خود دارند یا نه، روشنگری کنند و اگر مرتکب خطا و جنایتی شده اند نخست باید با صدای بلند از مردم ایران معذرت خواهی کنند؟ و فراتر از آن، سیاست های گذشته خود را رسما و علنا به نقد بکشند و اعلام کنند در فردای پیروزی مردم حاضرند در هر دادگاه علنی مردمی و با برخورداری از همه امکانات دفاع از خود و وکیل مدافع و غیره شرکت کنند.</p>
<p dir="rtl">به عبارت روشن تر، بحث از «دوران طلایی امام»، پیامدهای جبران ناپذیری دارد. خاطره آن دوران برای بخش عظیمی از مردم ایران که در آن دوره می زیسته اند کابوس بزرگی است. یادآور دوران جهل و جنایت، قتل و ترور، جنگ و ویرانی، قحطی و گرسنگی، زندان و شکنجه و اعدام است.</p>
<p dir="rtl">جنبش اخیر مردم ایران را نمی توان به دوران طلایی امام و دوره نخست وزیری هشت ساله میرحسین موسوی نسبت داد؟ آیا می توان انتظار داشت مردم و در پیشاپیش همه جوانان جان فشانی کنند و از جان و زندگی خود بگذرند تا جامعه به دوران رعب و وحشت و ترور آن دوره برگردد؟! بعلاوه هیچ قدرتی نمی تواند جامعه را به عقب برگرداند و سیاست های آن دوره را بار دیگر برای جامعه دیکته کند. از این زاویه هم اگر به منشور این ها نگاه کنیم نه رو به آینده و به پیش، بلکه رو به گذشته و به پس است.</p>
<p dir="rtl">امروز نه شعار «مرگ بر دیکتاتور»، نه شعار «یا حسین میرحسین» و نه شعار «الله اکبر» و غیره، انعکاس دهنده سیاست های انسان دوست و برابری طلبانه و آزادی خواهانه نیستند. با این شعارها نمی توان به برابری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و هم چنین دمکراسی، آزاد و برابری دست پیدا کرد. با تحقق این شعارها در بهترین حالت، یک جناح حکومت اسلامی می رود و جناح رقیبش به حاکمیت می رسد و اصل نابرابری ها و سیاست های غیرانسانی، هم چنان تداوم پیدا می کند.</p>
<p dir="rtl">شعارهای موثر و عمومی امروز جامعه از جمله عبارتند از: زنده باد آزادی؛ زندانی سیاسی آزاد باید گردد؛ شکنجه و اعدام و سنگسار ملغی باید گردد؛ سانسور برچیده باید گردد؛ به آپارتاید جنسی پایان داده شود؛ زنان در انتخاب پوشش خود باید آزاد باشند؛ زندگی کودکان کار و خیابانی تامین باید گردد؛ همه بی کاران کشور از بیمه بی کاری مکفی برخوردار گردند؛ زنده باد جنبش کارگری؛ زنده باد برابری زن و مرد؛ زنده باد جنبش زنان؛ زنده باد جنبش دانش جویی و&#8230; بنابراین، با این شعارها و تحمیل گام به گام آن ها به حکومت اسلامی از پایین و با قدرت مردمی، می توان فضای کنونی جامعه را تغییر داد و شرایطی واقعا انقلابی به وجود آورد.</p>
<p dir="rtl">هدف از انقلاب نیز نه صرفا تغییر حاکمیت، بلکه پایان دادن به هر نوع سرکوب، نابرابری و استثمار انسان از انسان است. اهدافی که قطعا در چهارچوب اهداف و استراتژی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هیچ کدام از جناح های بورژوازی به ویژه اصلاح طلبان حکومتی نمی گنجد. بنابراین، امروز حتی تنها شعار سرنگونی حکومت اسلامی، مرز طبقاتی را منعکس نمی کند و هم چنان که در دوره انقلاب 57 نیز دیدیم صرفا تغییر حکومت خود به خود با آزادی، برابری، رفاه و عدالت منجر نمی گردد. امروز بخش هایی از اپوزیسیون بورژوازی نیز خواهان سرنگونی حکومت اسلامی هستند. بنابراین، در تحولات کنونی باید دست به عمق روابط و مناسبات سرمایه داری برد و با استراتژی طبقاتی حرکت کرد. و البته هر تاکتیک مبارزاتی نیز باید در خدمت و تقویت استراتژی طبقاتی قرار گیرد نه متضاد با آن.</p>
<p dir="rtl">دنباله روی موسوی &#8211; کروبی از امام خمینی و اسلام ناب محمدی، سیاستی خطرناک برای جامعه و واپس گرایی است. سیاستی در چارچوب حکومت اسلامی و قانون اساسی آن است. اما هر چه قدر جامعه رادیکال تر و اعتراضات عمومی تر می گردد آن ها نیز مجبورند سیاست های خود را تغییر دهند. تحولات انقلابی منطقه نشان می دهد هنگامی که موج انقلاب در اعتراض به بی حقوقی های اقتصادی و سرکوب های سیاسی و اختناق راه می افتد تحرک سیاسی گرایشات ملی و مذهبی کم رنگ می شود. از این رو، حرکت سبز اسلامی نیز در این روند ناگریز است که یا از اسلام گرایی و خمینی پرستی عبور کند و یا به حاشیه رانده خواهد شد. در نتیجه بافت امروز جنبش سبز و بدنه آن، بسیار سیال و تحول پذیر است. اما در عین حال، کسانی و جریاناتی که دست کم خود را سکولار و لائیک می دانند دنباله روی و یا همراهی شان با حرکت سبز اسلامی، به لحاط سیاسی و اجتماعی خطای بزرگی است. همان خطای بزرگی که بسیاری از سازمان ها و احزاب و هم چنین شخصیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در انقلاب 57 مرتکب شدند و صف خود را از گرایشات ارتجاعی جدا نکردند؛ خطایی جبران ناپذیر! بر این اساس، هرگونه کمکی به تقویت گرایشات مذهبی، خطرناک و در عین حال ارتجاعی و واپس گرایی است. دخالت مذهب و ایدئولوژی مذهبی در سیاست، مغایر با آزادی و برابری و دمکراسی و سکولاریسم است.</p>
<p dir="rtl">به این ترتیب، نباید اجازه داد مبارزه مردم برای آزادی و رهائی از شر حکومت اسلامی را تا حد پیش برد رقابت های درونی جناح های حکومتی تقلیل دهند و تلاش نمایند جلو خشم مردم و طرح شعارهای رادیکال آن را بگیرند.</p>
<p dir="rtl">تاکید بر قانون اساسی حکومت اسلامی و تلاش برای مصون نگه داشتن حکومت از سقوط احتمالی و مهم تر از همه مواضع و مرز طبقاتی شفاف و مشخصی است که حرکت سبز اسلامی و حامیان آن، با نیروهای مدافع آزادی، برابری و سوسیالیسم در داخل و خارج کشور کشیده اند. به یک معنی حرکت سبز اسلامی، نقش سوپاپ اطمینان را برای کل حکومت اسلامی ایفا می کند.</p>
<p dir="rtl">جدایی دین و دولت به مثابه نخستین شرط لازم برای برقراری آزادی و دمکراسی و احترام به آزادی عقیده همگان است. این جدایی یک دستاورد تاریخی نیروهای سکولار، آته ‌ئیست‌، خداناباوران و کمونیست ‌هاست. به گفته مارکس، «دین افیون توده هاست»!</p>
<p dir="rtl">البته کسی نمی تواند از میرحسین موسوی و کروبی یا افراد دیگر بخواهد گه چرا چنین می اندیشند. آزادی بیان و اندیشه و فعالیت متشکل، حق طبیعی همگان است. اما هنگامی که آن ها، «منشور سیاسی»، برای آینده مبارزه مردم ایران منتشر می کنند و ابتدایی جقوق آن ها را چون گذشته نادیده می گیرند روشن است که باید مورد نقد و طرد قرار گیرند. چرا که آن ها نه نقدی به گذشته سیاه خود دارند و نه به آینده بدون حکومت اسلامی می اندیشند و نه این که به لحاظ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مواضع برابری طلبانه و عادلانه ای دارند. آن ها، خواهان تقسیم قدرت در چهارچوب همین حکومت و مدافع سرسخت «خط اصیل امام» هستند و برای استمرار دین و حکومت اسلامی می کوشد. اما نباید فراموش کنیم که در این بیش از سی و دوسال حکومت اسلامی، با عملکردهای سیاسی و قوانین ضدانسانی اسلامی اش، مردم کشور پهناوری چون ایران را به اسارت گرفته است. سران حکومت اسلامی، از مردم می خواهند خون دل بخورند؛ در فقر زندگی کنند و هر بلایی مقامات و مسئولین حکومت سرشان آوردند صدایشان در نیاید. اگر کوچک ترین اعتراضی کنند زندان و شکنجه و تجاوز و اعدام و سنگسار در انتظارشان است. بنابراین، با نقد و روشنگری نباید اجازه داد این بار سبزهای اسلامی، خاک به چشم جامعه بپاشند و به نام «جنبش آزادی خواهانه مردم ایران»، خیزش مردمی علیه حکومت اسلامی را به انحراف بکشانند.</p>
<p dir="rtl">شاید در این میان کسانی این گونه تعبیر کنند که موسوی و کروبی، به دلیل این که داخل کشور زندگی می کنند، مجبورند برخی عقاید و سیاست های خود را سانسور کنند. شکی نیست که چنین هم هست. اما هم فکران آن ها، برای مثال مهاجرانی و کدیور در خارج کشور به سر می برند؛ اتاق فکر جنبش سبز اسلامی تشکیل داده اند و بسیار سینه چاک تر از همه، از قانون اساسی حکومت اسلامی و حتی سیدعلی خامنه ای، این سردسته دزدان و آدم کشان دفاع می کنند و بر علیه  نیروهای چپ نیز موضع خصمانه ای دارند. بعلاوه کسانی که در منشور خود خواهان «محاکمه آمرین و عاملین» سرکوب دو سال اخیر مردم هستند می توانستند به جای دو سال، سی و دو سال بنویسند. چرا ننوشته اند دلیلش داخل کشور بودن و ملاحظه کاری سیاسی شان نیست، بلکه برعکس اگر چنین موضعی می گرفتند مستقیما پای خودشان هم به میان کشیده می شد. یعنی موسوی هشت و خاتمی هشت سال از عمر سی و دو سال حکومت را در دست داشتند و در همه سیاست های ریز و درشت حکومت اسلامی نیز دخیل بودند سئوال این است که آیا سانسور، سرکوب، ترور، زندان، شکنجه،اعدام و سنگسار را تخفیف دادند؟ و یا کدام تغییر قانونی را به نفع توده های مردم انجام داده اند؟! بنابراین، بی جهت نیست که آن ها، همواره تلاش می کنند آن تاریخ را ببندند تا پرونده جنایات شان رو نشود.</p>
<p dir="rtl">میر‌حسین موسوی و کروبی، به عنوان پرچمداران حرکت سبز اسلامی، رویای بازگشت به دوران «طلایی امام خمینی» را در سر می پروراند اما هنگامی که از آن ها سئوال می شود نظرتان در سرکوب های سال های اوائل انقلاب، کشتارهای سال های اوایل انقلاب، انقلاب ارتجاعی فرهنگی، کشتارهای سال 60 تا 62، پافشاری بر ادامه جنگ ایران و عراق، ترورهای فعالین سیاسی و فرهنگی در داخل و خارج کشور و به ویژه قتل عام چندین هزار زندانی سیاسی در بهار و تابستان 67 چیست؟ و شما چه نقشی در این سال ها داشتید یا برآشفته می شوند و یا بی جواب می گذارند؟! این سیاست یک بام و دو هوای موسوی از کجا نشئت می گیرد؟ شاید او، از یک سو ترس از این دارد که نفی امام و دوران سیاه دهه ۶۰، جایگاه گذشته و تاریخی او را زیر سئوال ببرد و از مقبولیت او در میان هوادارانش بکاهد. و از سوی دیگر، نقش مستقیم او در جنایات هولناک دهه هشت برملا شود. بنابراین، دست کم کسانی که از سیاست های موسوی &#8211; کروبی پیروی می کنند و یا خود را با سیاست های آن همراه می کنند نیز در مقابل این سئوالات قرار دارند و نمی توانند از خود سلب مسئولیت کنند. حتی کسانی چون ابراهیم نبوی، پا را فراتر می گذارند و بی شرمانه تاکید می کنند آن هایی که در سال 67 اعدام شدند دو سه درصدی کمونیست و مجاهد بودند که خوب شد اعدام شدند. ابراهیم نبوی که امروز طنز می گوید در کشتار 67، از معاونان وزارت کشور بود و امروز نیز برای حرکت سبز اسلامی سینه پاره می کند.</p>
<p dir="rtl"><strong>ا</strong>ما تجارب تاریخی و تحولات انقلابی اخیر در قاره آفریقا و آسیا برعلیه فقر و بی کاری و دیکتاتوری و هم چنین تظاهرات میلیونی کارگران در کشورهای غربی بر علیه نظم موجود، سران حکومت اسلامی و همه جناح های آن را به شدت نگران کرده است. چرا که این بار نوبت قداره بندان حکومت اسلامی است که با قدرت مردمی پایین کشیده شوند. بنابراین، دیگر زمان تغییرات قطره چکانی اصلاح طلبان حکومتی از بالا به سر رسیده است.</p>
<p dir="rtl"> حداقل مطالبات کنونی مردم</p>
<p dir="rtl">امروز بر متوهم ترین افراد و جریانات نیز روشن است که دوره حاضر، دوره سقوط دیکتاتورهاست و حکومت اسلامی نیز در صف سقوط کنندگان قرار دارد. قطعا در جریان سقوط حکومت اسلامی، تمامی گرایشات سیاسی تلاش خواهند کرد اهداف و استراتژی خود را به جامعه ارائه دهند و یارگیری کنند. اما در عین حال همگان می دانند که امروز جامعه ایران، یک جامعه طبقاتی است و در چنین جامعه ای، طبقه کارگر به عنوان یکی از طبقات اصلی جامعه، از وزنه سنگین سیاسی و اجتماعی برخوردار است. طبقه کارگر با اعتصاب خود به راحتی قادر است چرخ اقتصادی حکومت را فلج کند و آن را به سقوط بکشاند. بر این اساس، هر جریانی که بخواهد در تحولات آتی جامعه ایران، نقشی ایفا کند ناچار است بر قدرت سیاسی &#8211; اجتماعی کارگران و محرومان و ستم دیدگان و نقش آن ها در تحولات جامعه، حساب باز کند.</p>
<p dir="rtl">اما در چنین شرایطی، فرض کنیم آن طور که باید و شاید طبقه کارگر و کلیه نیروهای چپ جامعه، نتوانند آلترناتیو طبقاتی خود را به کرسی بنشانند و قدرت سیاسی را کسب کنند. در چنین روندی نیز وضعیت جامعه ایران به نحوی تحول یافته است که هر گرایش سیاسی در جامعه ایران دست بالا را بگیرد نمی تواند در مقابل مطالبات و خواسته های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه شانه بالا بیندازد. بنابراین، آن گرایشی که به قدرت می رسد مجبور است حداقل مطالبات جامعه را بپذیرد. در غیر این صورت چه لزومی داشت که جامعه این همه در مقابل وحشی گری های حکومت اسلامی ایستادگی کند و این همه بهای سنگین انسانی نیز بپردازد؟!</p>
<p dir="rtl">بنظرم حداقل خواست ها و مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که کارگران و محرومان و ستم دیدگان جامعه، آن ها را از هر حاکمیتی که در ایران به قدرت برسد مصرانه می خواهند، عبارتند از:</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">به رسمیت شناختن آزادی بیان، قلم، اندیشه، تشکل و اعتصاب؛</p>
<p dir="rtl">آزادی فعالیت همه نهادهای دمکراتیک اقشار مختلف مردمی، سازمان ها و احزاب سیاسی؛</p>
<p dir="rtl">آزادی فعالیت رسانه های مستقل؛</p>
<p dir="rtl">آزادی همه زندانیان سیاسی؛</p>
<p dir="rtl">آزادی مذهب و لامذهبی؛ مذهب باید کاملا امر خصوصی افراد تلقی شود و قوانین نیز طوری تنظیم گردد که خانواده های مذهبی نتوانند کوچک ترین محدودیتی برای کودکان دختر و زنان به وجود بیاورند؛</p>
<p dir="rtl">دین باید از دولت و آموزش و پرورش و دستگاه قضایی جدا گردد؛</p>
<p dir="rtl">همه قوانین زن ستیز لغو شوند و برابری زن و مرد در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به رسمیت شناخته شود؛</p>
<p dir="rtl">لغو کار کودکان و تامین زندگی همه کودکان کار و خیابانی و خانواده آن ها؛</p>
<p dir="rtl">به رسمیت شناختن حقوق مساوی برای همه شهروندان کشور، مستقل از جنسیت، ملیت، مذهب و زبان؛</p>
<p dir="rtl">پایان دادن به سرکوب و آزار اقلیت های مذهبی؛</p>
<p dir="rtl">پرداخت فوری و یک جای دست مزدهای معوقه کارگران و تعیین سطح حداقل دست مزد آن ها براساس نیازهای خانواده های کارگری و تورم واقعی؛</p>
<p dir="rtl">لغو همه قوانین ضدانسانی و هرگونه شکنجه و اعدام و سنگسار؛</p>
<p dir="rtl">انحلال وزارت اطلاعات و همه نهادها و نیروهای امنیتی و سرکوبگر؛</p>
<p dir="rtl">بازداشت و محاکمه همه عاملان و عامران و کسانی که در بیش از سی و دو سال گذشته در سرکوب مردم و ترور و جنایات شهروندان کشور دست داشتند؛</p>
<p dir="rtl">بازداشت و محاکمه همه کسانی که در غارت و چپاول اموال عمومی مردم و جامعه نقش و دخالت داشتند؛</p>
<p dir="rtl">تدوین قانون اساسی جدید با دخالت مستقیم ارگان ها و نهادهای مردمی و نقد و بررسی رسانه ها، سازمان ها و احزاب سیاسی و نهادهای دمراتیک و غیره؛</p>
<p dir="rtl">تدوین قانون کار، توسط تشکل های کارگری و دخالت مستقیم توده کارگران؛</p>
<p dir="rtl">تدوین قوانین جزایی کشور براساس معیارها و ارزش های انسان دوستانه و با در نظر گرفتن حرمت و موجودیت انسان؛</p>
<p dir="rtl">توجه ویژه به مسایل زیست محیطی؛</p>
<p dir="rtl"> <strong>جمع بندی</strong><strong></strong></p>
<p dir="rtl">عموما سیاست های موسوی و کروبی و هم فکران شان، هنوز در قالب گفتمان حکومت اسلامی و قانون اساسی آن جریان دارد. از این رو، حتی با یک گفتمان سکولار که جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش و دستگاه قضایی است فاصله بسیاری دارد.</p>
<p dir="rtl">اساسا دین و مذهب، یکی از آن ابزارهای فکری در جهت به انقیاد کشیدن طبقات محکوم است که از دوران قدیم به سرمایه داری به ارث رسیده است. طبقه سرمایه دار، از دین در جهت حفظ و تثبیت حاکمیت خود در کنار ابزارهای معنوی دیگر سود برده است. هویت دینی و مذهبی، هم چون هویت ناسیونالیستی بر هویت طبقاتی و ستم طبقاتی سایه افکنده و بدین طریق طبقه کارگر و محرومان جامعه را به پیروی از طبقات حاکم فرا می خواند.</p>
<p dir="rtl">اما اگر حتی از کارنامه سیاسی موسوی و کروبی در حکومت اسلامی بگذریم سیاست ها و اظهارنظر آن ها در 22 ماه گذشته و منشور اخیرشان به روشنی نشان داده اند که همه تلاش آن ها، حفظ نظم موجود و حکومت اسلامی و قانون اساسی آن است. اما شعارها و نحوه اعتراضات معترضین در جامعه ایران، به سادگی نشان می دهند که جنبش اعتراضی و خیزش مردمی افق و چشم انداز جناح اصلاح طلبان حکومتی را دنبال نمی کنند. برای مثال، هنگامی که معترضین در خیابان، هم زمان تصاویر خمینی و خامنه ای را آتش می زنند پیام روشن و صریح شان این است که هیچ کدام از جناح های حکومتی را نمی خواهند و با کلیت حکومت اسلامی مخالفند. چرخ زمان و تحولات منطقه نیز به ضرر جنبش سبز اسلامی است و گرایشات مذهبی با هر نوع و مدلی به انزوا رانده می شوند. بسیاری از مردم ایران، به ویژه نیروی جوان، خواهان تغییرات بنیادی در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه هستند که قطعا در حاکمیت جمهوری اسلامی و حتی اگر جناح اصلاح طلب نیز مجددا حاکم شود برآورده نخواهند شد. بنابراین، طبیعی ست که جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانش جویی، روشنفکران و هنرمندان و مردم تحت ستم، نباید اجازه دهند از حضورشان در اعتراضات به عنوان سیاهی لشکر سبزهای اسلامی بهره برداری سیاسی شود. از این رو، حضور آن ها در اعتراضات خیابانی مستلزم این است که با شعارها و مطالبات مستقل خود شرکت کنند.</p>
<p dir="rtl">از سوی دیگر، برخی از جریانات چپ، جنبش مردمی را که در سال 88 راه افتاد یک جا به کیسه سیاسی موسوی &#8211; کروبی ریختند. هر جنبشی که در حاکمیت دیکتاتورها در خیابان راه می افتد فازغ از این که فراخوان دهنده آن چه کسی و چه جریانی باشد موجی از مردم معترض و گرایشات مختلف سیاسی در آن شرکت می کنند تا آن جنبش را به دنبال اهداف و سیاست های خود بکشانند. هر کسی که در چنین خیزش عمومی مردمی شرکت نکند و یا آن را به حساب سبزهای اسلامی بنویسد کلاهش پس هواست و در بهترین حالت بی عملی و پاسیویسم سیاسی خود و جریانش را توجیه می کند. بعلاوه در شرایط موجود و به دلایل گوناگون، هیچ کدام از نیروهای اپوزیسیون به تنهایی نمی توانند فراخوان اعتصاب و تظاهرات سراسری بدهند بنابراین، طبیعی ست که مردم جان به لب رسیده به هر بهانه ای به فراخوان موسوی و کروبی و یا به دلیل هشت مارس، اول ماه می، چهارشنبه سوری، عید نوروز و هر امکان و توجیه دیگری به خیابان ها بریزند و خشم و نفرت خود را از حکومت جانی به نمایش بگذارند تا رفته رفته رهبری جمعی خود را نیز پیدا کنند. مهم تر از همه، در این حرکت های اجتماعی است که مردم و به ویژه جوانان هم فکران خود را پیدا می کنند و دست به خودسازمان دهی و خودرهبری می زنند. برای مثال، در شرایط موجود، سازمان دهی شورای محلات است که وسیع ترین نیروهای شاغل و بی کار، زنان شاغل و زنان خانه دار، پیر و جوان، باسواد و بی سواد، روشنفکر و هنرمند متهعد را در یک صف قدرت مند طبقاتی قرار دهد و مبارزه خود را سازمان یافته و هدف مند پیش ببرد بی شک سطح مبارزه کنونی علیه حکومت اسلامی را وارد فاز دیگر خواهد کرد. چنین سازمان دهی نه اراده گرایانه، بلکه نیاز امروز جامعه ماست. بعلاوه جنبش های اجتماعی نه با فراخوان کسی و جریانی راه می افتند و نه با فراخوان کسی تعطیل می گردند. اما روشن است که افراد و جریانات جدی و مبارز می توانند جنبش های سیاسی &#8211; اجتماعی را تقویت کنند و یا بر عکس، با اتخاذ سیاست های نادرست و سکتاریستی در آن خرابکاری کنند؛ اما نمی توانند مانع پیشروی جنبش طبقاتی کارگران و محرومان بشوند. هم چنان که سرکوب دولتی نیز تا جایی می تواند مانع پیشروی جنبش های اجتماعی شود اما دیر یا زود جنبش ها راه پیشروی خود را پیدا می کنند و تا روزی که حکومت را سرنگون نکنند و بدیل آن را به وجود نیاورند از پای نمی نشینند.</p>
<p dir="rtl">در شرایط موجود و در حالی که اول ماه می روز جهانی کار را نیز در پیش داریم فعالین تشکل های کارگری و هم چنین فعالین شناخته شده و مورد اعتماد کارگران، فرصت مناسبی دارند که منشور و یا پلاتفرم طبقاتی طبقه کارگر را که دست کم حمایت بخشی از طبقه را در پشت سر خود داشته باشد تدوین کنند و انتشار دهند. پیرامون این منشور نیز در کارخانه ها، کارگاه ها، اماکن عمومی و جامعه کارگران و بی کاران و مردم معترض را متحد و متشکل کنند. همین روند سازمان دهی را نیز می توان در جنبش زنان، جنبش دانش جویی، جمع های روشنفکری و هنری و هم چنین بخش های دیگر جامعه چون آموزش و پرورش و بخش خدمات نیز پیگیری کرد. بنابراین، تشکل و مبارزه متحد و هدف مند ضروری ترین نیاز همین امروز جامعه مان است. پس نباید آن را به فردا و فرداها موکول کرد. شاید فردا برای دست زدن به انقلابی دیگر، خیلی دیر باشد!</p>
<p dir="rtl">مسلم است که بحث بر سر عشق به انقلاب و ایدئولوژی نیست. اساس بحث حرمت و موجودیت انسان و نیازها و آزادی هایش که سی و دو سال است، هم چنان توسط حکومت اسلامی لگدمال می شود و هر روز نیز قربانیان بیش تری از جامعه مان می گیرد. اساسا کارگر و هر انسان دیگری را نیازها و ضرورت های زندگی به میدان مبارزه می کشاند و به سوی آگاهی سوسیالیستی هدایت می کند نه ایدئولوژی و تحلیل ها و تئوری های من درآوردی و آن چنانی.</p>
<p dir="rtl">به امید این که خیزش مردمی ایران، با قدرت مبارزاتی خود هر چه زودتر بتواند با آزادی همه زندانیان سیاسی و هم چنین تحمیل دیگر مطالبات خود در همه زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر حکومت اسلامی، فضای سیاسی کشور را باز کند تا در چنین فضایی، مردم آزاده سرنوشت خود را مستقیما به دست خویش رقم بزنند.</p>
<p dir="rtl"> پنج شنبه بیست و پنجم فروردین 1390 &#8211; چهاردهم آپریل 2011</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/etehad3.wordpress.com/2097/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/etehad3.wordpress.com/2097/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/etehad3.wordpress.com/2097/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/etehad3.wordpress.com/2097/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/etehad3.wordpress.com/2097/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/etehad3.wordpress.com/2097/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/etehad3.wordpress.com/2097/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/etehad3.wordpress.com/2097/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/etehad3.wordpress.com/2097/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/etehad3.wordpress.com/2097/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/etehad3.wordpress.com/2097/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/etehad3.wordpress.com/2097/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/etehad3.wordpress.com/2097/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/etehad3.wordpress.com/2097/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2097&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/15/%d9%85%d9%86%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%81%d9%82-%d8%b1%d8%a7-%d9%86%d9%-4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/fbd8049907b2363013fae35d5efe78b2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">etehad3</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>امکان­یابی مکان دفن نئولیبرالیسم, افول نئولیبرالیسم 6</title>
		<link>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/12/%d8%a7%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%c2%ad%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%81%d9%86-%d9%86%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85-%d8%a7%d9%81%d9%88/</link>
		<comments>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/12/%d8%a7%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%c2%ad%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%81%d9%86-%d9%86%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85-%d8%a7%d9%81%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 Apr 2011 05:39:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>etehad3</dc:creator>
				<category><![CDATA[محمد قراگوزلو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehad3.wordpress.com/?p=2090</guid>
		<description><![CDATA[محمد قراگوزلو, درآمد: جنبش عظیمی علیه سرمایه­داری در همه­ی جهان آغاز شده است و به نظر می­رسد ساحت سیاسی دومین دهه از هزاره­ی سوم بیش از هر زمان دیگری به سرخی گرائیده است. از آمریکا (ایالت ویسکانسین) – که زمانی گفته می­شد تمام زمین­هایش را برای زمینه­ی عروج جنبش کارگری و سوسیالیسم مین­گزاری کرده است [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2090&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl">
<div><strong>محمد قراگوزلو, درآمد: </strong>جنبش عظیمی علیه سرمایه­داری در همه­ی جهان آغاز شده است و به نظر می­رسد ساحت سیاسی دومین دهه از هزاره­ی سوم بیش از هر زمان دیگری به سرخی گرائیده است. از آمریکا (ایالت ویسکانسین) – که زمانی گفته می­شد تمام زمین­هایش را برای زمینه­ی عروج جنبش کارگری و سوسیالیسم مین­گزاری کرده است – تا انگلستان تاچریست­ها سیل خروشان اعتراض به وضع موجود راه افتاده است.<span id="more-2090"></span> اتخاذ سیاست­های انقباضی موسوم به &#8220;ریاضت اقتصادی&#8221; اگرچه کارگران و فرودستان را به بی­کاری، فقر و فلاکت بیش­تری کشیده، اما در مقابل به خیزش­های تازه­یی انجامیده است که دست­کم در کشورهای آفریقای شمالی و خاورمیانه، افق روشنی را برای نیل به دنیایی دیگر و بهتر گشوده است. دیر یا زود نوبت به کشورها و دولت­های اصلی سرمایه­داری نیز خواهد رسید. افول نئولیبرالیسم به مثابه­ی هارترین ایده­ئولوژی سرمایه­داری، می­تواند به فرصت­هایی برای عروج سوسیالیسم منجر شود.</div>
</div>
<div dir="rtl"><strong>سرنوشت مشابه وال­استریت و منهتن </strong></div>
<div dir="rtl">سقوط وال­استریت، انفجار حباب­های (bubbles) بازار بورس، افتضاح ساب­پرایم (subprime)، دود شدن میلیاردها دلار سرمایه­ی بانکی، پا در هوایی اوراق قرضه، ورشکسته­گی بانک­های عظیم رهنی، آشفته­گی مرزها و مسوولیت­های بانک­های سرمایه­گذاری (investment banks) و بانک­های بازرگانی (commerical banks)، شکست بازارها (market fallures)، گسست ساختارهای اقتصاد پول­مدار (monetarism)، بن­بست اقتصاد کازینویی، انحلال نهایی افسانه­ی مقررات­زدایی (deregulation) از بازار، بحران دامنه­دار انباشت سرمایه­ی مالی، انباشت سهام (accumulation actionnarial) و در نهایت کومک­های چند صدمیلیارد دلاری دولت­های سرمایه­داری پیشرفته به بانک­ها و در عین حال رکود اقتصادیِ توام با بی­کارسازی وسیع کارگران و ساقط شدن خطوط تولید صنایع بزرگ خودروسازی، در مجموع به مفهوم روشن­ترین علایم پایان دوران نئولیبرالیسم ثابت کرد، تمام شعارها و تئوری­پردازی­های آن گروه از اقتصاددانانی که پس از اضمحلال سرمایه­داری دولتی شوروی و فروریزی دیوار برلین، ارجوزه­ی &#8220;پایان تاریخ&#8221;1 (The end of history) سر داده و از سلطه­ی نهایی لیبرال دموکراسی و پایان عصر سوسیالیسم و به بایگانی سپردن آموزه­های مارکس سخن گفته بودند، فقط به اندازه­ی دو دهه­ی پر تب­وتاب اعتبار تاریخی داشته است. از اواخر نخستین دهه­ی هزاره­ی سوم همه­ی ملت­هایی که مورد تهاجم سیاست­های نئولیبرالی قرار گرفته­اند در کنار مردم آمریکا و میلیون­ها کارگری که در ماجرای پیشبرد دکترین شوک­تراپی (shock doctrine) به خاک سیاه نشسته­اند، در جست­وجوی محاکمه­ی امثال فون­هایک و میلتون فریدمن ناشکیبایی می­کنند.نه سال پس از آن­که فروپاشی برج­های دوگانه­ی منهتن در جریان حمله­ی تروریستی بنیادگرایان اسلامی، به بزرگ­ترین بحران امنیتی ایالات متحد دامن زد و زمینه­ی جنگ­های دوگانه­ی افغانستان ـ عراق را مستعد و فراهم کرد، اینک برج­ عاج سرمایه­داری نه از سوی دشمن خارجی بل­که از درون تناقض ذاتی خود دچار آشفته­گی شده است. آلگماینه زایتونگ – یکی از ارگان­های سرمایه­ی آلمانی – در سرمقاله­ی جمعه سوم اکتبر (2008) ­نوشت: «این بار حمله به دکترین آمریکایی کار دشمن خارجی نیست. بل­که از درون و از اعماق سیستم برمی­خیزد. سرمایه­داری آمریکایی که دولت هیچ مانعی بر سر راهش ایجاد نمی­کند، بمب­گذاران انتحاری خود را آفریده است که با مواد منفجره­ی ویژه­شان، اوراق بورس اشتقاقی (derivatives) تاثیر به مراتب مخرب­تری از بمب­های پرنده­ی جهادگران داشته­اند. نه فقط نیویورک، بل­که تمام جهان اکنون با آوار تخریب یک بنای دیگر روبه­روست: وال­استریت». روز دوشنبه 29 سپتامبر 2008 شاخص بازار بورس وال­استریت نزدیک به 800 واحد سقوط کرد که معنای مستقیم­اش این بود: &#8220;ظرف یک روز هزار میلیارد دلار سرمایه­ دود شده و به هوا رفته است&#8221;. در آخرین هفته­ی سپتامبر حدود 5/2 هزارمیلیارد دلار و طی سال 2008 رقم نجومی هشت­هزارمیلیارد دلار از ارزش سرمایه­های بازار مالی دلار سوخته و از بین رفته است و این آتش­سوزی همچنان ادامه دارد. بحران در همان نخستین روزهای سپتامبر بیش از 55 درصد تولید ناخالص جهانی را به تلاطم و رکود کشید. بی­شک سهم اقتصاد آمریکا در تولید ناخالص جهانی آن قدر هست که هرگونه رکود در این اقتصاد، شکوفاترین اقتصادهای جهانی را نیز به زیر بکشد. در سال 2007 تولید ناخالص داخلی آمریکا بیش از 13 تریلیون و 380 میلیارد دلار برآورد شده که در تولید ناخالص جهانی به اندازه­ی 21 درصد ایفای نقش می­کرده است. اقتصاد آمریکا در سال 2006 بالغ بر 7/12 درصد از حجم کل تجارت جهانی (7/2957 میلیارد دلار) را در اختیار داشته است. فهم تاثیر رکود چنین اقتصاد عظیمی بر تمام بازارهای صنعتی و مضافاً بانک­های تجاری و رهنی چندان دشوار نیست. عذر بدتر از گناه این است که نجات بانک­های رهنی از بدهی­های کلان به کاکل این اقتصادِ در حال رکود بسته شده است. بحران از بانک­های بزرگ رهنی شروع شد. ابتدا بانک ایندی ورشکست شد. بعد وامو (Washington Mutual) و سپس واچوویا (Wachovia) و بعد مورگان استنلی (Morgan Stanley) و گلدمن ساکز (Goldman Sachs). سقوط بانک عظیم وام دهنده­یی همچون وامو (واشنگتن موچوال) – که به عنوان نخستین صندوق پس­انداز یا همیاری متقابل (mutual fund) فعالیت می­کند &#8211; از نظر ناظران اقتصاد نئولیبرال عجیب بود. گفته می­شود فدرال رزرو تا اواخر نوامبر 2008 بیش از 30 میلیارد دلار به عنوان وجه­الضمان ورشکسته­گی بانک سرمایه­گذاری بیراسترنز (Bear Stearns) در نظر گرفته است. اما این مبلغ کافی نبود. این بانک به عنوان پنجمین بانک سرمایه­گذاری آمریکا در مقابل هر یک دلار بیش از 33 دلار مقروض بود. مریل لینچ (Merril Lynch) در سه ماهه­ی اول سال 2008 با 7/9 میلیارد دلار کاهش ارزش دفتری و 4000 پرسنل اخراجی دست به گریبان شد. چند روز پس از انتشار علنی گزارش پیش­گفته &#8211; که صرفاً موید گوشه­یی از ضایعات بحران مالی بود – الیور برستون طی مقاله­یی کوتاه در اکونومیست­ (اکتبر 2008) از مراکز مالی باشکوه جهان سرمایه­داری چنان سخن گفت که بی­اختیار شعر &#8220;سرزمین ویران&#8221; یا &#8220;سرزمین بی­پرنده­ و بهار&#8221; تی.اس.الیوت را تداعی می­کرد: «مراکز مالی تبدیل به بناهایی از آهن و سنگ شده­اند که کارکردی ندارند. ظرف مدت کوتاه 10 روز طرح ملی­سازی و پذیرش آن از سوی موسسات به تنها راه نجاتی تبدیل شده است که اگر از آن استقبال نشود شکست برخی از موسسات مانند موسسه­ی بیمه­یی که زمانی بزرگ­ترین بیمه­گر با دارایی حدود یک تریلیون دلار بوده است، یا دو بانک بزرگ سرمایه­داری با دارایی مشترکی به میزان یک­ونیم تریلیون دلار یا دو غول بازارهای رهنی آمریکایی با دارایی 8/1 تریلیون دلار کاملاً قابل پیش­بینی است. ورشکسته­گی بانک برادران لمن (Lehman Brothers) و فروش سریع مریل لینچ به اندازه­ی کافی شوک­آور بوده است. اما طرح نجات دولتی گروه بین­الملل آمریکا (AIG)2 با اعطای وام­ 85 میلیارد دلاری و با نرخ بهره­ی بالا که بسیار سریع در بعدازظهر 16 سپتامبر اتفاق افتاد، خبر غم­انگیز تازه­یی در این سال مصیبت­بار بود. اساساً AIG یک بیمه­گر خوش سابقه است، اما بخش محصولات مالی این موسسه که تنها کسر کوچکی از درآمدهای آن است، به اندازه­ی کافی قراردادهایی برای نابودی این شرکت و به لرزه درآوردن کل دنیا تنظیم کرده است که این به توضیح رازی در سال­های اخیر کومک می­کند: چه کسی پذیرای ریسک­هایی بود که بانک­ها و سرمایه­گذاران اغلب از آن گریزان بودند؟ حال ما می­دانیم. با این همه طرح نجات AIG برای از میان بردن ترسی که بازارها دارند، کاری انجام نداده­ است. اقدامات مورد نظر خود را انتخاب کنید: نرخ بهره­یی که از سوی بانک­ها برای وام­دادن به یک­دیگر درخواست می­شود، هزینه­های اضافه­­ی وام­گیری و هزینه­های بیمه کردن بدهی­های شرکت، حرکت به سوی اوراق خزانه به خاطر امنیت آن، طلا و ذخایر مالی، همه این­ها از فردی به فرد دیگر اعلام شده است. در 17 سپتامبر بزرگ­ترین وام­دهنده­ی رهنی بریتانیا (HOBS) پس از این­که سهام­اش به شدت شروع به کاهش کرد، تنها به خاطر 12 میلیارد پوند به دام TBS افتاد. این دام مشابه بلایی بود که بر سر برداران لمن و AIG آمده بود. دیگر بانک­ها، مانند مورگان استنلی و واشنگتن موچوال از تقدیر یک­سانی رنج می­برند. روسیه اعلام کرد به سه بانک بزرگ­اَش 12/1 تریلیون روبل (44 میلیارد دلار) قرض خواهد داد. یک موسسه­ی بازار پول آمریکا که تصور می­شود امن­ترین نوع سرمایه­گذاری باشد، برای اولین بار از سال 1994 زیان را در گزارش مالی خود مشاهده می­کند. اگر سرمایه­گذاران بازار پول را برای خزانه خالی کنند، بانک­ها بودجه­شان را از دست خواهند داد و این خطر به شرکت­ها و بودجه­های پس­انداز شده هم ­سرایت خواهد کرد. در هفته­ی آخر سپتامبر فدرال رزرو و خزانه بدون این­که بتواند برادران لمن را نجات دهند به تماشای ورشکسته­گی آن­ها نشستند. تأمین امنیت سرمایه­داری مستلزم این بود که مردم خود مسوول اشتباهات­شان باشند، اما AIG بزرگ­تر بود و ورشکسته­گی لمن گرداب و جریان­هایی به راه انداخت که به سقوط آن کومک کردند. با حرکت تلوتلوخوران بازار، پراگماتیسم به اصول خود ضربه می­زند. با وجود این­که قدرت سرمایه­داری حاکم خودش را تضعیف می­کند، فدرال رزرو و خزانه به درستی احساس کرده­اند که نمی­توانند باردیگر &#8220;نه&#8221; بگویند. آن­چه پس از این اتفاق می­افتد به سه سوال بسته­گی دارد: چرا این بحران به یک راه مخرب لغزید؟ سیستم اقتصادی و مالی تا چه میزان آسیب­پذیرند؟ و چه کاری را می­توان برای قراردادن سرمایه­ی مالی در مسیر صحیح آن انجام داد؟ مبالغه نیست اگر بگویم برای کسب آگاهی از آن­چه در خطر است تنها نیازمندیم مطالعه­یی در مورد بحران 1930 داشته باشیم. با حذف تمام پیچیده­گی­ها خواهیم دید صنعت مالیه3 میان دو نیروی ساده­ گیر افتاده و نیازمند سرمایه­ است. به این خاطر که دارایی­هایی همچون خانه و تعهد پرداخت وام کم­تر از تصور مردم ارزش دارند. حجم و وسعت سرمایه­ی مالی نیز باید کاهش یابد. اعتبارات نه تنها قیمت دارایی­های مردم تورم­زده را بل­که حتا خود مالیه را نیز توسعه می­دهد. سهم صنعت خدمات مالیه از کل سود به دست آمده در آمریکا از 10 درصد در دهه­ی 1980 به 40 درصد در سال 2007 رسید. با یک حساب سردستی مشخص می­شود چنین رشدی در دهه­ی گذشته به میزان 2/1 تریلیون دلار بیش از حد انتظار بوده است. صنعت مالیه تنها در صورت کوچک­تر شدن قادر به تحصیل پول پس از توسعه­ی اعتبارات خواهد بود و به دست آوردن پول در حال کوچک شدن سخت­تر می­شود. تعجبی نیست که سرمایه­گذران نایابند و آن عده­ی قلیل شجاع از قبیل مالکان موسسات دارایی که در بانک­های ضعیف سپرده­گذاری کرده بودند ضرر زیادی را متحمل شده­اند و بهتر است باقی­مانده­ی سرمایه­شان را حفظ کنند. دقیقاً همانند آن­چه بارکلیز در بریتانیا انجام داد. یعنی فاصله گرفتن از لمن پس از آن­که با شکست روبه­رو شد، به امید حفظ آن­چه در تجارت آمریکای شمالی داشت» (Economist, 2008, oct). این سرمایه­های کلان و هنگفت از کجا آمده و به کجا رفته­اند؟ در ادامه­ی این سلسله مقالات خواهیم گفت ماجرا از چه قرار بوده است و ضمن تحلیل چیستی ور شکسته گی آن بخش از بنیادهای مالی که مارکس آن­را سرمایه­ی موهوم (fictitious capital) خوانده است (کارل مارکس، مجلد سوم کاپیتال، 1959، صص،467-466)تصریح خواهیم کرد که که این سرمایه­ها مجازی بوده و وجود حقیقی نداشته­اند! این­جا نیویورک است! اما نه از برج­های منهتن و نه از ارتفاعات مغرور موسوم به وال­استریت خبری و نشانی نیست. این­جا نیویورک است! بانکوک نیست! همه­ی اخبار آمریکا و جهان در گرد و غبار فروپاشی وال­استریت گُم شده است. حتا پیروزی – علی­القاعده – غیرمتعارف یک رنگین پوست (باراک اوباما) در انتخابات ریاست جمهوری چندان شگفت­ناک نیست. همه­ی سران سرمایه­داری از تمام نقاط دنیا، از G7، G20، اعضای ناتو، روسای صندوق بین­المللی پول، بانک جهانی، تصمیم­سازان داووس، باندهای اقتصاد جهانی، تئوریسین­های ممتاز چند دانشگاه شاخص، برنده­گان جایزه­ی نوبل اقتصاد، بانک­داران، صاحبان صنایع و رقبای دیروز و امروز به ولوله افتاده و دور هم گردآمده­اند. اوضاع مزاجی سرمایه­داری نئولیبرال خیلی بد است! و از همه عجیب­تر آن­که در این گیر و دار همه &#8220;سوسیالیست&#8221; شده­اند!! فردریک لوردون در شماره­ی اکتبر 2008 لوموند دیپلوماتیک به نحو ریشخندآمیزی از &#8220;روزی که وال­استریت سوسیالیست شد&#8221; خبر داد. اشاره­ی کنایه­آلود او به اظهارات مضحک سناتور جیم بانینگ بود که &#8211; به­زعم خود &#8211; دخالت دولت برای جلوگیری از سقوط بورس و رکود بازار اعتبار را &#8220;سوسیالیسم مالی&#8221; خواند بود! از نظر سرمایه­داری نئولیبرال که با تاکتیک حذف دخالت دولت از بازار به قدرت رسیده است، هرگونه­ کومک دولت به ورشکسته­گی بخش خصوصی &#8220;سوسیالیسم&#8221; تلقی می­شود. حتا اگر کومک­ها از جیب مردم فقیر، از طریق مالیات­ها و تقلیل دست­مزد کارگران و تهی­دست­سازی­های گسترده صورت گرفته باشد. حتا اگر گیرنده­ی این کومک­ها بانک­داران بزرگ و کوچک باشند. ژوزف استیگلیتز (برنده­ی نوبل اقتصاد 2001) که از هواداران سرمایه­داری کنترل شده­ی دولتی و منتقد نظام نئولیبرالی مقررات­زدایی از بازار شده است، با حیرت ویژه­یی می­گوید: «دنیایی عجیبی است. فقرا به سرمایه­داران یارانه می­دهند»! (J.Stiglitz, 2008, P.4) بحران سرمایه­داری نئولیبرال و اتخاذ سیاست های انقباضی موسوم به &#8221; ریاضت اقتصادی&#8221; علاوه بر پی­آمدهایی ­مانند فقیرتر شدن مردم، بی­کارسازی خیل فزون­تری از کارگران، تقلیل دست­مزدها، تعطیلی خطوط تولید صنایع بزرگ، ایجاد رکود عمیق اقتصادی در سراسر جهان، ورشکسته­گی بانک­ها، دودشدن سرمایه­های موهوم، نابودی مسکن صدها هزار شهروند،نوسان قیمت نفت و کسری بودجه­ی سرسام­آور اقتصادهای نفتی چند پیام مهم دیگر را نیز به وضوح اعلام کرده است. مولفه­هایی همچون پایان افسانه­ی اقتصاد بازار آزاد، ضرورت دخالت دولت &#8211; که به شکل وارونه به نجات بانک­های ورشکسته شتافته &#8211; و البته شکست سیاست هژمونی مطلق و یک­جانبه­گرایی و به تبع آن کم­رنگ شدن نقش دولت آمریکا در عرصه­ی تقسیم جهان و سر برکشیدن قدرت چین، اتحادیه­ی اروپا و روسیه در کنار تقویت جریان چپ کارگری و به خیابان آمدن جنبش­های کارگری از جمله نتایج مستقیم و فوری این بحران کم ­نظیر بوده است. (در افزوده: دنباله روی آمریکا از فرانسه در جریان جنگ امپریالیستی در لیبی موید درستی این تحلیل مادی است.) احیای دولت دخالت­گر و مرگ بازار آزاد از یک منظر ریشه­های تاریخی جدال ایده­ئولوژیک میان دو تفکر مداخله یا عدم دخالت دولت در اقتصاد به واکنش عصر لیبرالیسم کلاسیک نسبت به دوره­ی مرکانتیلیسم (mercantilism) سرمایه­داری و بقایای نظام فئودالی باز می­گردد. اقتصاد مرکانتیلیستی &#8211; که تا اواخر سده­ی هفدهم حاکم بود &#8211; بر مبنای وحدت سرمایه و پول شکل بسته بود و مبنای ثروت ملل را در میزان فلزات قیمتی می­دانست. از سوی دیگر جست­وجوی ردپای چنین واکنشی در تقابل با اندیشه­های روسو &#8211; که به ضرورت مداخله­ی دولت در اقتصاد به نفع مردم معتقد بود &#8211; نیز امکان­پذیر تواند بود. لیبرالیسم کلاسیک از کنار نهادن هر شیوه­یی از کنترل اجتماعی بر عمل­کرد سرمایه دفاع می­کرد و با مدعای آزادی بی­مهار سودجویی­های شخصی و اصالت بازار در سپهر حیات اجتماعی به میدان آمده بود. برخلاف لیبرالیسم کلاسیک که ایده­ئولوژی آن در سیاست، با خودکامه­گی سیاسی دولت در تعارض بود و از محدودیت دولت در حیطه­ی دخالت در زنده­گی مردم دفاع می­کرد و در حوزه­ی اقتصاد ذاتاً با سوسیالیسم ناسازگار بود، ایده­ئولوژی نئولیبرالیسم به نحو عجیبی با خودکامه­گی راست­ترین جناح سرمایه­داری (نئوکان­ها) آغاز شد. نئولیبرالیسم نه فقط در تضاد با هرگونه­یی از طرح­ها و برنامه­های سوسیالیستی ظهور کرد، بل­که همه­ی الگوهای پیشین سرمایه­داری کنترل شده­ی دولتی را نیز پشت سرنهاد و کل وظایف دولت را که به منظور تنظیم بازار طراحی شده بود منتفی ساخت و فرمان اقتصاد مقررات­زدایی شده را به دست بازار آزاد سپرد. در واقع بحران جهانی دهه­ی 1930 و شکل­گیری اقتصادهای کینزی، واکنشی مستقیم به دردسرهایی بود که اقتصاد سیاسیِ متکی به لیبرالیسم کلاسیک با تکیه بر آزادی بازار به وجود آورده بود. بخش تراژیک ماجرای سرمایه­داری – که حاکی از تناقض­های ذاتی آن است &#8211; در ضایعات به قدرت رسیدن نئولیبرالیسم و بازگشت به ایده­های آدام اسمیت تجلی یافته و قسمت کمدی آن در اواخر دهه­ی نخست هزاره­ی سوم در یک بازگشت دیگر (رجعت مجدد به کینزیسم) جلوه­گر شده است. سیکل معیوب سرمایه­داری در قرن گذشته بر پایه­ی نحوه­ی بازی گرفتن از قدرت دولت چرخیده است. دقیقاً بیست­ونه سال از آن­ زمان که رونالد ریگان &#8211; به تأسی مستقیم از تئوری­های مکتب شیکاگو &#8211; مرگ دولت اقتصادی را اعلام کرد،4 مدیران ده­ها بانک و موسسه­ی مالی و مراکز تولیدی ورشکسته طی چند ماه آخر سال 2008 دولت­ها و نهادهای قانون­گذاری را به شدت تحت فشار گذاشتند تا به هر نحو ممکن از طریق تزریق میلیاردها دلار و یورو، مانع از انهدام نهایی آن­ها شوند. به محض علنی شدن شعله­های آتش بحران دولت آمریکا هفتصد میلیارد دلار، دولت­ انگلستان پانصد میلیارد یورو، دولت آلمان دویست­وپنجاه میلیارد یورو و &#8230;. برای جلوگیری از این ورشکسته­گی بی­سابقه­ی مالی اختصاص دادند. قرار شد این پول­ها از حساب دولت یا از جیب مردم به بانک­های خصوصی اهدا شود، تا اوراق قرضه­ی پادر هوا، سفته­بازی­ها و بورس­های بی­پشتوانه­ احیا شوند. در حالی­که مردم یکی پس از دیگری خانه­های رهنی خود را از دست می­دادند، دولت و مجالس قانون­گذاری فقط به فکر جبران سرمایه­های دودشده­ی بانک­داران برآمدند. سنای آمریکا ابتدا با طرح دولت مخالفت کرد و اقدام بوش را سیاستی &#8220;سوسیالیستی&#8221; خواند؟!5 مخالفت­ها چندان نپایید. ­قبل از پیروزی دموکرات­ها در انتخابات ریاست جمهوری (نوامبر 2008) هر دو نامزد حمایت قاطع خود را از برنامه­ی دولت اعلام کردند و در نهایت سنا نیز به رقم فوری 250 میلیارد دلاری رضایت داد. بازار آزاد فقط با پول مردمی که به صور مختلف در اختیار دولت قرار گرفته است، می­تواند به حیات خود ادامه دهد. بازار آزاد که طی سی سال گذشته به قیمت خالی کردن جیب مردم – در غیاب صوری دولت – فربه­تر شده است، اینک از فرط چاقی کاذب منفجر شده و جسد متعفن و ادوکلن­زده­­اش روی دست دولت مانده است. دولت سرمایه­داری، دولت نماینده­ی سرمایه­داران وارد میدان شده است. رسالت چنین دولتی صرفاً حفظ منافع طبقه­ی بورژوازی است. ظاهر قضیه این است که تحقق نظریه­پردازی­های نئولیبرالی یعنی تبدیل اقتصاد به اهرم حاکمیت بازار آزاد، بدون مداخله­ی دولت صورت بسته است. اما از یک منظر واقع­بینانه چنین نیست.6 در تمام سال­هایی که ریگان و تاچر برنامه­های مکتب شیکاگو را در آمریکا و انگلستان پیاده و به صورت جهانی­سازی اجباری به سایر کشورها نیز صادر می­کردند، دولت حضوری همه­سویه داشت. در این سال­ها قدرت دولتی­ برای ایجاد یک مهندسی بزرگ اجتماعی نئولیبرال، بارها به سرکوب اتحادیه­های کارگری و پیش­گیری از فعالیت نیروهای دموکراتیک جامعه دست یازیده است. در موارد متعدد &#8211; از جمله در زد و خوردهای جنوا و سیاتل- ­ دست­های دولت سرمایه به خون فرودستان معترض آغشته شده است. نئولیبرالیسم همان قدر که با اتحادیه­های بانک­داران و تشکل­های مدافع منافع سرمایه­داران نرد عشق باخته است، همان قدر هم در قلع و قمع سندیکاها و اتحادیه­های کارگری شدت عمل به خرج داده است. بانک­ سرمایه­گذاری جی­.پی.مورگان چیس (GP Morgan Chase) – که سرمایه­یی نزدیک به تولید ناخالص انگستان دارد &#8211; در چند دفتر بانکی خلاصه نمی­شود.7 این بانک و بانک­های مشابه اتحادیه­های بزرگی هستند که از سرمایه­داران غول­پیکر شکل گرفته­اند و ضمن عضویت در اتحادیه­ی بانک­ها در ماجرای ویران­گر وام­دهی به کشورهای کوچک مانند یک کنسرسیوم عمل می­کنند. ریگان و تاچر بر سر مردم آمریکا و انگستان همان بلایی را آوردند که کودتاگران شیلی و آرژانتین بر سر مردم آمریکای لاتین! اینان نماینده­گان و رهبران شناخته شده­ی دولت سرمایه­داری بودند، (J.Roddick, 1998, P.114) و از طریق عملیات سیاسی عریان به شکلی غیرمستقیم اما قاطع منافع اقتصادی سرمایه­داران را نیز حفظ می­کردند. طرف­داران سرمایه­داری کنترل شده (امثال ژوزف استیگلیتز و پل­ کروگمن برنده­گان نوبل اقتصادی 2001 و 2008 ) طرح کومک دولت را مفید و ضروری خواندند. منتقدان اکونومیست نئولیبرالیسم، تمام ابعاد حمله­ی خود را متوجه سیاست غلط حذف دولت ساختند. استیگلیتز در گفت­­وگو با ریچارد ویمر (از روزنامه­ی آلمانی برلینر سایتونگ، 9 اکتبر 2008) با تاکید بر این نکته که &#8221; نظام نئولیبرالی در غرب مرده است&#8221;، برنامه­ی کومک 700 میلیارد دلاری دولت آمریکا به بانک­ها را اقدام کم اثر اما مفید دانست و برای توصیف قسمت گود استخر بحران به این مثال متوسل شد: &#8220;در نظر بگیرید بیمار از خون­ریزی شدید داخلی رنج می­برد و شما به عنوان چاره­ی نجات خون تزریقی اهدا می­کنید. بانک­ها پول قرض داده­اند. ارزش دارایی بادکنکی به عنوان ضمانت پذیرفته شده است. این حباب ترکیده است. ضمانت­ها هیچ ارزشی ندارند یا بسیار کم­ارزش­اند.&#8221; استیگلیتز وام­ها را به اختلاس تشبیه کرد و هنری پاولسون (وزیر خزانه­داری وقت) و بن برنانکی (رییس وقت فدرال رزرو) را به نفهمیدن این واقعیت که دامنه­های بحران به مراتب وسیع­تر از &#8220;اعاده­ی اعتماد مردمی&#8221; است، متهم ساخت. به نظر استیگلیتز هر چند کومک مالی دولت آمریکا بهتر از هیچ است اما برنامه­ی نجات می­تواند دعوتی برای بازکردن درها به روی فساد مالی و فقدان تعهد شفاف برای حساب­رسی ­باشد. صرف­نظر از این­که میزان دقیق کومک­های مالی دولت­های سرمایه­داری به بانک­ها و صنایع ورشکسته به درستی دانسته نیست و گیرنده­گان واقعی این وام­های نجومی نیز به وضوح مشخص نیستند &#8211; و همین امر به شکل­بندی فساد مالی جدیدی دامن­زده است – موضوع تاسف­آور این است که ارقام هنگفت چند صدمیلیارد دلاری در شرایطی حاتم­بخشی شده است که بر اساس آمار رسمی وزارت کشاورزی آمریکا در سال 2007 نزدیک به سی­ودو میلیون­وپانصدهزار انسان در همین کشور زیر آستانه­ی فقر و وضعی شبیه گرسنه­گی دست و پا می­زده­اند.8 بی­تعارف باید گفت تاکنون هیچ نیروی اشغال­گری به چنین چپاول و تطاول عظیمی آن­ هم در مدتی کوتاه، دست نزده است. ابعاد غارتی که به بهانه­ی نجات موسسات مالی از سوی دولت آمریکا صورت گرفته است هنگامی تصویرپذیر تواند بود که میزان آن با طرح 13میلیارد دلاری مارشال مقایسه شود. مبلغ هزینه شده در طرح مارشال &#8211; به منظور بازسازی اروپای ویران شده­ی بعد از جنگ دوم جهانی &#8211; با محاسبه­ی نرخ کنونی ارزش دلار در حدود رقمی است که وزارت خزانه­داری آمریکا برای خرید میزانی از سهام شرکت بیمه­ی AIG در شروع بحران صراف کرده است. شیوه­ی رفتار دولت­های نئولیبرال &#8211; از دولت آمریکا و انگلستان و فرانسه و ایتالیا گرفته تا دولت­های روسیه و چین – و حمایت همه­جانبه از گنگسترهای مالی، عملاً به این معناست که نئولیبرالیسم اصل نماینده­گی و دفاع از منافع مردم را با پشتیبانی بی­قید و شرط از شرکت­های خصوصی و بازار آزاد عوض کرده است. بحران وال­استریت با شفافیت نشان داد که نئولیبرالیسم حکومت­های به اصطلاح انتخابی و اصل نماینده­گی را به عامل سرسپرده­ی کمپانی­ها موسسات مالی و بخش خصوصی تبدیل ساخته است. مارکس چنین دولت­هایی را که به جای دولت نماینده­گی مردم (representative state) در مفهوم جان­لاکی آن، به ابزاری علیه مردم مبدل می­شوند، دولت سرکوبگر [(repress) entative state] نام نهاده بود. نائومی کلاین9 که از سرسخت­ترین منتقدان &#8220;دکترین شوک تراپی&#8221; میلتون فریدمن به شمار می­رود (Naomi klein, 2006, PP.61-152) از ماجرای دخالت دولت در قضیه­ی نجات­رسانی فوری به وال­استریت، به عنوان بهترین فرصت ممکن برای آگاه سازی مردم درباره­ی راه­حل­های اقتصاد جمعی و مردمی سخن گفت: «ایده­ئولوژی بازار آزاد در طول دوران شکوفایی، مُبلغی سودمند برای آزادی اقتصادی و عدم دخالت دولت در امور اقتصادی­ست. چرا که یک دولت مخالف مداخله و غیرمسوول (government absentee) مسبب افزایش حباب­های اقتصادی سوداگرانه است. زمانی­که آن حباب­ها بترکند، ایده­ئولوژی حاکم نیز مختل گشته و به درون می­خزد تا هنگامی که دولت بزرگ (big government) به نجات بشتابد. اما مطمئن باشید، زمانی­که مبلغ وثیقه­ توسط دولت پرداخت شد، آن ایده­ئولوژی دوباره با هیاهو باز خواهد گشت. پس از آن­که دولت &#8211; از جیب بخش عمومی (public)- حجم عظیم قروضی را به عنوان وجه­الضمان برای این بنگاه­های حبابی هزینه کند، این بحران به بخشی از بحران پولی جهانی تبدیل می­شود. در حالی­که پیدایش این بحران، به بهانه و توجیه تازه­یی برای قطع برنامه­های اجتماعی بیش­تر توسط دولت­ها دامن خواهد زد، در عین حال روح تازه­یی به کالبد خصوصی­سازی می­دمد تا آن بخش­هایی که تاکنون در دست دولت و بخش عمومی قرار داشته است، نیز از تملک عمومی درآیند و پروژه­های خصوصی­سازی در موردشان اجرا شود. در همین حال به ما گفته خواهد شد که &#8220;متاسفانه امیدهای شما در خصوص داشتنِ برنامه­های اجتماعی برای مردم و برخورداری از یک آینده­ی روشن بسیار پرهزینه است&#8221;!! ما نمی­دانیم افکار عمومی چگونه به این مساله عکس­العمل نشان خواهد داد. تصور کنید که در آمریکای شمالی به هر فرد زیر 40 سال که در این­جا رشد کرده، تاکنون گفته شده است که دولت نمی­تواند برای بهبود وضع زنده­گی ما دخالت کند&#8230; که دولت ها معضل هستند و نه راه­حل &#8230; که عدم دخالت [دولت] در امور اقتصادی laissez faire)) تنها امکان و یگانه گزینه­ی ماست و حال ناگهان می­بینیم که یک دولت شدیداً مداخله­گر (interventionist) و به غایت فعال، آشکارا هر چه در توان خود دارد به مصرف می­رساند تا سرمایه­داران بانکی را حفظ کند. این نمایش مسخره الزاماً این سوال را مطرح می­کند که اگر حکومت قادر به مداخله در امر نجات بنگاه­ها و شرکت­هایی بوده است که لاقیدانه تن به ریسک­هایی در بازار مسکن داده­اند، چرا نمی­تواند مداخله کرده و از به اجرا گذاشتن و ضبط قریب­الوقوع خانه­های میلیون­ها آمریکایی ممانعت به عمل آورد؟ به همین ترتیب اگر قرار است که فوراً 85 میلیارد دلار پرداخت شود، تا کمپانی AIG نجات یابد، چرا پرداخت هزینه­ی بهداشتی برای یک فرد از سوی دولت &#8211; که می­تواند آمریکاییان را از دست کمپانی­های غارت­گر بیمه­های بهداشتی رهایی بخشد- ظاهراً به رویایی دست نیافتنی مبدل شده است؟ و جالب­تر از این چرا کمپانی­ها برای این­که دایر و پابرجا بمانند، به کومک دولت آن هم از جیب مالیات دهنده­گان احتیاج دارند، ولی متقابلاً مالیات­دهنده­گان نتوانند مطالباتی از این دست از دولت داشته باشند؟ اینک روشن شده است که حکومت­ها در دوران وقوع بحران قادر به عمل و اصلاح امور هستند. از این­رو در آینده باید برای آن­­ها دشوار باشد که به قصد شانه­ خالی کردن از انجام وظیفه بهانه بتراشند و ادعا کنند که دولت باید کوچک بماند. عمل و حیله­ی­ نهانی دیگری که در این بحران نهفته است، امید بازار به آینده­ی خصوصی­سازی­هاست. سالیان متمادی، بانک­ها و نهادهای سرمایه­گذاری جهانی به منظور ایجاد دو بازار جدید بر سیاست­مداران اعمال نفوذ می­کنند و فشار وارد می­آورند. اولی خصوصی­سازی صندوق­های ملی بازنشسته­گی است و دیگری یک موج نوین از خصوصی­سازی و یا نیمه خصوصی­سازی­هاست که شامل جاده­ها، پل­ها و سیستم آب­رسانی خواهد شد. اما قالب کردن این رویاها دیگر به آسانی امکان­پذیر نخواهد بود. آمریکایی­ها از این­که بار دیگر سرمایه­های فردی و یا مشترک خود را به قماربازان لاقید و بی­فکر وال­استریت واگذار کنند، سخت بیمناکند. به خصوص از این منظر که به احتمال زیاد مالیات­دهنده­گان می­بایستی تا زمانی­که حباب بعدی بترکد، وجوهی را بپردازند تا بتوانند سرمایه­های خود را برگردانند. در عین حال با گفت­وگوهای از کنترل خارج شده­ی دولت­های بزرگ در سازمان تجارت جهانی این بحران همچنین می­تواند به مکانیسمی برای جای­گزینی یک روی­کرد رادیکال با هدف تعدیل و تنظیم بازار جهانی و سیستم­های مالی تبدیل شود. در این زمینه، حرکتی در کشورهای در حال توسعه به سمت استقلال غذایی آغاز شده است. حرکتی که بازگذاشتن دست معامله­گران طماع مواد غذایی را محدود می­کند. سرانجام آن زمان هم خواهد رسید که با توسل به ایده­هایی چون مالیات بر معاملات و یا سایر کنترل­های جهانی بر سرمایه­، روند سرمایه­گذاری بی­در و پیکر و سوداگرانه کندتر خواهد شد. بحران کنونی تغییرات عمیق­تری را می­طلبد. دلیلی که وام­های خطرناک و بی­پشتوانه این­گونه تکثیر پیدا کرده­اند تنها به این سبب نبوده است که مسوولین قانون­گذار خطر آن را نمی­دانستند، بل­که بدین دلیل بوده است که ما با یک سیستم اقتصادی مواجه هستیم که بهداشت عمومی را تنها بر اساس رشد تولید ناخالص مالی برآورد می­کند. در دورانی طولانی مدت این­گونه وام­های خطرناک، رشد اقتصادی ما را خوراک داده و دولت­ها هم فعالانه از آن­ها حمایت کرده­اند. نتیجه­یی که از این بحران بیرون می­آید، قبول مسوولیتی قطعی در راستای توسعه و رشد اقتصادی جامعه با تقلیل هرگونه هزینه­یی است. جهتی که این بحران باید ما را رهنمون شود، جایی است که می­توان با شیوه­ی­ متفاوتی برای جوامع­مان معیارهای سالم رشد و توسعه را برگزینیم. در عین حال، تمامی این راه­حل بدون فشار عظیم مردم بر سیاست­مداران در این مقطع حساس و کلیدی انجام پذیر نخواهد بود. البته نه با شیوه­های مودبانه لابی­گری و اعمال نفوذ، بل­که باید دوباره به خیابان­ها بازگشت و دست به عمل مستقیمی زد که ما را به جایی همچون برنامه­ی &#8220;طرح نو&#8221; (New Neal) دهه­ی1930 رهنمون شود. بدون این اعتراضات و حرکت مستقیم تنها شاهد تغییرات سطحی و کم­عمق و بازگشت سریع وضعیت اقتصادی به همین نقطه [بحران نئولیبرالی] خواهیم بود» (Guardian, 2007, 27). برخلاف نظر نائومی کلاین اقتصاد کازینویی، مقررات­زدایی از بازار و بن­بست اضافه ­تولید از طریق گسترش بی­حد و حصر و عنان گسیخته­ی سرمایه­ی موهوم روند بحران را به مرحله­ی بازگشت­ناپذیر و انفجارآمیزی رسانده است که اقداماتی نظیر New Deal و ملی­سازی چندان مفید نخواهد افتاد. توضیح این­که در دهه­ی 1930، که اقتصاد آمریکا با بحران­های گسترده­یی دست به گریبان بود، دولت فرانکلین روزولت ناگزیر شد مجموعه­یی از سیاست­ها و پیش­نهادات جامعه­گرایانه­یی را با هدف اصلاح شرایط اقتصادی و اجتماعی عملیاتی سازد. این سیاست­ها که به New Deal (توافق جدید یا طرح نو) مشهور شد البته همان­قدر سوسیالیستی و چاره­ساز بود که اقدام کومک 700 میلیارد دلاری جورج بوش و یا برنامه­های باراک اوباما!! سیاست اقتصادی &#8220;توافق جدید&#8221; حداکثر یک عقب­نشینی دولت و یاری­رسانی موقت به اقشار متوسط جامعه بود که بر اثر سیاست­های سودگرایانه و سودامآبانه­ی سرمایه­ی مالی فقیر شده بودند. این بحث را با تحلیل دلایل تاریخی بحران سرمایه­داری و تبیین چیستی اضافه­تولید، اقتصاد کازینو و&#8230; ادامه خواهیم داد.</div>
<div dir="rtl"><strong>پی­نوشت­ها</strong></div>
<div dir="rtl">[1]. فرانسیس فوکویاما – از تئوریسین­های مشهور نئولیبرال – پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مدعی شده بود که &#8220;پایان تاریخ فرا رسیده و گفتمان لیبرال دموکراسی آمریکایی برای ابد پیروز شده است&#8221;! جالب این­جاست که همین جناب پس از اوج­گیری بحران اخیر تمام نظریه­های پایان تاریخ و جغرافی و علم الاشیای خود را پس گرفته و فرصت­طلبانه چنین فرموده است: «بین سال­های 2002 تا 2007 وقتی که دنیا دوران رشد بی­سابقه­یی را تجربه می­کرد نادیده گرفتن سوسیالیست­های اروپایی و پوپولیست­های آمریکای لاتین که الگوی اقتصادی آمریکا را محکوم می­کردند وآن را &#8220;سرمایه­داری کابویی&#8221; می­خواندند، کار آسانی بود. اما اکنون واگن رشد اقتصاد آمریکا از ریل خارج شده و همه­ی دنیا را به دنبال خود به خطر انداخته است. از آن بدتر این­که اکنون متهم اصلی، الگوی آمریکایی است.» ( نیوزویک اکتبر 2008، نیز: واشنگتن پست 8 اکتبر 2008) به نظر می­رسد مشکل امثال فوکویاما این است که مفهوم رشد اقتصادی را به­ درستی نمی­فهمند و انباشت سرمایه­ی مالی طی سال­های مورد نظر را &#8211; که از مناسبات سوداگرانه­ی اقتصاد کازینو و به تعبیر خودشان &#8220;کابویی&#8221; برآمده است &#8211; به عنوان رشد اقتصادی جا می­زنند. 2. شرکت AIG (American International Groups Inc) بزرگ­ترین شرکت بیمه­ی جهان است که علاوه بر 85 میلیارد دلار اولیه­، به تدریج 150 میلیارد دیگر نیز از دولت آمریکا کومک مالی گرفته است.</div>
<div dir="rtl">3. نکته­ی جالب این است که تحلیل­گران و ژورنالیست­ها بورژوایی، از روند توزیع و گردش سرمایه­ی مالی به عنوان &#8220;صنعت&#8221; یاد می­کنند!!</div>
<div>4. چنان­که دانسته است دولت­های نئولیبرال بیش­ترین دخالت سیاسی را در جوامع تحت حاکمیت خود اعمال کرده­اند و اگر بپذیریم که به قول مارکس &#8220;مگر سیاست اقتصاد نیست&#8221;؟ آن­گاه می­توان طرح نئولیبرال کوچک­سازی دولت و سلطه­ی بخش خصوصی را شارلاتانیسم محض نامید.</div>
<div>5. رفیقی به طنز تلخ می­گفت اگر سناتورها کماکان به مخالفت خود با تخصیص این بودجه­ی کلان به بانک­ها ادامه دهند، آنان را می­برند در فدرال رزرو و آن­قدر &#8220;شکنجه&#8221; می­کنند تا منافع طبقاتی خود را به یاد آورند!!!</div>
<div>6. ادعای نئولیبرالی عدم دخالت دولت در بازار فریبی بیش نیست. در دوران حاکمیت نئولیبرالیسم هزینه­ی دولت­های سرمایه­داری افزایش یافته و فقط خدمات آنان به مردم کوچک و کم شده است. مهم­ترین تحول دولت در عصر نئولیبرالیسم تبدیل دولت از حالت دولت رفاه (welfare &#8211; state) به موقعیت دولت ثروت­مند (wealthfare &#8211; state) بوده است. دولت بیل کلینتون – که ادامه دهنده­ی سیاست­های نئولیبرالی ریگان بود – با کاستن از هزینه­های اجتماعی، هفتاد میلیارد دلار به صورت یارانه به رسانه­های بزرگ خصوصی، مانند جنرال الکتریک و والت دیسنی و غیره کومک کرد.</div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/etehad3.wordpress.com/2090/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/etehad3.wordpress.com/2090/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/etehad3.wordpress.com/2090/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/etehad3.wordpress.com/2090/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/etehad3.wordpress.com/2090/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/etehad3.wordpress.com/2090/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/etehad3.wordpress.com/2090/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/etehad3.wordpress.com/2090/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/etehad3.wordpress.com/2090/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/etehad3.wordpress.com/2090/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/etehad3.wordpress.com/2090/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/etehad3.wordpress.com/2090/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/etehad3.wordpress.com/2090/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/etehad3.wordpress.com/2090/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2090&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/12/%d8%a7%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%c2%ad%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%81%d9%86-%d9%86%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85-%d8%a7%d9%81%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/fbd8049907b2363013fae35d5efe78b2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">etehad3</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>منشور مشترک موسوی و کروبی کدام افق را نمایندگی می کند؟!(بخش سوم)</title>
		<link>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/10/%d9%85%d9%86%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%81%d9%82-%d8%b1%d8%a7-%d9%86%d9%-3/</link>
		<comments>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/10/%d9%85%d9%86%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%81%d9%82-%d8%b1%d8%a7-%d9%86%d9%-3/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 Apr 2011 17:16:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>etehad3</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهرام رحمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehad3.wordpress.com/?p=2088</guid>
		<description><![CDATA[ بهرام رحمانی: مجموعه تایید و یا انتقاداتی که در منشور کروبی &#8211; موسوی به جناح حاکم شده اما سعی شده است اهداف و مواضع آن از چارچوب قانون اساسی حکومت اسلامی و حرکت های مسالمت آمیز خارج نشود. به عبارتی کل حاکمیت جمهوری اسلامی در معرض خطر قرار نگیرد. بنابراین، در منشور سبز، تاکید شده [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2088&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong> </strong><strong>بهرام رحمانی: </strong>مجموعه تایید و یا انتقاداتی که در منشور کروبی &#8211; موسوی به جناح حاکم شده اما سعی شده است اهداف و مواضع آن از چارچوب قانون اساسی حکومت اسلامی و حرکت های مسالمت آمیز خارج نشود. به عبارتی کل حاکمیت جمهوری اسلامی در معرض خطر قرار نگیرد. بنابراین، در منشور سبز، تاکید شده است که انتقادات «در چارچوب قانون اساسی» و «مسالمت آمیز» صورت گیرد و از ساختارشکنی پرهیز شود.<span id="more-2088"></span></p>
<p dir="rtl">در این جا یکی از مهم ترین سئوالات گرهی این است که آیا می توان در چارچوب قانون اساسی حکومت اسلامی و خود این حکومت، حتی دمکراسی بورژوایی نیز هم چون ترکیه را برقرار کرد؟ واقعیت این است که این منشور مشترک موسوی &#8211; کروبی، بسیار عقب تر از قوانین و سیاست ها و اهداف دولت رحب اردوغان در ترکیه است. اردوغان در هفت سال حاکمیت خود، بارها سعی کرد قوانین سکولار ترکیه را به نفع ایدئولوژی ارتجاعی اسلامی خود، از جمله در رابطه با زنان و دانش جویان و کارگران را تغییر دهد اما هر بار با موج قدرت مندی از اعتراضات اجتماعی روبرو شد و مجبور به عقب نشینی گردید.</p>
<p dir="rtl">امروز بسیاری در تلاشند اسلام را بخش بخش کنند تا نتیجه دل خواه خود را بگیرند. اسلام لیبرال، اسلام محمدی، اسلام فاناتیک، اسلامی سیاسی و&#8230; در حالی اسلام اسلام است و همان مذاهب دیگر، از همان آغاز نیز سیاسی و متجاوز و سرکوبگر بوده است. محمد و علی برای برپایی حکومت اسلامی جنگیدند و در دوران جاهلیت بشر در شبه حزیره عربستان، حکومت خود را با جنگ و کشتار، غارت و تجاوز برپا کردند. در دوران محمد، خبری از قرآن که آسمانی و مقدس باشد و یا زمینی خبری نبود. اما پس از مرگ محمد، جانشنیان او، سخنان، فتواها، قوانین حکومت اسلامی محمد و غیره جمع آوری کردند و مقدس و آسمانی معرفی نمودند. در حالی که اتفاقا قرآن بسیار هم زمینی بوده و مجموعه از قوانین، سیاست ها و عملکردها و اظهارات محمد را در بر می گیرد و به نوعی می توان گفت قرآن قانون اساسی حکومت محمد بود اما این قوانین مدون و نوشته شده در دوارن خودش نبود. از این رو، حتی بسیاری از مطالبی که به آن افزوده شده برداشت و تفسیر جانشیان محمد بوده است و شاید اگر خودش زنده بود بسیاری از آن را مورد تایید قرار نمی داد. پس اسلام از همان اول سیاسی، سرکوبگر و غارتگر و تلاشی برای برپایی حاکمیت اسلامی بوده است.</p>
<p dir="rtl">منتها اسلامیون هنگامی که در قدرت نیستند مظلوم گرایی می کنند اما به محض این که به قدرت می رسند شمشیر خود را از رو می بندند و هر مخالفی را هر جا یافتند گردن می زنند. برای مثال، به سخنان خمینی که در پاریس بود مراجعه کنید و به سخنانی که پایش به تهران و قدرت را در یک قدمی می بیند نگاه کنید.</p>
<p dir="rtl">اما مبارزه با مذهب، نباید جدا از مبارزه طبقاتی و صرفا اسلام ستیزی را مدنظر داشته باشد. روشنگری و نقد عمیق مذهب، باید در بطن مبارزه طبقاتی و این که چگونه مذاهب به عنوان گرایشات خرافی و عقب مانده سرمایه داری، برای عقب نگاه داشتن جوامع و استثمار هر چه بیش تر مزدبگیران بازتولید و مورد بهره برداری قرار می گیرد.</p>
<p dir="rtl">از موضوع اصلی دور نشویم و برگردیم به منشور سبز. سئوالات مهم در رابطه با این منشور، زیاد است. برای مثال، چرا در این منشور هیچ اشاره ای به لغو شکنجه و اعدام و سنگسار نشده است؟ هیچ اشاره ای مبنی بر این که آپارتاید جنسی برچیده شود، نشده است؟ یا این که اشاره ای به برچیده شدن سانسور، ممنوعیت فعالیت متشکل و اعتصاب نشده است؟ این که کارگران، چه حقوقی دارند برای مثال در مورد دست مزدها، آزادی تشکل، آزادی اعتصاب، حقوق برابر برای زنان و مردان کارگر در کار برابر، لغو کار کودکان و غیره نیز هیچ اشاره ای نشده است. مهم تر از همه، در این منشور راهکارهای اقتصادی، همان سیاست اقتصادی شناخته شده نئولیبرالیسم جهانی است که هم اکنون با بحران ها و تکان های سیاسی شدیدی دست به گریبان است.</p>
<p dir="rtl">موسوی و کروبی، تاکنون با اتخاذ سیاست ها و روش های ماهرانه ای سعی کرده اند خیزش مردم را مهار کرده و کاملا در چهارچوب قوانین و  مقررات حکومت اسلامی و پیش برد رقابت های خود با جناح حاکم قرار دهند. اما با این وجود باز هم با خشم جناح حاکم روبرو شده اند. در حالی که اقدامات و عملکردها و شعارهای بسیاری از معترضان در تظاهرات های پیاپی سال 88 و 25 بهمن و 1 اسفند، 17 اسفند، هشت مارس، سال 89، نشان داده اند که مخالف تمامیت حکومت اسلامی هستند، یعنی مخالف بازگشت به دوران امام خمینی و دوران فعلی هستند و جامعه دیگری می خواهند. سوزاندن هم زمان تصاویر خمینی و خامنه ای توسط جوانان در تظاهرات های خیابانی، این پیام صریع را به جامعه می دهند که حکومت اسلامی را نمی خواهند. جوانان جامعه ای می خواهند که در آن از نظر فردی و اجتماعی آزاد باشند؛ رشته تحصیلی دل خواه خود را انتخاب کنند؛ به راحتی کار دل خواه خود را پیدا کنند؛ آزادی سازمان ها، نهادها، رسانه های مستقل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را برپا دارند؛ کسی به آن ها زور نگوید و مانع آزادی بیان، قلم و اندیشه آن ها نشود؛ دست مذهب از دخالت در کلیه امور دولتی، به ویژه از آموزش و پرورش و دستگاه قضایی قطع شود و مذهب و لامذهبی کاملا امر خصوصی افراد تلقی شود. نهایتا جامعه با دخالت مستقیم و بلاواسطه خود، دولتی را بر سر کار بیاورد که نه مافوق مردم، بلکه در همه زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خدمت گزار مردم باشد. حکومتی که همه مقامات و مسئولین آن انسان هایی صادق و خوشنام باشند و به هیچ وجه در جنایات حکومت های شاه و حکومت اسلامی، شرکت نکرده باشند. حکومتی که در آن، همه شهروندان کشور فارغ از جنسیت و ملیت و باورهای مذهبی و سیاسی به عنوان شهروندان مساوی نگریسته شوند و از حقوق یک سان و برابری برخوردار گردند.</p>
<p dir="rtl">در حالی که این منشور، متاثر از قانون اساسی حکومت اسلامی و ایدئولوژی مذهبی است. در عین حال در این منشور، اشاره کلی به مسایل اقتصادی ایران و معیشت کارگران و مردم محروم، شده است و در فرمول بندی آن، از عبارات مرسوم همه گرایشات بورژوازی چون «کاهش فاصله طبقاتی» و «عدالت اجتماعی» و غیره استفاده شده که مرز صریح و روشن خود را در حفظ مناسبات سرمایه داری و حریم مالکیت خصوصی با گرایشات ضدسرمایه داری کشیده است.</p>
<p dir="rtl">در واقع برنامه اقتصادی سند موسوی &#8211; کروبی و به طور کلی اصلاح طلبان حکومتی، متاثر از الگوی اقتصادی نئولیبرالیسم جهانی و همان توصیه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول است.</p>
<p dir="rtl">بی جهت نیست که روسای جمهوری سابق، یعنی هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، با وجود انتقاداتی که به دولت احمدی نژاد دارند اما از پیاده کردن طرح این دولت مبنی بر حذف سوبسیدهای دولتی، استقبال کردند. این واقعه، به سادگی نشان می دهد که اگر حکومت اسلامی، به طور جدی از سوی کارگران، زنان، دانش جویان، دانش آموزان، بی کاران و همه مردم آزاده و تحت ستم در معرض خطر قرار گیرد این که به سرعت جناح های حکومتی اختلافات خود را کنار بگذارند و در سرکوب جنبش سیاسی &#8211; طبقاتی کارگران و مردم آزاده دست به دست هم دهند دور از انتظار نیست. زیرا منافع طبقاتی شان در جهت حفظ مناسبات سرمایه داری و حکومت حافظ سرمایه چنین نزدیکی را به آن ها تحمیل می کند.</p>
<p dir="rtl">امروزه کسانی که اندیشه نئولیبرالیسم اقتصادی را دنبال می کنند حتی با اندیشه کلاسیک لیبرالیسم بسیار متفاوت فکر می کنند. اگر تئوریسن های اولیه این اندیشه لیبرالیسم کمی به حقوق انسانی اهمیت می دادند اما امروز حقوق انسان به بازار و استحاله فرد به عنوان مصرف کننده تنزل یافته است. همه تاكيد نئوليبراليسم بر اين است كه مكانيسم بازار بايد اداره كننده سرنوشت انسان باشد. اقتصاد بايد قواعدش را بر جامعه ديكته بكند و نه بر عكس.</p>
<p dir="rtl">پس از فروپاشی بلوك شرق، اندیشه نئولیبرالیسم به عنوان فاتح جنگ سرد با اعلام شكست عملی و نظری «شوروی» بر آن شد که ایدئولوژی خود و اقتصاد مبتنی بر بازار را به عنوان راهی بدون بدیل و ابدی معرفی کند. در صورتی که فروپاشی شوروی در واقع فروپاشی سوسیالیسم موجود براساس سرمایه داری دولتی بود و هیچ ربطی به سوسیالیسم علم رهایی بشر که بنیان گذاران آن مارکس و انگلس هستند، ندارد. اما در هر صورت بیش ترین آوار آن بر سر جنبش کارگری کمونیستی نیز فرو ریخت. از این منظر، دموکراسی لیبرال به عنوان شکل نهایی جوامع بشری و پایان تاریخ معرفی شد. در اين راستا، نظريه پردازان نئوليبرال عزم کردند كه چارچوب نظری و شكل عملی اين سیستم را با نظریه های جديد جهانی در قالب هایی تحت عنوان «جهانی سازی اقتصادی»، «نظم نوین جهانی»، «جهان تک قطبی» و غیره ارائه دهند.</p>
<p dir="rtl">نئوليبرال ها بر این باورند كه جهان به مثابه مكانی است كه در آن، گسترش تجارت و سرمايه گذاری آزاد يگانه منبع توسعه و شكوفايی اقتصادی است و اين امر مستلزم بالا بردن هر چه بیش تر و سریع تر ظرفيت های انباشت سرمایه و انتقال و نگهداری آن در بازارهای جهانی و صرفا تاکید بر نقش فردیت است. به عبارت دیگر، فردی که قدرت و توانایی اقتصادی ندارد محکوم به بردگی نوین در سیستم سرمایه داری است.</p>
<p dir="rtl">نکات اصلی نئولیبرالیسم، عبارتند از: رعایت قانون بازار، یعنی رها کردن شرکت ‌های آزاد و خصوصی از هر محدودیتی که توسط دولت وضع شده باشد؛ آزادی بیش ‌تر برای تجارت بین ‌المللی و سرمایه‌ گذاری، عدم کنترل قیمت ‌ها و به طور کلی آزادی حرکت سرمایه؛ کالا و خدمات؛ معافیت ‌های مالیاتی دولت برای شرکت ‌ها؛ حذف آن دسته از مقررات دولتی که سود را کاهش می‌ دهد؛ قطع سوبسیدهای دولتی نظیر آموزش و مراقبت ‌های بهداشتی، کاهش دادن مقرری سوسیال بگیران و غیره به نام کاهش نقش دولت؛ خصوصی ‌سازی، شامل فروش شرکت ‌های دولتی، بانک‌ ها، صنایع کلیدی، راه‌ آهن، عوارض اتوبان ها، برق، مدارس، بیمارستان ‌ها و غیره.</p>
<p dir="rtl">اخیرا هدف مند کردن یارانه ها در ایران، بلافاصله به افزایش قمیت کالاهای ضروری مردم منجر شد. با آغاز اجرای هدف مندکردن يارانه ها پس از گفتگوی تلويزيونی شنبه شب 27/09/1389 احمدی نژاد، در نخستين ساعت بامداد روز يک شنبه فهرست قيمت جديد حامل های انرژی از سوی سازمان هدف مندکردن يارانه ها منتشر شد که براساس آن، قيمت بنزين سهميه ای ۴۰۰ و بنزين آزاد ۷۰۰ تومان اعلام شد و ميزان سهميه ها بدون تغيير باقی ماند. در حالی که قيمت قبلی بنزین ۱۰۰ تومان بود. قيمت گازوئيل نیز به ۳۵۰ تومان رسيد. قيمت گاز خانگی که به صورت پلکانی افزايش يافته هر متر مکعب از ۱۳ به ۷۰ تومان، قيمت برق هم به صورت پلکانی بين ۲۷ تا ۲۱۰ تومان متناسب با ميزان مصرف در نظر گرفته شده است. قيمت آب شرب بخش خانگی نيز که در مناطق مختلف کشور بين ۸۰ تا ۲۰۰ تومان به ازای هر متر مکعب بود به طور متوسط به ۲۸۳ تومان افزايش يافت. قیمت نان نیز نسبت به سابق سه برابر گران تر شد. بر این اساس، قیمت کلیه کالاها به طور سرسام آوری بالا رفت. در حالی که فقط 81 هزار تومان به عنوان کمک یارانه ای به حساب خانواده ها واریز گردید.</p>
<p dir="rtl">خبرگزاری مهر، شنبه، 13 فروردین ماه 1390 برابر با 2 آپریل 2011، نوشت: مصرف‌کنندگان گاز بخش خانگی در شهرستان آمل با دریافت اولین قبوض گاز مصرفی خود در سال 90، با توجه به افزایش حداقل حدود 300 درصدی بهای گاز، نسبت به چگونگی محاسبه مصرف دچار سردرگمی شده و این موضوع اعتراض شدید آنان را به‌ دنبال داشته است.</p>
<p dir="rtl">رییس اداره گاز شهرستان آمل با تایید قبض ‌های صادر شده برای این منطقه، صدور قبض های جدید را کاملا درست و به دور از هرگونه اشتباهی اعلام کرد. حشمت‌الله باوفا گفت: قبض‌هایی که قبل از 30 آذر 89 برای مشترکان صادر شده بود، مشمول یارانه بوده اما در قبض های جدید، قیمت های واقعی مصرف کننده اعمال می شود.</p>
<p dir="rtl">وی با بیان این که در شهرستان فقط قرائت کنتور مشترکان انجام و به شرکت گاز استان و سپس به شرکت گاز کشور ارسال می شود، تصریح کرد: برای ادارات گاز شهرستان ها فقط پرینت قبوض گاز ارسال و توسط اداره پست توزیع می شود. رییس اداره گاز ناحیه آمل ادامه داد: در دوره جدید قبض های گاز برای مشترکان، به طور میانگین از 300 تا 400 هزار ریال تا 10تا 12 میلیون ریال هم صادر شد. با وفا، این افزایش را حداقل تا 300 درصد اعلام کرد.</p>
<p dir="rtl">عسگر جلالیان، از بی کار شدن بیش از 100 هزار نفر از صیادان بوشهری به ‌واسطه افزایش قیمت گازوییل و بنزین و کمبود این سوخت ‌ها در این منطقه خبر داد و گفت: متاسفانه کار در بوشهر به جایی رسیده که صیادهای بوشهری ماهی مورد نیاز خود را با ماهی های وارداتی از نیوزلند تامین می کنند.</p>
<p dir="rtl">نماینده دیر و کنگان در مجلس شورای اسلامی، هم چنین افزود: بعد از افزایش قیمت بنزین و گازوییل، در منطقه بوشهر بنزین با قیمتی بیش از 400 تومان و گازوییل هم با قیمت 360 تومان به صیادها داده می شود که این موجب تعطیل شدن کار صیادی در این منطقه شده است.</p>
<p dir="rtl">بندر بوشهر و شهرهای دیر و کنگان، از جمله مناطقی هستند که با قرار گرفتن در حاشیه خلیج فارس و دارا بودن سواحل کم عمق و قابل دسترس، یکی از بهترین مناطق ساحلی کشور برای صیادی به شمار می روند؛ شغل صیادی در بوشهر از مشاغل عمومی مردم این منطقه به شمار می‌رود و تعداد چشمگیری از مردم بوشهر از این راه زندگی خود را اداره می‌کنند.</p>
<p dir="rtl">پیش بینی می شود در سال جدید خورشیدی که آیت الله علی خامنه ای رهبر حکومت اسلامی، آن را سال «جهاد اقتصادی» نام گذاشته است، با اجرای برنامه حذف یارانه ها و افزایش مواد سوختی و کالاهای اساسی، روند صعودی تورم ادامه یابد. هم اکنون قیمت یک عدد تخم مرغ 260 تومان است.</p>
<p dir="rtl">با توجه به وضعیت اقتصادی ایران و بحران های پیش رویش، آینده پرداخت یارانه ها مبهم و ناروشن است. اما در هر صورت گرانی و تورم و بی کاری روبروز غیرقابل تحمل می گردد و دیر یا زود مردم جان به لب رسیده به خیابان ها خواهند ریخت.</p>
<p dir="rtl">گرچه حذف سوبسیدهای دولتی و طرح ها و پروژه های خصوصی سازی، به‌ نام افزایش «کارایی اقتصادی» انجام می شود، اما اثر خصوصی‌ سازی اساسا متمرکز نمودن ثروت بیش ‌تر در دست عده‌ معدودی سرمایه دار و فشار بیش تر بر مزدبگیران و عموم مردم به نفع این اقلیت سرمایه دار است.</p>
<p dir="rtl">باین ترتیب، سیاست خصوصی سازی در ایران، از آغاز ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی آغاز شد و در دوره ریاست جمهوری خاتمی نیز کج دار و مریض ادامه یافت اما، در دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد، این طرح به طور همه جانبه به مرحله اجرا گذاشته شد. ریاست جمهوری رفسنجانی، پس از پایان جنگ هشت ساله آغاز شد که به «دوران سازندگی» معروف گردید و رفسنجانی نیز لقب «سردار سازندگی» گرفت. در آن دوره، حکومت اسلامی، نیازهای مبرمی به وام های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی داشت. اما هر بار رفسنجانی و هم چنین دوره خاتمی تلاش هایی مبنی بر پیاده کردن توصیه ها و پیشنهادات صندوق بین المللی پول شد با اعتراضات گسترده کارگران و حتی در دوره رفسنجانی با شورش مردم محروم برخی شهرها نیز روبرو شد و با جدیت ادامه پیدا نکرد. بنابراین، حکومت اسلامی و همه دولت های آن، در عرصه اقتصادی و اجرای طرح ها و پروژه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، اختلاف چندانی با همدیگر نداشته و هنوز هم ندارند. تنها اختلاف آن ها، بر سر چگونگی پیاده کردن طرح های اقتصادی از جمله مزایده شرکت های دولتی با هدف خصوصی سازی و برخی ریخت و پاش های دولتی و در سطوح جزئی است.</p>
<p dir="rtl">اگر نگاهی به برنامه های اقتصادی چهار کاندیداهای ریاست جمهوری خرداد ماه 88 بیندازیم، به سادگی می بینیم که برنامه های اقتصادی آن ها، تفاوت اساسی غیر از برخی فرمول بندی ها و تفاوت های جزئی و سلیقه ای در پایه ترین سطح با همدیگر ندارند و جملگی متاثر از سیاست های اقتصادی نئولیبرالیسم جهانی هستند. برای مثال، هیچ کدام از کاندیداها در برنامه اقتصادی خود و حتی در تبلیغات انتخاباتی شان، کم ترین قولی به افزایش دست مزد کارگران که سه دهه است همواره زیر خط فقر تعیین می شود و شامل حال اکثریت شهروندان جامعه می گردد سخنی به میان نیاورده بودند. آن ها هیچ قولی به کارگران، مبنی بر این که به قدرت برسند دست مزدهایشان را بالا ببرند و یا دست مزدهای معوقه شان را یک جا پرداخت کنند، ندادند. آن ها هیچ قولی ندادند که سطح اشتغال را بالا ببرند و جلو رشد بی کاری را بگیرند. آن ها هیچ قولی ندادند که اگر به ریاست جمهوری رسیدند حق تشکل و اعتصاب را به رسمیت خواهند شناخت. آن ها هیچ قولی به زنان ندادند که قوانین زن ستیز را تخفیف دهند. آن ها هیچ قولی ندادند که کار کودکان را لغو کنند و دولت زندگی و تحصیل آن ها را تامین نمایند. نه این که کسی فکر کند آن ها فراموش کرده بودند به این همه مسایل مهم اقتصادی و اجتماعی بپردازند، بلکه برعکس طرز فکرشان و منافع طبقاتی شان اجازه نمی داد که چنین مسایلی را حتی در برنامه های تبلیغاتی شان نیز به زبان بیاورند. بنابراین، حکومت اسلامی ایران، از سال های 69، سیاست خصوصی سازی را با توصیه و طرح های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را از جمله در عرصه حذف سوبسیدهای دولتی آغاز کردند و کج دار و مریض پیش بردند تا این که چند ماه پیش توسط دولت احمدی نژاد، حذف سوبسیدها و بالا بردن پرشتابان قیمت کالاها به مرحله اجرا درآمد. اما این که سرنوشت این طرح و سرانجام آن به کجا خواهد رسید؛ آن هم با توجه به گرانی و تورم سرسام آور و تکان دهنده کالاها و بحران های سیاسی و اقتصادی فزاینده از یک سو و تعیین حداقل دست مزد کارگران برای سال 90 باز هم در زیر خط فقر از سوی دیگر، چالش های جدی جامعه ایران در سال 90 هستند. باید منتظر ماند و دید که کارگران و محرومان جامعه، چه عکس العملی نشان خواهند داد؟!</p>
<p dir="rtl">اما آن چه که مسلم است جامعه به ویژه مزدبگیران بیش از این توان و کشش فشارهای اقتصادی و سیاسی را ندارد در نتیجه اعتصابات کارگری و اعتراضات عمومی اجتناب ناپذیر است. از این رو، سران و مقامات و مسئولین حکومت اسلامی، به شدت نگران آینده حاکمیت خود هستند.</p>
<p dir="rtl">در طول چهار دهه گذشته، کشورهایی که سیاست های نئولیبرالی را به ویژه با توصیه های صندوق بین المللی پول، دنبال کرده اند، نه تنها توسعه چندانی نیافته اند، بلکه وقتی هم که به مرحله رشد رسیده اند، مزدبگیران هر چه بیش تر تحت فشار قرار گرفته و بی کاری افزایش یافته است. از سویی، بدهی های آن کشورها به نهادهای بین المللی پول، چون صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و دولت های پیشرفته صنعتی، سر به صدها میلیارد دلار می زند. هم چنین قیمت کالاها و اجناس ضروری مردم و حتی خدمات و غیره نیز بدون حد مرز توسط شرکت های خصوصی بالا برده شده است. بنابراین، اقتصاد نئولیبرالیسم بازار آزاد، اغلب به نفع شرکت های خارجی و داخلی و به ضرر عموم مردم است. می توان به عنوان مثال، به تاثیر مخرب حذف سوبسیدهای دولتی و خصوصی سازی به وضعیت کشورهایی چون آمریکای لاتین، یونان، ترکیه و&#8230; نگاه کرد. علاوه بر این که در این کشورها، بی کاری و گرانی غوغا می کند، دولت ها نیز کشور را پیش فروش کرده اند و جامعه را تا خرخره زیر بار قرض هایی قرار داده اند که برخی مواقع حتی برای پرداخت بهره آن ها نیز نیاز به دریافت وام های جدیدی پیدا می کنند. بنابراین، اگر کمی به عمق مناسبات و مسایل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی کشورهای در حال توسعه و حتی توسعه یافته دست ببریم می بینیم که سیاست نئولیبرالی غرب به خصوص نئولیبرالیسم اقتصادی، چه فاجعه ای بر سر اکثریت مردم جهان آورده است.</p>
<p dir="rtl">امروزه تئوریسین ها و مراکز آکادمیک که برای اقتصاد نئولیبرالی سینه چاک می کنند، به یک معنی حتی خصوصیات اومانیستی خود را نیز از دست داده اند.</p>
<p dir="rtl">از قرن نوزدهم و تا قبل از اتمام جنگ بین الملل اول، اکثریت قریب به اتفاق دولت های بزرگ غربی، سیاست های اقتصادی لیبرالی را پیش گرفتند و پس از انقلاب 1917 اکتبر روسیه، جهان از این انقلاب تکان خورد. شوروی، در نتیجه محاصره اقتصادی، جنگ داخلی و محاصره دولت های امپریالیستی و یا به قول لنین عدم تسلط بلشویک ها به مسایل و برنامه ریزی های اقتصادی، برنامه اقتصادی «نپ» را برای یک دوره معینی، پیاده کنند که لنین می گفت این یک نوع عقب نشینی برای یک دوره معینی است تا اقتصاد کشور را سازمان دهیم. اما پس از مرگ لنین و با قدرت رسیدن استالین، این اقتصاد در سال های 1928، به عنوان اقتصاد سوسیالیستی جا زده شد و در واقع راه رشد سرمایه داری را در پیش گرفت. این مدل اقتصادی، به مدت چند دهه از رشد برخوردار بود به طوری که در برخی از کشورهای پروروس نیز پیاده گردید. اما این اقتصاد، به خصوص پس از جنگ دوم جهانی، کارآرایی خود را به تدریج از دست داد تا این که در دوره ریاست جمهوری ریگان و جنگ موسوم به جنگ ستاره ها، ناکام بود و رو به افول گذاشت. در واقع تنها تفاوتی که اقتصاد غرب با اقتصاد شرق داشت این بود که در بلوک شرق اقتصاد دولتی و در بلوک غرب اقتصاد خصوصی حاکم بود. در حالی که برای طبقه کارگر مزدبگیر فرقی نمی کند که مزدش را طبقه حاکم و یا سرمایه داران خصوصی بپردازند. مسلما، آن چه که برای طبقه کارگر آگاه و متشکل مهم است مبارزه با نفس سیستم سرمایه داری با استراتژی سوسیالیستی خودش با هدف سرنگونی و برانداختن سرمایه داری و حرکت به سوی لغو مالکیت خصوصی و کار مزدی است. متاسفانه در شوروی سابق، چنین جهت گیری صورت نگرفت و فراتر از همه حزب به جای طبقه و به نام طبقه قدرت را قبضه کرد و تمام مخالفین و منتقدین خود را نیز شدیدا سرکوب نمود. سرانجام با فروپاشی شوروی و اقتصاد سرمایه داری دولتی در سال 1991، بار دیگر اقتصاد بازار در سراسر جهان مورد تقدیس قرار گرفت.</p>
<p dir="rtl">در چنین شرایطی، تئوریسین های سیستم سرمایه داری، با فروپاشی شوروی و آغاز «نظم نوین جهانی» پدر بوش با حمله به عراق، پایان تاریخ را اعلام کرده بودند و با دیدن بحران جدید، دچار توهم شدید شدند. تا جایی که «فرانسیس فوکویاما»، یکی از تئوریسین های گرایش نومحافظه کار آمریکا و استراتژیست ارشد بنگاه RAND، در زمان آغاز بحران اقتصادی و گسترش آن از بازارهای مالی آمریکا به جهان، در مصاحبه اکتبر 2008 خود با نشریه «نیوزویک» با عقب نشینی آشکار از مواضع قبلی خود اعلام کرد: «اکنون واگن رشد اقتصاد آمریکا از ریل خارج شده و همه دنیا را به دنبال خود به خطر انداخته است و از آن بدتر این که اکنون متهم اصلی، الگوی آمریکایی است.»</p>
<p dir="rtl">قبل از آن نیز از اوایل دهه 1930 میلادی، سیاست های لیبرالیسم کلاسیک کنار گذاشته شده بود و اقتصاد کینزگرایانه عالب شده بود. در واقع دولت دمکرات «فرانگلین روزولت»، دست اندرکار اقتصاد لیبرالیسم جدیدی شد.</p>
<p dir="rtl">با گسترش بدهی های دولت های غربی از اواخر دهه 1960 و به ویژه پس از شوک نفتی سال 1973 میلادی که بحران دولت های سوسیال دموکرات نیز در عرصه های اقتصادی و اجتماعی آشکارتر شد، زمزمه بازگشت به ایده ها و شعارهای اندیشه «لیبرالیسم کلاسیک» آغاز شد که به «نئولیبرالیسم اقتصادی» معروف گردید. در واقع این زمزمه سرآغازی برای حاشیه راندن دولت های رفاه سوسیال دمکرات در غرب بود که با فروپاشی شوروی دولت رفاه نیز موضوعیت خود را از دست داده بود.</p>
<p dir="rtl">از سویی نهادهایی چون بانک جهانی و صندوق بین المللی پول (IMF)، تجارت جهانی و غیره به عنوان نهادهای اقتصادی سیستم جهانی سرمایه داری، سیاست ها و برنامه های خود را گسترش دادند و بیش تر کشورهای جهان را تحت پوشش برنامه های اقتصادی خود گرفتند که عموما در بیش تر کشورهای در حال توسعه، به جز خانه خرابی بیش تر به ویژه بر مزدبگیران، حاصل دیگری نداشت.</p>
<p dir="rtl">ظهور تاچریسم و ریگانیسم، اجرای برنامه های افتصاد لیبرالی را سرعت بیش تری بخشید و بنیان های نظری آن، با به قدرت رسیدن «مارگارت تاچر» در انگلستان و «رونالد ریگان» در آمریکا و سپس «جرج بوش» پدر در آمریکا، تعمیق و گسترش یافت. بدین ترتیب، زیربنای اقتصاد تاچریسم و ریگانیسم، گسترش اقتصاد درهای باز، در راستای تشدید خصوصی سازی بود که هم اکنون نیز در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، هم چنان در جریان است.</p>
<p dir="rtl">در دوره جدید نیز با آغاز بحران اقتصاد جهانی در سال 2008 و فروپاشی سیستم اقتصادی غرب که به دلیل انباشت فوق العاده سرمایه در آن، آهسته آهسته رشدی شتابان به خود گرفت، در واقع این بحران سرمایه داران غربی و دولت های آن ها را آن چنان دچار شوک کرده است به طوری که روشن شد کشور توسعه یافته ای چون یونان ورشکست شده و سال هاست که با بحران اقتصادی مواجه بود اما دولت مردان آن را از جامعه مخفی نگه داشته بودند.</p>
<p dir="rtl">«مایکل هادسون»، تحلیل گر سابق روزنامه «وال استریت ژورنال» و استاد دانشگاه میسوری در کانزاس آمریکا، تحلیل جالبی از وضعیت موجود دارد و آن را فاجعه بار می داند. به اعتقاد وی، کلمه «اصلاحات» امروزه در اروپا و به خصوص در کشورهای حوزه بالتیک تعبیری، منفی دارد. چون پیامدهای این نوع اصلاحات که برگرفته از نظام سرمایه داری و نئولیبرالیستی غرب است، فاجعه بار بوده است. دو دهه از ظهور سیستم نئولیبرالیسم می گذرد، اما نتایج آن فاجعه بار بوده است. به گفته هادسون، اگرچه نمی توان گفت گسترش سیاست های اقتصادی نئولیبرالی جنایت علیه بشریت بوده که هست، اما فاجعه ای علیه بشریت به بار آورده و تحت این سیستم نه تنها رشد اقتصادی به بار نیامده، بلکه دارایی های کشورهای شوروی سابق و کشورهای اروپایی که از سیستم نئولیبرالیستی تبعیت کرده اند، به بدهی های سنگینی برای آن ها تبدیل شده است.</p>
<p dir="rtl">دولت های سرمایه داری و در راس همه آمریکا و تئوریسین ها و اقتصاددانان آن ها نخست تلاش کردند این بحران خود را فقط در سطح تجاری و بانک ها معرفی کنند اما چند ماهی طول نکشید که دامنه این بحران به صنایع مادر نیز کشیده شد و هر چه بیش تر نشان داد که این بحران ساختاری و ریشه در مناسبات سرمایه داری دارد و صرفا به عرصه تجاری محدود نمی شود.</p>
<p dir="rtl">اکنون حتی دولت های غربی، به دلیل تبعیت از اصول سیستم نئولیبرالیسم، وضعیت مساعدتری ندارند و با رشد اقتصادی کم، کاهش استانداردهای امور خدماتی، رشد نرخ بی کاری و شورش های شهری و اعتصابات وسیع کارگری روبرو هستند.</p>
<p dir="rtl">باین ترتیب، بسیاری از معادلات پیشین سیاسی و اقتصادی جهان دست خوش تغییراتی بنیادین شده است و برای نخستین بار یکه تازی نئولیبرالیست ها، چشم اندازی از یک بن بست فراگیر روبرو شده اند. بنابراین، بحران سیستم سرمایه داری، در ذات خود دچار بحران ساختاری شده است.</p>
<p dir="rtl">در حقیقت نئولیبرالیسم بر سراسر جهان، از طریق موسسات قدرتمند مالی مانند صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و بانک توسعه‌ اینتر آمریکن، سازمان تجارت جهانی و غیره تحمیل شده اند. در گوشه و کنار جهان، موسسات مالی قدرت مندی مانند صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، سیاست های نئولیبرالی را به دست کارگزاران محلی به مردم جهان تحمیل می کنند. کودتاها در آمریکای لاتین، ترکیه و&#8230; نمونه هایی از سازمان دهی های طراحان «نئولیبرالیسم» جهانی بوده است. هدف اصلی این کودتاها نیز سرکوب و نابودی جنبش های سیاسی &#8211; اجتماعی به ویژه کارگری کمونیستی و انحلال احزاب سیاسی بوده است تا این که طرح های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی با حمایت دولت های پیشرفته غربی با سرعت بیش تری پیاده شوند. بنابراین، نئولیبرالیسم برای اکثریت وسیع مردم جهان، جز درد و رنج، استثمار شدید، فقر و بی کاری ارمغان دیگری نداشته است.</p>
<p dir="rtl">هم چنین بر خلاف مدعیان جهانی سازی اقتصادی نئولیبرال، این اقتصاد موجب برابری و کاهش فقر نشده، بلکه تمرکز ثروت در دست افراد خاصی منجر شده است. این اقتصاد ضربات زیادی نیز به برابری حنسیتی زده است. چرا که در بیش تر مناطق، زنان فقیر که در حاشیه جامعه قرار گرفته اند، هیچ نفعی از جهانی سازی اقتصاد نمی برند. از سویی با هر بحرانی، زنان کارگر اولین گروه کارگرانی هستند که بی کار می گردند. هم چنین غالبا زنان از خدمات اجتماعی بهره مند شوند که با اجرای اقتصاد نئولیرالی این خدمات محدود و محدودتر می گردد.</p>
<p dir="rtl">از سویی، عموما زنان و مردان دسترسی برابری به کنترل منابع و توانایی همسان در دست یابی به موقعیت های شغلی ندارند. چرا که زنان قادر به بهره گیری وسیع از فرصت های جدید ایجاد شده توسط «اصلاحات اقتصادی» نیستند، بلکه بار مسئولیت بیش تری بر آن ها تحمیل می شود که ناشی از سیاست های جدید اقتصادی است.</p>
<p dir="rtl">یکی از بزرگ ترین نفع سرمایه داری در اغلب سیاست های اقتصادی، زنان خانه دار است که هیچ مزدی به آن ها تعلق نمی گیرد. کار بدون مزد زنان خانه دار حد و مرزی ندارد و به کارهایی خسته کننده چون مراقبت از کودکان، آشپزی، کشاورزی، دوخت و دوز، نطافت خانه و&#8230; را در برمی گیرد که اگر هر کدام از آن ها را کسی دیگری انجام دهد باید مزد پرداخت گردد.</p>
<p dir="rtl">شاید برخی از زنان سرمایه دار از فرصت های جدید ناشی از روند جهانی سازی سود ببرند، اما زنان کارگر و خانه دار با افزایش ناامنی شغلی، افزایش قیمت کالاهای ضروری مردم، افزایش فقر، بی کاری، کاهش خدمات و غیره آسیب های زیادی متحمل می شوند. بنابراین، اگر در تحلیل های اقتصادی، مساله جنسیتی و طبقاتی و توسعه برابری و عدالت مدنظر قرار نگیرد نهایتا آن اقتصاد به فاجعه انسانی منجر می شود. تمام این عوامل و بسیاری از عوامل دیگر، چون مردسالاری نیز باعث وخیم تر شدن ارتقاء برابری جنستی چارچوب «جهانی سازی» می شود.</p>
<p dir="rtl">بدین ترتیب، آن چه که در رابطه با مساله اقتصادی در منشور موسوی &#8211; کروبی آمده است در بهترین حالت، متاثر از اقتصاد نئولیبرالیسم جهانی است که کم ترین ربطی به بهبود وضعیت مزدبگیران ندارد. از این رو، بازار و سیاست بازاری بورژوازی با انواع و اقسام اسامی و القاب سطحی ‌ترین استدلالات خود فریبی و عوام فریبی به خورد جامعه می دهند. عدم وجود رهبری جمعی طبقاتی طبقه کارگر در تحولات جاری ایران، حتی کسانی که تا دیروز دست شان تا آرنج به خون ده ها هزار انسان بی گناه و مبارزه آلوده است به عنوان رهبر معرفی می شوند.</p>
<p dir="rtl">یک شنبه بیست و یکم فروردین 1390 &#8211; دهم آپریل 2011</p>
<p dir="rtl"> ادامه دارد</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/etehad3.wordpress.com/2088/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/etehad3.wordpress.com/2088/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/etehad3.wordpress.com/2088/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/etehad3.wordpress.com/2088/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/etehad3.wordpress.com/2088/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/etehad3.wordpress.com/2088/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/etehad3.wordpress.com/2088/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/etehad3.wordpress.com/2088/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/etehad3.wordpress.com/2088/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/etehad3.wordpress.com/2088/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/etehad3.wordpress.com/2088/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/etehad3.wordpress.com/2088/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/etehad3.wordpress.com/2088/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/etehad3.wordpress.com/2088/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2088&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/10/%d9%85%d9%86%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%81%d9%82-%d8%b1%d8%a7-%d9%86%d9%-3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/fbd8049907b2363013fae35d5efe78b2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">etehad3</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>اندیشه های منصور حکمت، اسیر در متافیزیک حضور</title>
		<link>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/10/%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa%d8%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%aa%d8%a7%d9%81%db%8c%d8%b2%db%8c/</link>
		<comments>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/10/%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa%d8%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%aa%d8%a7%d9%81%db%8c%d8%b2%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 Apr 2011 07:04:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>etehad3</dc:creator>
				<category><![CDATA[بدون دسته بندی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehad3.wordpress.com/?p=2083</guid>
		<description><![CDATA[نادر خليلى: نوشته ی خانم آذر ماجدی، تحت عنوان«کمپین دروغ پراکنی وناسیونالیسم کرد &#8230;» که در سایت آزادی بیان، منتشر شد، بار دیگر پرده از نوع ادبیات خاص ایشان وهم اندیشان دیروز و امروزشان، برداشته است. ادبیاتی که بسیار پیشتر توسط اعضاء مستعفی حزب کمونیست کارگری ومنتقدین دیگر، به صورت مقالات وحتی انتشار کتاب، صورت [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2083&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>نادر خليلى: </strong>نوشته ی خانم آذر ماجدی، تحت عنوان«کمپین دروغ پراکنی وناسیونالیسم کرد &#8230;» که در سایت آزادی بیان، منتشر شد، بار دیگر پرده از نوع ادبیات خاص ایشان وهم اندیشان دیروز و امروزشان، برداشته است. ادبیاتی که بسیار پیشتر توسط اعضاء مستعفی حزب کمونیست کارگری ومنتقدین دیگر، به صورت مقالات وحتی انتشار کتاب، صورت گرفته است.<span id="more-2083"></span> از اینروکوچکترین نیازی نمی بینم که به نوع ادبیات خاص ودر خور خودشان، توجه کنم. چرا که در گذار سالها از تشکیل حزب کمونیست کارگری وشاخه های سه گانه، این دست از ادبیات را همواره شاهد و ناظر بوده ایم وتنها هدفی که ایشان از این نوشتارها وبیان ها، دنبال می کنند، طرح شدن دوباره ی احزاب و اندیشه هایی است که سالهاست، از غربال تاریخ سیاسی ایران و به خصوص«طبقه ی کارگر ایران» گذشته اند.</p>
<p>نوشتار قبلی من در نقد کتاب اخیرا منتشر شده ی محمد سیار ودر خصوص رفقای جانباخته ی «گردان شوان»در سال 1366 در منطقه ی هلبچه کردستان عراق، صورت گرفت که گویا خوشایند <strong>ریاست</strong> محترمه«سازمان آزادی زن» نبوده است. واین موضوع به«رمه خواندن پیشمرگ» توسط منصور حکمت، بر می گرددو رییس سازمان زنان، منکر آن موضوع شده ونوشته اند که در«دوگام به پس» منصور حکمت، این مسئله پاسخ بایسته راگرفته است! من نه به خاطر اینکه تردیدی درنوشتارخود کرده باشم، بلکه به خاطر به دست دادن رفرنس ومدرک در صحت موضوع، باز دوباره سخنرانی ها ونوشتارهای مربوط را که توسط خود منصور حکمت صورت گرفته است، شنیده وچند فایل مربوط به این مسئله وموضوعات دیگر را، با شکل نوشتاری اشان، مقایسه کردم، تا از هرگونه احتمال مشبه شده،  کاسته باشم. در نوشتار پیش رو، چند موضوع رایاد آوری و توضیح می دهم واز پس آن، عین پاراگرافی را که گفته ها ی منصور حکمت است خواهم آورد تا، «واقعیت» پیش روی دیدگان همه قرار بگیردو داوری را به عهده ی خواننده می گذارم.</p>
<p>پیش از هر چیز شرح کوتاهی از پدیده ای به نام«پیشمرگ» که دقیقا بر خلاف فهم تئوری پرداز،« حزب وقدرت سیاسی» یعنی منصور حکمت، است. بر این مبنا که پیشمرگ، بر آمده از دل توده های زحمتکشی بوده و هست که فاصله ی طبقاتی ومبارزه ی طبقاتی را در اندازه ای روشن و زلال درک کرده است. دیگر اینکه پیشمرگ کومه له، به خصوص در آن مقطع زمانی که کردستان، مورد تهاجم رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفت یعنی سالهای 1358 وپس از آن، ناچار بود که دست به اسلحه ببرد! اما چرا؟</p>
<p>زیرا که هیچ گریزی جز دفاع از خویش نداشت وآن جنگ، جنگی بود که به کردستان_ ترکمن صحرا و&#8230; تحمیل شد. پیشمرگ کومه له، پیش از هر چیزی، در عرصه ی مبارزه، وادار شده بود که بیاندیشد. یعنی اندیشه و فهم کردن موقعیت دشمن، از لحاظ ساختار کلی اش وسیاستش وسیستمش، اورا واداشته بود که به نقد حاکم تازه به قدرت رسیده، بنشیند. از اینرونیروی پیشمرگ، در پی درک هر چه بیشتر و بهتر سیستمی که در مقابلش قرار گرفته بود، همواره درگیر بحث و گفتگو ومطالعه بود. خلاصه تر اینکه پیشمرگان کومه له، آزاد اندیشانی بودند که به حقانیت مبارزه ی خود، نه تنها کمترین تردیدی نداشتند که کاملا به یقین رسیده بودند. اگر هسته های فعالیت سیاسی _مبارزاتی ایشان لو می رفت، این انسان آزاده، ناچار بود که به جرگه ی پیشمرگان وارد شود وتازه آنجا بود که به مدت سه ماه، آموزش نظامی می دید اما همچنان ودر کنار آموزش نظامی، آموزش سیاسی هم، می گذراند. جان کلام در این است که نیروی پیشمرگ، نیروی خصوصا نظامی نبود( چیزی که منصور حکمت، در تلاش اثبات، عکس این موضوع بوده است)چرا که بدون توضیح این پدیده، آنرا با ارتش عراق(آنزمان ارتش بعث بود) وبا ارتش انگلیس، مقایسه می کند!!</p>
<p>واین نادرست ترین تصویری است که تا به امروز از پیشمرگ، ارایه شده است. زیرا که ارتش های موجود در جهان، از سرباز گرفته تا درجه دار و افسر و &#8230; همگی، دارای حقوق ماهیانه، مرخصی به مناسبت های مختلف وغیره است. خصوصا اینکه حضور در این ارتش ها که اساسا، بازوی نظامی ساختار کلی نظام سرمایه داری، را تشکیل می دهد، یک شغل است. وشغل ایشان کشتار وسرکوب ودفاع از مرزهای جغرافیایی است.( اگر چه حتی این مفهوم، امروزه ودر دوره ی حاضر، مسخ شده و شاهد نیروهایی از ارتش آمریکا و انگلیس هستیم که در سواحل خلیج فارس لنگر انداخته ویا به دوردستان ودر قاره های دیگر، به جنگ دیگر کشورها رفته اند_ ودر این صورت دفاع از مرزها نیز، کاملا مسخ شده است. چرا که مثلا، افغانستان یا عراق، از لحاظ جغرافیایی؛  دارای مرز مشترک با آمریکا و انگلیس نیست). در مقابل این تفهیم، نیروی پیشمرگ را می بینیم که هرگز به مثابه ی یک شغل، به آن نمی نگرند چرا که ساختار آن، اصولا شغلی نیست؛ بلکه کاملا مبارزاتی است ودرموضوع کردستان و حمله ی نظامی ارتش جمهوری اسلامی، پیشمرگ ناچار بوده است که از چهارچوب خواست های توده های زحمتکش وبه خصوص طبقه ی کارگر، دفاع نماید که این دفاع ابتدا با تحصن_ اعتصاب در اشکال گوناگون_ سازماندهی اعتراض و کمپین برعلیه جمهوری اسلامی، صورت گرفت. اما چه شد؟ شهرهاوروستاها، مورد هجوم ارتش تا دندان مسلح وحتی جت های جنگنده و هلی کوپتر ها قرار گرفت. تلاش هر ساعته ی هیئت نمایندگی خلق کرد، برای پایان دادن به جنگ و کشتار در کردستان، به کمترین نتیجه ای، دست نیازید. چرا؟</p>
<p>زیرا که حکومت تازه به قدرت رسیده، اصولا دیالوگ را از سیستم خود حذف کرده بود و تنها با زبان، خمپاره و گلوله و اعدام مردم معترض، صحبت می کرد. واین به ذات وجوهر اصلی جمهوری اسلامی مربوط بود که از ریشه«ستیزنده» بود و این ساختار فکری رااز اسلام وقرآن خود گرفته بود. کما اینکه اصلاح پدیده ی ستیزنده،( آنهم از نوع دینی و فناتیک آن_ یعنی جمهوری اسلامی) به هیچ روی ممکن نبود و نیست. از اینرو مسئله ی اصلاح طلبی واصلاح کردن این سیستم تخریبگر، ادامه ی حضور آن وتحکیم بخشیدن به ساختار آن، بود. اصولا رشنالی نیست که پدیده ی ستیزنده را، اصلاح نمود وشاخ و برگ آن را زد، این هرس کردن، جز قوت بخشیدن به آن، نتیجه ای نداشته است، مگر اینکه آنرا از ریشه، بیرون آورده باشیم. و در چنین شرایطی بود که نیروی پیشمرگ کومه له، به مرور شکل منسجم خود را یافت.( هر چند از لحاظ تاریخی، واژه ی پیشمرگ، به دوران بسیار پیشتر بر می گردد که شرح آن درحوصله ی این مقال نیست).</p>
<p>با توضیح مختصر بالا، بیاییم بر سر گفتار و نوشتار منصور حکمت وببینیم که ایشان چه فرموده اند؟! این هم عین پاراگراف مربوط به«رمه بودن پیشمرگ»وشرحی که ایشان داده اند. من این گفتار راکه در نوار سخنرانی ایشان، منعکس است، با نوشتار و برگردان آن، مقایسه کردم. در سراسر این نوارونوشتار، از لحاظ دستوری وساختار جمله ها و واژگان، دست کاری چندانی صورت نگرفته است. از اینرو برای اطمینان بیشتر، چند بار، خود سخنرانی را گوش دادم و به رییس سازمان آزادی زن، یعنی خانم آذر ماجدی باید بگویم که متاسفم، «واقعیت» همآن است که پیشتر مفهوم بود.  منصور حکمت، به گونه ای بسیار ظریف وبا دقت، واژه ها را در کنار هم قرار داده است ومجموعا، در تایید پس زمینه ی ذهنی خویش، مبنی بر «رمه بودن»پیشمرگ، دلایلی آورده است که عینا در زیر منعکس می شود. لازم به یاد آوری است که این پاراگراف، بخشی از این سخنرانی در فایل:« استنتاجات عملی از سیاست سازماندهی مادر کردستان» است که عین آن در زیر می آید. منصور حکمت می گوید:</p>
<p>***</p>
<p dir="rtl"><em>. تأثيرات همين</em><em> </em><em>پروسه‌ها را در اين بخش هم ميبينيم. اولاً اين حزب کمونيست مدتها</em><em> </em><em>زير-مجموعه‌اى بوده از مبارزه مسلحانه. من مثالهايى ميزنم که شايد براى</em><em> </em><em>خيلي ها نکته‌گيرى بيهوده باشد ولى بنظر من گويا است. راديو کومه‌له را تا</em><em> </em><em>مدت هفت- هشت سالى که کار ميکند بشنويد هميشه اين تصوير را ميدهد که</em><em> </em><em>پيشمرگان کومه‌له داشتند از يکجايى رد ميشدند، خبر شدند که سپاه آمده آنجا،</em><em> </em><em>ريختند سرش و آنها را زدند</em><em>. </em></p>
<p dir="rtl"><em>پيشمرگان کومه‌له در تاريخ کردستان منشأ يک سلسله فعاليتها هستند. آدم يواش</em><em> </em><em>يواش اين احساس را ميگيرد که پيشمرگ کومه‌له يک پديده درخود است، اصلاً</em><em> &#8220;</em><em>پيشمرگ کومه‌له&#8221; شروع فعاليت است! من هميشه از خودم ميپرسم مگر اين حزب</em><em> </em><em>سياسى خودش، يعنى &#8220;کومه‌له&#8221;، کميته منطقه‌اش نگفت که برود و بزند؟! اينطورى</em><em> </em><em>نيست که پيشمرگ بصورت يک رمه‌هايى از جنگجوها در کوه و دشت ولو هستند و</em><em> </em><em>اگر ارتش تکان بخورد اين متوجه بشود ميرود ميزندش</em><em>! </em><em>حزب سياسى‌اى آنجا هست. تصميم گرفته نيروى نظامى‌اى سازمان بدهد، تصميم</em><em> </em><em>گرفته برود بالاى سر يک پايگاه. &#8220;پيشمرگ کومه‌له&#8221; بعنوان پيشمرگ کومه‌له يک</em><em> </em><em>موجوديت سياسى طبقاتى نيست، پيشمرگ کومه‌له است! مثل اين است بگوييد ارتش</em><em> </em><em>عراق از فلان جا آمد، سربازهاى ما تا فهميدند، رفتند و زدند! ببينيد چقدر</em><em> </em><em>براى جمهورى اسلامى اين حرف عجيب بنظر ميآيد اگر اين را بگويد. يا بگويند؛</em><em> </em><em>سربازان انگليس وقتى ديدند آرژانتين در</em><em> </em><em><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Falkland_Islands" target="malvinas">جزاير مالويناس</a> </em><em>نيرو پياده کرده، با کشتى رفتند و آنها را زدند! آخر انگلستان مارگارت</em><em> </em><em>تاچرى دارد، دولتى دارد، پارلمانى دارد، سياستى امپرياليستى پشتش است بلکه</em><em> </em><em>اين جنگ را باعث شده باشند، دستور داده‌اند تا چه ساعتى بجنگند و چه ساعتى</em><em> </em><em>نجنگند. ولى در کردستان کومه‌له خودش را پشت پيشمرگش قايم ميکند. کومه‌له</em><em> </em><em>بمثابه سازمان سياسى براى سالهاى زيادى خودش را پشت پيشمرگش و پشت مبارزه</em><em> </em><em>مسلحانه قايم ميکند و از اين مبارزه مدام اعتبار ميگيرد. اگر کومه‌له مهم</em><em> </em><em>است براى مبارزه مسلحانه‌اش است. اگر</em><em> X </em><em>مهم است براى شرکتش در مبارزه</em><em> </em><em>مسلحانه است و غيره</em><em>. </em></p>
<p><em>***</em></p>
<p>خوانندگان می توانند، فایل مربوط را درخود سایت منصور حکمت و در قسمت« استنتاجات عملی از سیاست سازماندهی مادر کردستان» داونلود کرده و بشنوند.</p>
<p>تصویری که از پدیده ی«پیشمرگ» در این گفتار و نوشتار، ارایه شده است، کاملا حاکی از رمه بودن پیشمرگ کو مه له است. ودلایل آن از قرار زیر است:</p>
<p>اولا واژه ی«رمه» چرادر شرح دیگر آزادی خواهان_رفقا و مبارزین، می باید از زبان کسی که خود رامارکسیست وآزادی خواه، خطاب می کند؛ جاری بشود؟! آیا این به زلالی روز، نشانه ی پس زمینه ی ذهنی ایشان نسبت به نیروی پیشمرگ، نبوده است؟ کما اینکه در ادامه به صورتی روشن، تصویر «چوپان» را در ذهن مخاطب، جای می دهد. وناگفته پیداست که مابین«رمه» و«چوپان»رابطه ای خاص، برقرار است.</p>
<p>دراین صورت«کمیته ی منطقه وحزب سیاسی در کنار پارلمان_ مارگارت تاچر ودولت؛  نقش چوپان ورهبری را ایفا می کنند. چوپانی که«رمه های خود» را برای کشتار، گسیل می دارد.</p>
<p>و آیا واقعا، ارتش های جهان، «رمه»نیستند؟</p>
<p>آیا دارای چوپان و هدایت کننده ای برای کشتار وجنگ، نیستند؟ آیا اینگونه عمل نکرده اند؟ و نمی کنند؟</p>
<p>دیگر اینکه، چرا نیروی پیشمرگ، با ارتش عراق( که آنزمان تحت فرماندهی بعث بودند) مقایسه می شود؟ ویا باارتش انگلیس با مارگارت تاچرش؟ آیا این در«واقعیت» کلام وواژگان، در خور مبارزین برخاسته ازدل توده های زحمتکش و کارگر است؟ این گفتار(لوگوس) افلاطونی، در مجموع تکست، بیانگر، روشن«رمه»از نظرگاه ایشان است. واژه ی«رمه»در ابتدای جملات آمده است ودرمقایسه ای که صورت می گیرد، مفهوم«رمه» در قالب ارتش های مختلف، به وضوح آشکار است. کدامین انسان شریف کمونیست وآزاده ای، هست که«رمه بودن»پیکره ی ارتشهای کشورها، را درک نکرده نباشد؟</p>
<p>در جمله ی ابتدایی طرح این واژه ی، مردود(از لحاظ اگزیستانسیال آن) رمه بودن پیشمرگان، به شیوه ای چیره دستانه، رد اما طرح می شودودر دنباله ی آن، ساختار«رمه بودن»باز هم به پیشمرگ، مربوط می شود!</p>
<p>این بازی های کلامی، چه در گفتار و چه در نوشتار، امروزه کهنه شده است وبا درک سیستم واژه شناسی وساختار زبان در اندیشه ی«فرنینادوسوسور» و«ویتگنشتاین»و«ژاک دریدا»کاملا توضیح داده شده است. به خصوص اینکه نقاط سفیدی که می توانند در «لوگوس» یا همآن گفتار، آمده باشند. از اینرو«واقعیت»موجود در تکست ذکر شده ی بالا، نمی تواند توسط  هیچ کسی، زدوده شود.</p>
<p> پرونده و بیوگرافی دست کم نود درصد ازپیشمرگان جانباخته، مبارز و صادق کمونیست، در تعدادی از سایت ها، ورسانه های گروهی، وتلویزیونی موجودیت دارد، خانم رییس سازمان زنان، از پشت ریاست صندلی تان، لطف فرموده، ودستوربدهید به مغزتان وچشمتان تا سرگذشت این جانباختگان وبیوگرافی ایشان را، بخوانیدو ببینید. ودرنوشتار توهین آمیز بعدی اتان، اعتراف کنید که ایشان، از دل زحمتکشان وکارگران، برخاستند، اعتراف کنید که جدای رهبری وچند نفر دیگردر کمیته ی مرکزی( چوپانها!)  تنه ی اصلی پیشمرگان، از خانواده های کارگر بوده اند. ایشان برای دفاع از «آزادی»در تمامی عرصه ها، به کوه و کمر زدند و ناچار بودند که از خانه وکاشانه ی خود گریخته، ودر ادامه ی مبارزه بر علیه سیستم جنایی  جمهوری اسلامی، مسلح بشوند. ایشان اما فهیم_ صادق_پایدار ووفادار به آرمان های سوسیالیستی بودند ودر جهت «انقلاب اجتماعی»وارد جریان«پیشمرگا یه تی» شدند.</p>
<p>وتا آنجا که به رفقای گردان شوان، مربوط است، پدیده ی رهبری، و رییس و مرئوس، دارای جایگاهی نبودو همه می دانند که دلسوزی این جانباختا گان وصمیمیت ایشان وصداقت  ایشان، درراهی که پیش گرفته بودند، زبانزد خاص و عام بود. گردانی از پیشمرگ کومه له، که فدایی پدیده ای به نام«رهبری»و مطلق گرایی ایشان شدند.</p>
<p>این از روی اتفاق و حادثه نیست که آزادی خواه ومبارز کمونیست امروز که سرتاسر آن دوره ها را تا به این نطقه، طی کرده است؛ پدیده ی«رییس»و«رهبر»_«راه» وراهرو«رمه»و«چوپان» را، با جدیت فراوان؛ به زیر نقد و بررسی می کشد. حال اگر این، نمی تواند خوشایند شما باشد، تنها یک واژه را به شما باید گفت و آن اینکه برایتان، متاسفیم.</p>
<p>خوانندگان نوشتار بالا، توجه دارند که سخنرانی منصور حکمت تحت عنوان« استنتاجات عملی از سیاست سازماندهی ما در کردستان» وبحث های همآن دوران، در تلاشی شدید، برای چسباندن، رابطه وجایگاه سرتاسری کومه له در آن مقطع ومبارزات کارگری است. یعنی هر کدام از این قطعنامه ها وسخنرانی ها ی شیرین! ونوشتارهای پی در پی ایشان، ودیگر هم اندیشانشان، به مثابه ی یک آجر از دیواری است که از ابتدا و اساس، کج نهاده شد!</p>
<p>خشت اول گر نهد معمار کج _ تا ثریا می رود دیوار کج.</p>
<p>ودیوار کج، هیچ گریزی جز ریزش نخواهد داشت. مسئله این است که این رشته از گفتارهای منصور حکمت، در تلاش باز کردن و مفهوم بخشیدن به مبارزات کارگری، صورت گرفت که در این راستا، واز همآن آغاز بنیاد متافیزیکی آن، آشکار بود، چرا که نه تنها از انسجام وهمفکری تنه ی اصلی حزب کمونیست آنزمان، کاست؛ بلکه توهین وتحقیر پیشمرگان، آغازید واین تازه ابتدای ماجرا بود. آنچه قربانی شد، جان پیشمرگانی بود که از نظر منصور حکمت، گوسفند قربانی، (اسماعیل) زیر چاقوی بزرگ و رییس و رهبروپدرش، یعنی ابراهیم قرار گرفت.</p>
<p>مجموع گفتارها ی آنزمان منصور حکمت، به مثابه ی آیه های ابتدایی«مکی»در قرآن است! چرا که از«طبقه ی کارگر» ومبارزات کارگری در شهرها، وهمچنین جایگاه واقعی کارگر، صحبت می شود و اینکه«کومه له» حزب طبقه ی کارگر است ونجات دهنده ی او از نظام سرمایه داری. این اندیشه ی ابتدایی در کنگره ی دوم حککا، درست جهتی مخالف را می گیرد و اینجاست که آیه های«مدنی» شروع می شوند. دیگر «طبقه ی کارگر» مفهوم روزهای اول را ندارند. از اینرو طبقه ی کارگر، به واسطه ی عدم«حضورش» درمیدان مبارزه، مردود خوانده می شود. و این هر دو، یعنی آیه های «مکی» ، دقیقا روبروی آیه های«مدنی» قرار می گیرند و در تضاد و تناقض هستند. این است که با نگاه دوباره به مجموع آثار منصور حکمت، تصویری کامل از«اسارت در متافیزیک حضور»به نمایش در آمده است. من پایینتر، این موضوع را بیشتر و بیشتر باز خواهم کرد وچگونگی آنرا، در حوصله ی این نوشتار، خواهم آورد.</p>
<p>در هر حال تئوری پرداز«حزب و قدرت سیاسی» یعنی منصور حکمت، در همآن دوران، پایه های حزبی دیگر را با عنوان«حزب کمونیست کارگری ایران»ریخت. این معمارسفسطه وکج ساخت، پس از آنهمه تحلیل در موردمبارزات کارگری، ودفاع از طبقه ی کارگر؛ در کنگره ی دوم همآن حزب، با طرح«حزب وقدرت سیاسی» واین گفتار که:</p>
<p>کارگران میدان مبارزه را خالی کرده اند_ کارگران ازدواج کرده و بازنشسته می شوندو می روند. نگاه می کنیم، می بینیم ما مانده ایم! نمی بایستی منتظر طبقه ی کارگر باشیم، بایستی با همین تعداد افرادی که داریم، برویم و «قدرت» را بگیریم. حتی  لیدر مذکور، زمان مرگ جمهوری اسلامی را تعیین واشاره کرد که این واقعه بیشتر از یک و نیم سال طول نخواهد کشید_ شاید هم دو سال! حتی گفت که« بیایید روی یک سال و نیم شرط بندی کنیم». پرسش این است که، پیش بینی سقوط  زود هنگام رژیم بر کدامین مبانی از مارکسیسم، قرار داشت؟ این پیش بینی وطرح حزب و قدرت سیاسی، با چه ساختاری از رابطه ی طبقات وکشاقوس مبارزات درونی و بیرونی اشان وتوازن طبقات، بوده است؟</p>
<p>جالبتر اینکه در محافل خود، حتی رییس جمهور(کورش مدرسی) ونخست وزیر و&#8230;. تعیین می شود! حدود دوازده سال ازاین پرداخت به غایت نهیلی، گذشت و هنوز هم می بینیم که جمهوری اسلامی، همچنان اعدام می کند وسفره ی طبقه ی کارگر هر روز خالی و خالی تر می شود. کار به جایی رسید که الآن طبقه ی کارگر، برای حقوق عقب افتاده اش، مبارزه می کند نه برای سوسیالیسم وحکومت سوسیالیستی. وتا آنجا که به تئوری پرداز«حزب و قدرت سیاسی» بر می گردد، من به این یقین رسیده ام که دستگاه فکری منصور حکمت، اسیردر متافیزیک حضور است.</p>
<p> امامن چرااندیشه ها و آثار منصور حکمت را «اسیر درمتافیزیک حضور» می بینم؟</p>
<p>این«مارکس زمانه» در کنگره ی دوم (سال 2000) شیرازه ی «مانفیست کمونیست» و«سوسیالیسم»را، به خاطر اسارت خویش در متافیزیک حضور، وارونه وتخریب کرده است. کارل مارکس گفته بود: «من هگل را، پای در هوا وبر روی سرش نگاه داشته ام.»</p>
<p>با این مفهوم که سراسراندیشه و دریافت «هگل»رابه خصوص از لحاظ فلسفی، وارونه کرده ام وآنرا که سیستمی متافیزیکی و ایده آلیستی است، به سیستمی با ساختار دیالکتیکی وماتریالیستی، تبدیل کرده ام. هگل ساختمانی ساخته است که این ساختمان، از اساس و ریشه ایده آلیستی و متافیزیکی است، کارل مارکس، به خاطر درک دیالکتیکی ودقیقی که ازجریان وروند امور و به خصوص رابطه ی طبقات ومبارزات کارگری است، سیستم فکری وساختمان وارونه ی هگل را( که با واقعیت، هیچ سنخیتی ندارد) باز هم وارونه می کند_ یعنی ساختمان رابه حالت واقعی اش، بر می گرداند وبه همین خاطر است که می گوید؛ هگل را بر روی سرش نگاه داشته است. آنچه را که کارل مارکس،  انجام داده وارونه کردن، وارونه هاست و ادای دین به«واقعیت». واما پس از گذار سالهای بعد از کارل مارکس، تئوری پرداز«حزب و قدرت سیاسی» پیدا می شود که خود به «مارکس زمانه»شهرت می یابد. ولی آنچه از مارکس زمانه ی اخیر می بینیم، وارونه کردن، وارونه شده ای است که قبلا توسط کارل مارکس، صورت گرفته بود. یعنی دقیقا درگفتار و نوشتار ایشان ودرگذارکار سیاسی اش، متافیزیک هگلی را، باز یافت کرده وسیستم کارل مارکس را، وارونه میکند! و این ازعجایب جهان  فکری سوسیالیسم است.</p>
<p> آنچه در زیر می آید، از فایل سخنرانی منصور حکمت در کنگره ی دوم حزب کمونیست کارگری(آن مقطع)عینا نقل می شود تا خواننده ی پسا مدرن امروز، خود داوری کند که ریزش حککا، در بستر وپایه اش، به واسطه ی چه مسائلی بوده است؟ این شما و این هم گفتار منصور حکمت در کنگره ی دوم همآن حزب.</p>
<p>منصور حکمت، بعد از توضیح کوتاهی از بینش و درک فعالیت کمونیستی ونقش فعالین چپ کمونیستی وجایگاه طبقه ی کارگروچگونگی به دست گرفتن قدرت سیاسی ونقش کارگران در این پروسه،  به تعبیر خودش «گویا تئوریکی»! می گوید:</p>
<p><em>اما من می خواهم اینجا یک سئوال کفر آمیز بکنم. اگر این پروسه بیش بیست سال طول بکشدوما شروع کنیم به سازماندهی در میان کارگران، مثلا کارگرانی که الآن بیست و بیست و دو ساله هستند واینها را سازماندهی کنیم. در این صورت بعد از ده یا پانزده سال، یک عده از آنها بچه دار می شوند و ازکار سیاسی، کناره گیری می کنند. مگر آموزش سوسیالیستی_ کمونیسم_ سازمان یابی طبقه ورابطه ی حزب وطبقه، از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شود؟ که ما مثلا بیاییم روی کارگران دهه ی چهل و پنجاه ایران، کار و فعالیت بکنیم وامید وار باشیم با کارگران دهه ی هفتاد و هشتاد ایران، به قدرت برسیم؟ می شود در طی پنجاه سال یک حزب کمونیستی در میان کارگران کار کندوبعد از پنجاه سال به قدرت برسد؟ </em></p>
<p><em>برای من به عنوان یک عابر بی گناه درجامعه، چنین انتظاری ممکن نیست. به خاطر اینکه این میراث تشکیلاتی، این تعهد ایدئولوژیکی، این آگاهی طبقاتی واین رابطه ی حزب و طبقه، به همین سادگی از نسلی به نسل دیگر منتقل نمی شود.</em></p>
<p><em>ما داریم این را می بینم. شما فعالیت می کنید وبرای مثال بیست درصد، نفوذدر میان کارگران پیدا می کنیدواینها بعد از مدتی، حوصله شان سر می رود. مگر چقدر میشودآمد و رفت؟ مادر زندگی سیاسی خودمان باقی می مانیم، در حالی که آن کارگرانی که با آنها کار و فعالیت کرده ایم، می روند. وما اینرادر تجربه ی سیاسی خودمان می بینیم.</em></p>
<p><em>این حزبی بود که در اول ماه مه های، سنندج دخالت داشت. با محافل کارگری مختلف که رادیو گوش می کردند، برنامه های حزب ورادیو را توزیع وتکثیر می کردند، به خارج سفر می کردند، مرتبط بودوالآن از خودمان می پرسیم ودیگران از ما می پرسند که پس چه شد؟ آن نفوذی که داشتیم؟ جالب این است که ما آن نفوذ کارگری وارتباط ها را در دل وپس از سرکوب های خونین 30 خرداد پیدا کردیم، بافت وپایه ی کارگری داشتیم والآن نداریم. چه شدند؟</em></p>
<p><em>معلوم است که حوصله ی همه سر رفت. همه که منتظرنمی شوند تا انقلاب بیاید وآنها را با خود ببرد. بعد از مدتی تصمیم دیگری در زندگی اشان می گیرندوکار دیگری میکنند ویا اصلا میگویند این کار نتیجه وفایده ای ندارد. محافل کارگری وفعال کارگری که در آن دوره ها با ما بودند، الآن می شنویم که کار دیگری میکنند».</em></p>
<p><strong><em>***</em></strong></p>
<p>احتمالا باور نمی کنید که این گفتار بالا از زبان منصور حکمت، رهبر حککاودر کنگره ی دوم همآن حزب، جاری شده است! واگر واقعا اینطور است، خواننده می تواند این گفتار و نوار سخنرانی اش رادر سایت منصور حکمت، گوش بدهد. در هر حال این استراتژی«حزب و قدرت سیاسی»اوج اسارت منصور حکمت درمتافیزیک حضور، را به نمایش میگذارد. زیرا که «طبقه ی کارگر» آشکارا وپیش روی دیدگان همه ی فعالین چپ کمونیستی، وراست منسجم امروزی؛  از عرصه ی اندیشه و فهم سوسیالیستی! لیدر این حزب؛ کاملا حذف می شود و باعث ریزش درونی دستگاه فکری متافیزیکی وحزبی خود می شود.«حضور»در تئوری«حزب و قدرت سیاسی»نقشی بنیانی را بازی می کند. واز آنجا که از نگاه منصور حکمت«طبقه ی کارگر ایران»در عرصه ی مبارزه«حضور»ندارد، برای کسب قدرت سیاسی، ناچارا این پدیدار ووجود طبقه ی کارگر؛ کاملا نفی می شود و اینگونه، صاحب این استراتژی را، در«متافیزیک حضور» به اسارت در می آورد.</p>
<p>این درک رهبر حککا، که در«واقعیت»کلام وواژه، غیر کارگری بودن آنرا، کاملا به نمایش گذاشته است، فهم سوسیالیستی وشیرازه ی«مانفیست کمونیست» رابه گونه ای«وارونه» و «متافیزیکی» نشان می دهد. از اینرو چرا می بایست از بیان«رمه»در مفهوم«گوسفند» وپدیده ی«رهبری» با تعبیر«چوپان» تعجب کرد؟!</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/etehad3.wordpress.com/2083/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/etehad3.wordpress.com/2083/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/etehad3.wordpress.com/2083/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/etehad3.wordpress.com/2083/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/etehad3.wordpress.com/2083/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/etehad3.wordpress.com/2083/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/etehad3.wordpress.com/2083/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/etehad3.wordpress.com/2083/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/etehad3.wordpress.com/2083/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/etehad3.wordpress.com/2083/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/etehad3.wordpress.com/2083/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/etehad3.wordpress.com/2083/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/etehad3.wordpress.com/2083/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/etehad3.wordpress.com/2083/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2083&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/10/%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa%d8%8c-%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%aa%d8%a7%d9%81%db%8c%d8%b2%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/fbd8049907b2363013fae35d5efe78b2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">etehad3</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>کشتار مجاهدین در پایگاه اشرف در عراق نقض آشکار حقوق انسانی است</title>
		<link>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/09/%da%a9%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%82-%d9%86%d9%82/</link>
		<comments>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/09/%da%a9%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%82-%d9%86%d9%82/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Apr 2011 18:21:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>etehad3</dc:creator>
				<category><![CDATA[کانون نویسندگان ایران در تبعید و انجمن قلم ایران در تبعید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehad3.wordpress.com/?p=2078</guid>
		<description><![CDATA[اطلاعیه کانون نویسندگان ایران (در تبعید): مطابق گزارشات گوناگونی که تاکنون منتشر شده؛ ارتش عراق، روز ١٩ فروردین ١٣٩٠ با تیربار، خودروهای زرهی و تفنگ های خودکار به اردوگاه اشرف که محل استقرار «مجاهدین خلق ایران» در عراق است، هجوم آورده است. در این حمله، تاکنون بیش از ٣٠ تن از مجاهدین کشته و بیش [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2078&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://etehad3.files.wordpress.com/2011/04/kanoon1.gif"><img class="alignright size-full wp-image-2081" title="kanoon" src="http://etehad3.files.wordpress.com/2011/04/kanoon1.gif?w=100&#038;h=100" alt="" width="100" height="100" /></a>اطلاعیه کانون نویسندگان ایران (در تبعید): </strong>مطابق گزارشات گوناگونی که تاکنون منتشر شده؛ ارتش عراق، روز ١٩ فروردین ١٣٩٠ با تیربار، خودروهای زرهی و تفنگ های خودکار به اردوگاه اشرف که محل استقرار «مجاهدین خلق ایران» در عراق است، هجوم آورده است. در این حمله، تاکنون بیش از ٣٠ تن از مجاهدین کشته و بیش از ٣٠٠ تن به شدت مجروح شده اند و نیروهای نظامی عراق، برخی از ساکنان این اردوگاه نیز به اسارت گرفته اند. <span id="more-2078"></span></p>
<p><a name="more"></a></p>
<p>دولت عراق، از رسیدن هرگونه کمک پزشکی به مجروحین این اردوگاه جلوگیری می کند و از همین رو، بسیاری از آنان در خطر مرگ قرار دارند.<br />
دولت عراق، هم چنان مانع ورود خبرنگاران رسانه ها به این اردوگاه و انتشار اخبار مربوط به این هجوم شده است.<br />
کانون نویسندگان ایران در تبعید، هجوم نظامی و کشتار پناهندگان این اردوگاه را محکوم می کند و سانسور و جلوگیری از ورود خبرنگاران به این اردوگاه را نقض آشکار حقوق بشر و آزادی اندیشه و بیان می داند.<br />
کانون نویسندگان ایران در تبعید، توجه همه آزادی خواهان و طرفداران آزادی اندیشه و بیان را به این فاجعه بزرگ که در راستای همکاری دولت عراق با ارتجاع جنایتکارانه جمهوری اسلامی انجام گرفته جلب می کند و خواستار قطع بی درنگ این حمله و محاصره، و آزادی اسیران و رسیدگی سریع به وضعیت مجروهان و ساکنان این اردوگاه از سوی نهادهای مدافع حقوق بشر است. <br />
کانون نویسندگان ایران در تبعید<br />
٢٠ فروردین ١٣٩٠<br />
<a href="http://www.iwae.org/"><span style="color:#000000;">www.iwae.org</span></a><br />
<a href="mailto:kanoon_dt@yahoo.com"><span style="color:#000000;">kanoon_dt@yahoo.com</span></a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/etehad3.wordpress.com/2078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/etehad3.wordpress.com/2078/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/etehad3.wordpress.com/2078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/etehad3.wordpress.com/2078/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/etehad3.wordpress.com/2078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/etehad3.wordpress.com/2078/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/etehad3.wordpress.com/2078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/etehad3.wordpress.com/2078/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/etehad3.wordpress.com/2078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/etehad3.wordpress.com/2078/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/etehad3.wordpress.com/2078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/etehad3.wordpress.com/2078/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/etehad3.wordpress.com/2078/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/etehad3.wordpress.com/2078/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2078&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/09/%da%a9%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%82-%d9%86%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/fbd8049907b2363013fae35d5efe78b2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">etehad3</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://etehad3.files.wordpress.com/2011/04/kanoon1.gif" medium="image">
			<media:title type="html">kanoon</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>زمانی برای بیداری خرگوشها</title>
		<link>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/08/%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d8%b1%da%af%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/08/%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d8%b1%da%af%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Apr 2011 12:26:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>etehad3</dc:creator>
				<category><![CDATA[ثریا شهابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehad3.wordpress.com/?p=2076</guid>
		<description><![CDATA[ثریا شهابی: روزنامه کیهان، این ارگان رسمی جمهوری اسلامی، با  انتشار &#8220;بررسی رشد گروههای چپ مارکسیستی در دانشگاهها&#8221; مستقل از حاشیه نویسی های وزارت اطلاعات و پرونده سازی برای &#8220;دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب &#8211; داب&#8221;، به قماری گردن گذاشته و &#8220;دسته گلی بر آب&#8221; داده است که دود آن به چشم همه جناحهای حاکمیت، [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2076&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>ثریا شهابی: </strong>روزنامه کیهان، این ارگان رسمی جمهوری اسلامی، با  انتشار &#8220;بررسی رشد گروههای چپ مارکسیستی در دانشگاهها&#8221; مستقل از حاشیه نویسی های وزارت اطلاعات و پرونده سازی برای &#8220;دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب &#8211; داب&#8221;، به قماری گردن گذاشته و &#8220;دسته گلی بر آب&#8221; داده است که دود آن به چشم همه جناحهای حاکمیت، از سبز و سیاه خواهد رفت. کیهان به منظور ایحاد رعب در دل رهبران سبز،  یعنی بخش رانده شده از بارگاه حکومت  و با نشان دادن دشمنان واقعی نظامش یعنی خطر چپ و کمونیسم در جامعه، خواسته است با یک تیر دو نشان بزند.<span id="more-2076"></span> هم بی پایه بودن امید جناح ناراضی داخلی خود  نسبت به &#8220;اصلاحات&#8221; را نشان دهد  و هم همسرنوشتی همه حافظین نظام، از موسوی و کروبی تا خامنه ای و احمدی نژاد، را خاطر نشان و این صف را &#8220;بیدار&#8221; کند، و هم به جنبش کمونیستی ایران اعلام جنگ دهد.</p>
<p dir="rtl"> کیهان در عین حال و مهمتر، با  این اقدام و انتشار &#8220;بررسی رشد گروهای چپ و مارکسیستی در دانشگاهها&#8221;، دشمنان واقعی نظام را، جنبشی که میتواند مرگ جمهوری اسلامی را سرآغاز یک زندگی انسانی برای همگان کند، در مقابل دوستان و دشمنان خود قرار داده است. تا به دوستانش، در پوزیسیون و اپوزیسیون، فراخوان اتحاد و به دشمنانش &#8220;حکم جهاد&#8221; دهد! کیهان با این بررسی جنبش کمونیستی معاصر ایران را در مقابل جامعه گذاشت، جنبشی که به این و آن سازمان محدود نیست و در بطن جامعه و در اعتراض روزمره میلیونها نفر از مردم ایران نهفته است. جنبشی که نه با سرکوب دانشجویان چپ و کمونیست و تعرض به &#8220;داب&#8221;  محو شد،  و نه با عروج و نزول سبز تسلیم صف &#8220;انقلاب همگانی&#8221; آن شد. جمهوری اسلامی برای ایجاد اتحاد در صفوفش ناچار شد به وجود چپ و کمونیسم در جامعه ایران اعتراف کند و خطر آن را به صفوف خودش گوشزد کند. چپ و کمونیسمی که به کمتر از مطالباتی که بر پرچم های &#8220;منشور سرنگونی جمهوری اسلامی&#8221; و &#8220;بیانیه حقوق جهانشمول انسان&#8221; نقش بسته است، رضایت نداد و نمی دهد. پرچمی که  امروز کیهان هم در جنگش با آن، ناچارا &#8220;به خانه های مردم برده است&#8221;! جنبشی که ریشه در خواست هر جوان انقلابی خواهان تغییرات ریشه ای، در تقلاهای هر زن و دختری که بقا جمهوری اسلامی را در تناقض با زندگی انسانی خود میداند، در مطالبه اکثریت کارکنان جامعه که حتی یک روز با جمهوری اسلامی از بالا تا پائین سازش نکرده اند، و در اعتراض و مبارزه طبقه کارگری که میداند که خلاصی او از چنگال فقر و محرومیت تنها و تنها در گرو تحقق  مطالبات منشور سرنگونی و حقوق جهانشمول انسان است، دارد.  کمونسیم معاصر ایران امروز پرچم خود، صف خود و مطالبات خود را میشناسد. این دستآورد با هیچ سرکوب و زندان و بگیر و ببندی قابل بازپس گیری نیست.</p>
<p dir="rtl"> کیهان با انتشار بررسی رشد گروهای چپ مارکسیستی در دانشگاهها&#8221;، نه فقط طیف در قدرت و در اپوزیسیون  ناراضی در حاکمیت، نه فقط طرفدران و  منتقدین قانون اساسی، که بخصوص باید  طیف دیگری را هم &#8220;بیدار&#8221; کرده باشد. طیفی که در حرف ادعای چپ و طرفداری از  طبقه کارگر و انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی دارد. کسانی که در سالهای گذشته در مقابل کمونیسم معاصر جامعه ایران،  یا آن را انکار کردند و یا در مقابل آن و علیه آن صف بستند. کسانی که بنام طبقه کارگر و کمونیسم، تریبون رذیلانه ترین حملات وزارت اطلاعات و زندانبان به رهبران و فعالین و سخنگویان این چپ و کمونیسم در ایران بودند. امثال آذرین و مقدم و طرفداران خجول آنها، کارگر دوستان دروغین و پوشالی، کسانی که تحمل زخم حملات جمهوری اسلامی به کمونیسم معاصر ایران را با چاشنی تعرض پلیسی خود، هزاران بار دشوار تر کردند. آیا این صف، امروز میتوانند تراوشات دیروز خود را منتشر کند؟  اعترافات کیهان،  پرونده آلوده این صف را زیربغل آنها زد و آنها را تا اطلاع ثانوی مرخص کرد!</p>
<p dir="rtl"> یکی دیگر از جریاناتی که کیهان موجبات بیداری آنها را فراهم کرده است. حزب کمونیست کارگری ایران است که بنحو غیرمترقبه ای،  در گرماگرم کمپین های مختلف برای جلب رضایت دولتهای غربی، فرانسه و آلمان و آمریکا برای نجات مردم ایران، و در بحبوحه انتشار سند بی محتوایی چون &#8220;مانیفست انقلاب ایران&#8221; برای تسخیر جنبش اعتراضی موسوی و کروبی، بیدار شده است. این حزب اخیرا سندی تحت عنوان &#8220;منشور جنبش انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی&#8221; صادر کرده است. این را می شد به فال نیک گرفت.  می شد به این فرصت طلبی به دیده مثبت نگریست. هرچه باشد از فرصت طلبی تبدیل انقلاب کارگری به انقلاب انسانی برای همتراز شدن با سبز، بهتر است. تعویض النگوی سبز با پرچم سرخ منشور سرنگونی و تلاش برای نزدیک کردن خود به کمونیسم معاصر ایران، می توانست برای هر کمونیستی جای خوشحالی باشد. اما تعویض مطالبه منشور کمونیسم معاصر ایران که برسر در آن نوشته شده است: <span style="text-decoration:underline;">&#8220;</span><span style="text-decoration:underline;"> اعلام سرنگونی </span><span style="text-decoration:underline;">و انحلال </span><span style="text-decoration:underline;">جمهوری اسلامی&#8221; </span>با مطالبه آقای موسوی و کروبی که عبارتست از: <span style="text-decoration:underline;">&#8220;</span><span style="text-decoration:underline;">خلع ید ولی فقیه، رئیس جمهور و كلیه مقامات دولتی از قدرت&#8221;</span> ، زیرکی که نه، شوخی بیش نیست. کمونیسم معاصر ایران، طبقه کارگر، و نسل جوان مارکسیستها در ایران، را باید خام و ناآگاه دانست تا بتوان نسخه ای جعلی از پرچم آنها را بنام آنها برافراشت!</p>
<p dir="rtl">٧ آوریل ٢٠١١</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/etehad3.wordpress.com/2076/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/etehad3.wordpress.com/2076/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/etehad3.wordpress.com/2076/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/etehad3.wordpress.com/2076/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/etehad3.wordpress.com/2076/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/etehad3.wordpress.com/2076/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/etehad3.wordpress.com/2076/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/etehad3.wordpress.com/2076/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/etehad3.wordpress.com/2076/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/etehad3.wordpress.com/2076/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/etehad3.wordpress.com/2076/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/etehad3.wordpress.com/2076/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/etehad3.wordpress.com/2076/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/etehad3.wordpress.com/2076/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2076&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/08/%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d8%b1%da%af%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/fbd8049907b2363013fae35d5efe78b2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">etehad3</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>جولیانو میرخمیس کارگردان یهودی فلسطینی به‌دست اسلام‌گرایان کشته شد</title>
		<link>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/07/%d8%ac%d9%88%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ae%d9%85%db%8c%d8%b3-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%db%8c%d9%87%d9%88%d8%af%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7%db%8c/</link>
		<comments>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/07/%d8%ac%d9%88%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ae%d9%85%db%8c%d8%b3-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%db%8c%d9%87%d9%88%d8%af%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 Apr 2011 17:29:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>etehad3</dc:creator>
				<category><![CDATA[بدون دسته بندی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehad3.wordpress.com/?p=2072</guid>
		<description><![CDATA[امید حبیبی‌نیا: امید حبیبی‌نیا &#8211; خبر اول در فیسبوک دست به دست شد؛ جولیانو را کشتند! جولیانو میرخمیس کارگردان فلسطینی یهودی- مسیحی تبار چپ‌گرا دوشنبه‌شب، چهارم آوریل در اردوگاه پناهندگان فلسطینی در شهر «جنین» توسط اسلام‌گرایان به رگبار بسته شد و جان باخت، روزی سیاه برای آزادی بیان در خاورمیانه. جولیانو میرخمیس هنرمند مبارزی بود [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2072&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><strong><a href="http://etehad3.files.wordpress.com/2011/04/11111.gif"><img class="alignright size-full wp-image-2073" title="11111" src="http://etehad3.files.wordpress.com/2011/04/11111.gif?w=100&#038;h=100" alt="" width="100" height="100" /></a>امید حبیبی‌نیا:</strong> امید حبیبی‌نیا &#8211; خبر اول در فیسبوک دست به دست شد؛ جولیانو را کشتند! جولیانو میرخمیس کارگردان فلسطینی یهودی- مسیحی تبار چپ‌گرا دوشنبه‌شب، چهارم آوریل در اردوگاه پناهندگان فلسطینی در شهر «جنین» توس<span id="more-2072"></span>ط اسلام‌گرایان به رگبار بسته شد و جان باخت، روزی سیاه برای آزادی بیان در خاورمیانه.</div>
<p>جولیانو میرخمیس هنرمند مبارزی بود که همگان او را با نام کوچک می‌شناختند و محبوبیت بسیاری در میان جوانان فلسطینی داشت. او داشت به تئا‌تر کوچکش می‌رفت که در راه هدف گلوله مهاجمان قرار گرفت و جان باخت. شاید امروز برای جوانان فلسطینی که به هنر، نمایش و سینما عشق می‌ورزند و آن را دریچه‌ای برای بیان رنج‌ها و ناگفته‌های خود می‌بینند روزی سیاه باشد، روزی که احتمالاً تنها با روز ترور ناجی علی، کارتونیست مشهور فلسطینی که به دست یک تروریست مزدور موساد در لندن در نزدیکی روزنامه‌اش کشته شد، قابل مقایسه باشد؛ یک روز سیاه و دردناک. (۱)<br />
<img src="http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/juliano2.jpg" alt="" width="250" height="163" align="left" /><br />
جولیانو میرخمیس در ۲۹ مه ۱۹۵۸ در شهر ناصریه به دنیا آمد، پدرش صلیبا خمیس عربِ مسیحی‌تبار از رهبران حزب کمونیست اسرائیل بود و مادرش آرنا مر، یک زن یهودی‌تبار و از فعالان حقوق فلسطینی‌ها بود.<br />
جولیانو بعد‌ها خود را «صد در صد فلسطینی و صد در صد یهودی‌تبار» خواند، با این حال وی از اواخر دهه‌ هشتاد علناً به جنبش چپ روی آورد و هرگاه فرصتی می‌یافت به کار آموزش هنر در اردوگاه‌های آوارگان فلسطینی می‌پرداخت.</p>
<p>جولیانو میرخمیس پس از گذراندن دوران سربازی وارد تلویزیون اسرائیل شد و به بازیگری و تهیه‌کنندگی مجموعه‌های تلویزیونی پرداخت، اولین نقش سینمایی او در یک فیلم خارجی در فیلم «دختر کوچولوی دروم‌نواز» بود؛ فیلمی درباره جنگ پنهان میان موساد و مبارزان فلسطینی به کارگردانی جورج روی هیل. در سال ۱۹۸۷ در فیلم «<a rel="nofollow" href="http://www.youtube.com/watch?v=D7mud8ZDBtM">عروسی در جلیل</a>» میشل خلیف بازی کرد که برنده جایزه منتقدان بین‌المللی در جشنواره فیلم کن شد. پس از بازی در چندین فیلم اسرائیلی در چند فیلم فرانسوی، آمریکایی و کانادایی دیگر نیز بازی کرد و در عین حال در چند نمایشنامه اسرائیلی در تل آویو نیز به ایفای نقش پرداخت.</p>
<p>در سال ۲۰۰۳ هفت سال پس از مرگ مادرش که جایزه <a rel="nofollow" href="http://rightlivelihood.org/">آلترناتیو نوبل</a> را دریافت کرده بود و یک سال پس از درگیری جنین، مستندی با عنوان «<a rel="nofollow" href="http://www.metacafe.com/watch/4516004/arnas_children_2003_documentary/">بچه‌های آرنا</a>» (۲) درباره تلاش مادرش در دهه هشتاد برای بنیان نهادن مرکزی برای نمایش کودکان در جنین ساخت.</p>
<p>جولیانو میرخمیس در این فیلم به دنبال کودکانی می‌گردد که مادرش سال‌ها پیش در گروه تئا‌تر کودکان جنین گرد آورده بود و درمی‌یابد که بسیاری از آن‌ها اکنون یا کشته شده‌اند یا اسلحه به دست گرفته‌اند.<br />
پس از موفقیت فیلم مستندش و حمایت سازمان‌های جهانی، میرخمیس در سال ۲۰۰۶ در جنین «تئا‌تر آزادی» را تأسیس کرد تا کار مادرش را ادامه بدهد.<br />
<img src="http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/juliano3.jpg" alt="" width="250" height="160" align="left" /><br />
او به همراه زکریا زبیدی، رهبر سابق یکی از سرسخت‌ترین گروه‌های مسلح ضد اسرائیلی که به‌تازگی اسلحه‌اش را زمین گذاشته بود و به فعالیت سیاسی روی آورده بود «تئا‌تر آزادی» را بنا نهاد. جاناتان استزک فعال سوئدی- اسرائیلی چپ‌گرا و درور فیلر هنرمند چپ‌گرای سوئدی- اسرائیلی نیز جولیانو را یاری می‌دادند.</p>
<p>جولیانو گفته بود که در زندگی‌اش سه سمبل داشته است: چه گوارا، میلای (دختربچه ویتنامی بازمانده از قتل عام همه اهالی یک روستا به‌دست سربازان آمریکایی) که او این نام را روی دخترش گذاشته بود و مادرش که او را همچون خورشیدی در خانه‌شان خوانده بود.</p>
<p>وی گفته بود اهمیت این تئا‌تر ضمن هویت بخشیدن به فرهنگ فلسطینی‌ها که اسرائیل این سرزمین درصدد نابودی آن است، در این است که به کودکان فلسطینی مجال می‌دهد دریچه‌ای به سوی هنر بیابند. زیرا در زندگی مهم‌ترین عنصر وجودی «آزادی» است.</p>
<p>جولیانو میرخمیس در مصاحبه‌ای گفته بود که مشکلات بسیاری در پیش راه تئا‌تر او وجود دارد: از سنت‌های مذهبی گرفته تا برخی محدودیت‌ها مثلاً درباره نقش‌هایی که دختران و زنان بازی می‌کنند.</p>
<p>تئا‌تر آزادی در جنین در طول چهار سال گذشته به مرکزی برای آموزش کودکان فلسطینی تبدیل شده بود. کودکانی که زندگی‌شان هر آن در معرض تهدید گلوله‌هایی بود که از هر سو بر سر آن‌ها می‌ریخت و با این‌حال به آزادی امید داشتند. شاید تنها جایی که می‌توانستند ترس‌ها، اضطراب‌ها، امید‌ها، آرزو‌ها و شادی‌های کودکانه‌شان را در قالب نمایش بیان کنند، در همین تئاتر آزادی بود. از همین رو بود که نه متعصبان مذهبی یهودی و نه مسلمان دل خوشی از این مرکز نداشتند. در نظر آن‌ها این تئا‌تر کوچک که با عشق و امید ساخته شده بود، جایی بود که زایشگاه صلح بود و طبعاً متعصبان مذهبی هیچ‌گاه با صلح میانه خوبی ندارند.</p>
<p>سامیه استایتی مدیر تئا‌تر آزادی می‌گوید تروریست‌ها می‌خواهند تا آنچه جولیانو در جنین بنیان نهاد، یعنی صلح و آزادی را بکشند، اما ما راه او را ادامه می‌دهیم و نخواهیم ترسید.</p>
<p>وقتی جولیانو نمایش «مزرعه حیوانات» را اجرا کرد و در آن کودکان بازیگر در نقش خوک ظاهر شدند، تهدیدات علیه او جدی‌تر شد.<br />
<img src="http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/juliano4.jpg" alt="" width="200" height="300" align="left" /><br />
جولیانو در مصاحبه‌ای درباره این تهدیدات گفته بود: «چه چاره‌ای دیگری دارم؟ فرار؟ من کسی نیستم که فرار کنم!»</p>
<p>اسلام‌گرایان افراطی بارها جولیانو را تهدید کرده بودند که تئاترش را تعطیل کند اما او مصمم‌تر شده بود و به‌عنوان تنها روزنه امید برای کودکان فلسطینی که در جنین زندگی می‌کردند، درهای تئاترش را باز نگه داشته بود و دست آخر تاوان این جسارت را با پنج گلوله دریافت کرد. (۳)</p>
<p>تروریست‌های نقاب‌پوش، دوشنبه‌شب او را در نزدیکی تئاترش به رگبار بستند، مردم هراسان پیکر خونین وی را به بیمارستان جنین رساندند، کودکان و جوانان وحشت‌زده در برابر در بیمارستان گرد آمدند و پرستاری که با لباس سفید بازگشت و آن خبر شوم را آورد: جولیانو شهید شد!</p>
<p><strong>در همین زمینه:</strong></p>
<p>[<a rel="nofollow" href="http://http:%20//www.%20youtube.%20com/watch%D8%9F%20v=OaSvnkRFRic">ویدئویی از تئا‌تر آزادی جنین</a>]</p>
<p><a rel="nofollow" href="http://www.youtube.com/watch?v=OaSvnkRFRic">ویدئویی از تئاتر آزادی جنین</a></p>
<p><a rel="nofollow" href="http://www.palestinemonitor.org/spip/spip.php?article1742">تصاویری از آخرین نمایشی که جولیانو در تئاتر آزادی کارگردانی کرد</a><br />
 <br />
<strong>پانویس‌ها:</strong></p>
<p>۱- ناجی علی روز ۲۲ ژولای ۱۹۸۷ به دست اسماعیل سوان که توسط سازمان اطلاعات اسرائیل (موساد) اجیر شده بود به قتل رسید وی مشهور‌ترین کارتونیست فلسطینی بود که کارتون‌هایش نه تنها دولت اسرائیل بلکه برخی از سیاستمداران فلسطینی و عرب را نیز آشفته می‌ساخت.</p>
<p>۲- نبرد جنین از اول تا یازدهم آوریل ۲۰۰۲ پس از ورود ارتش اسرائیل به اردوگاه آوارگان فلسطینی در جنین آغاز شد که به اوج‌گیری انتفاضه دوم منجر شد، در این نبرد ۵۲ مبارز فلسطینی و ۲۳ سرباز ارتش اسرائیل کشته شدند اما ده‌ها فلسطینی آواره غیر مسلح دیگرکشته و زخمی شدند که در میان آن‌ها شماری کودک نیز وجود داشت.</p>
<p>۳- برخی گزارش‌ها حاکی است که در هنگام ترور جولیانو پسر یک ساله‌اش و پرستار بچه نیز در خودروی وی حضور داشته و پرستار نیز زخمی شده است اما رسانه‌های اسرائیلی هنوز در این‌باره خبری منتشر نکرده‌اند.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/etehad3.wordpress.com/2072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/etehad3.wordpress.com/2072/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/etehad3.wordpress.com/2072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/etehad3.wordpress.com/2072/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/etehad3.wordpress.com/2072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/etehad3.wordpress.com/2072/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/etehad3.wordpress.com/2072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/etehad3.wordpress.com/2072/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/etehad3.wordpress.com/2072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/etehad3.wordpress.com/2072/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/etehad3.wordpress.com/2072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/etehad3.wordpress.com/2072/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/etehad3.wordpress.com/2072/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/etehad3.wordpress.com/2072/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2072&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/07/%d8%ac%d9%88%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ae%d9%85%db%8c%d8%b3-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%db%8c%d9%87%d9%88%d8%af%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/fbd8049907b2363013fae35d5efe78b2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">etehad3</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://etehad3.files.wordpress.com/2011/04/11111.gif" medium="image">
			<media:title type="html">11111</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/juliano2.jpg" medium="image" />

		<media:content url="http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/juliano3.jpg" medium="image" />

		<media:content url="http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/juliano4.jpg" medium="image" />
	</item>
		<item>
		<title>ریاکاری دولت های به اصطلاح مدافع حقوق بشر و دموکراسی؟!</title>
		<link>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/06/%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b5%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%a8/</link>
		<comments>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/06/%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b5%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%a8/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Apr 2011 18:58:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>etehad3</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهرام رحمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehad3.wordpress.com/?p=2070</guid>
		<description><![CDATA[بهرام رحمانی:  هم اکنون دولت های به اصطلاح دمکراتیک و مدافع حقوق بشر و دموکراسی در غرب، نظاره گر قتل عام مردم در ساحل عاج هستند. سئوال این است که چرا این دولت ها، به سرعت در مورد حمله به لیبی به توافق رسیدند. پیش از این نیز سال هاست که عراق و افغانستان را [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2070&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>بهرام رحمانی: </strong> هم اکنون دولت های به اصطلاح دمکراتیک و مدافع حقوق بشر و دموکراسی در غرب، نظاره گر قتل عام مردم در ساحل عاج هستند. سئوال این است که چرا این دولت ها، به سرعت در مورد حمله به لیبی به توافق رسیدند. پیش از این نیز سال هاست که عراق و افغانستان را به اشغال نظامی خود درآورده اند. پنج دهه است که به ادامه اشغال سرزمین های فلسطینیان و کشتار مردم این کشور اشغالی توسط دولت نژادپرست اسرائیل، چشم بسته اند. چرا سازمان ملل در ساحل عاج، اقدام جدی در جلوگیری از کشتار مردم این کشور، انجام نمی دهند؟<span id="more-2070"></span></p>
<p dir="rtl">برای مردم آگاه روشن است که در طول تاریخ همه لشکرکشی ها و جنگ ها و اشغال کشورها توسط دولت های امپرالیستی قدرت مند، نه در دفاع از حقوق بشر و دموکراسی، بلکه همواره در راستای منافع اقتصادی و سیاسی و نظامی شان بوده است. برای دولت های غربی، دفاع از حقوق بشر اسم رمز پیش برد رقابت های اقتصادی و سیاسی شان با رقبایشان در چارچوب سیستم سرمایه داری است و کم ترین ربطی به دفاع از حق و حقوق انسان ها ندارد.</p>
<p dir="rtl">از زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ساحل عاج آذر ماه ۱۳۸۹ &#8211; نوامبر ۲۰۱۰، درگیری و خشونت میان هواداران رییس جمهور منتخب، آلاسان اوتارا، و رییس دولت قبلی‌، لوران باگبو که حاضر به پذیرش شکست نیست، هم چنان ادامه دارد. در این درگیری‌ ها، که در روزهای گذشته شدت گرفته، صدها شهروند ساحل عاج جان خود را از دست داده‌ اند.</p>
<p dir="rtl"> اندرو هاردینگ، خبرنگار بی بی سی در دوئکوئی می گوید که کارکنان سازمان ملل در آن شهر صدها جسد یافته اند. در شهر ابیجان، پایتخت ساحل عاج، نبرد میان نیروهای دو رقیب ادامه دارد.</p>
<p dir="rtl">هامادون توره، سخن گوی سازمان ملل به بی بی سی گفت که او در نزدیکی کاخ ریاست جمهوری، که هم اکنون در اختیار آقای باگبو است، صدای تیراندازی شنیده و افزود که وضعیت بسیار متشنج است.</p>
<p dir="rtl">فرودگاه که امنیت آن از روز جمعه گذشته توسط نیروهای سازمان ملل تامین شده، اکنون تحت کنترل نیروهای فرانسوی است که امکان بازگشایی آن را فراهم آورده است.</p>
<p dir="rtl">دبیرکل سازمان ملل متحد، از آلاسان واتارا، که از سوی جامعه بین المللی رییس جمهور ساحل عاج شناخته می شود، خواسته است در مورد مرگ صدها نفر که بخشی از آن به هواداران او نسبت داده شده تحقیق کند.</p>
<p dir="rtl">بان کی مون گفت گزارش ها از شهر دوئکوئی او را «نگران» می کند اما آلاسان واتارا گفت طرفدارانش در قتل ها نقشی نداشته اند.</p>
<p dir="rtl">براساس گزارش ها، سازمان ملل در حال تخلیه حدود 200 کارمندش از ابیجان است. اما ایستگاه تلویزیونی ابیجان که هوادار باگبو است از مردم خواست برای مقابله با آن چه «اشغال» توسط فرانسوی ها خواند بسیج شوند.</p>
<p dir="rtl">تیه ری برکهارد، سخن گوی وزارت دفاع فرانسه می گوید که این کشور 300 سرباز دیگر به ساحل عاج اعزام کرده است که شمار نیروهای این کشور را به 1400 می رساند. برکهارد، افزود که ماموریت اصلی این نیرو هم چنان حفاظت از شهروندان فرانسوی است که از سوی غارتگران تهدید می شوند.</p>
<p dir="rtl">او گفت که هیچ طرح فوری برای شروع تخلیه شهروندان خارجی وجود ندارد، هر چند حدود 1600 نفر در یک اردوگاه نظامی فرانسه پناه گرفته اند.</p>
<p dir="rtl">به گزارش رسانه های فرانسوی، این ها شامل حدودا 700 شهروند فرانسوی، تقریبا 600 لبنانی و 60 نفر هم از ملیت های مختلف اروپایی هستند. گزارش می شود که نیروهای واتارا قصد پیشروی بیش تر به سوی کاخ ریاست جمهوری را دارند و مقررات منع تردد در شهر اعمال کرده اند.</p>
<p dir="rtl">سازمان ملل، روز شنبه گذشته گفت که هم زمان با افتادن کنترل دوئکوئی به دست نیروهای واتارا، بیش از 330 نفر در این شهر کشته شدند و بیش تر این تلفات را به نیروهای او نسبت داد. با این حال به گفته سازمان ملل، بیش از 100 نفر آن ها به دست نیروهای باگبو کشته شدند.</p>
<p dir="rtl">مقام های سازمان ملل، هنوز در حال تحقیق هستند و می گویند آمار نهایی تلفات ممکن است بالاتر باشد. سازمان امدادرسانی کاریتاس تخمین زده است که ممکن است تا هزار نفر جان باخته باشند.</p>
<p dir="rtl"> از سوی دیگر، فرار از جنگ و جهنم این کشور، در ابعاد گسترده ای در جریان است. سازمان ملل متحد، نگران بی ‌ثبات شدن دولت لیبریا در پی افزایش آوارگان ساحل عاج به این کشور است. لیبریا، از سازمان ملل متحد طلب کمک کرده است. به گزارش سازمان ملل، تا کنون ۱۳۰ هزار نفر به خاطر درگیری ‌های خونین بر سر ریاست جمهوری این کشور به لیبریا گریخته اند. مسئولان سازمان ملل متحد، اعلام کرده ‌اند که تامین این آوارگان ۱۴۷ میلیون دلار هزینه خواهد داشت.</p>
<p dir="rtl">سازمان عفو بین‌الملل نیز در مورد خطر بروز یک فاجعه انسانی در ساحل عاج هشدار داده است. صلیب سرخ جهانی، روز شنبه ۲ آوریل 2011، گزارش داد در کمتر از ۲۴ ساعت بیش از ۸۰۰ نفر در درگیری‌های غرب این کشور کشته شده‌اند. </p>
<p dir="rtl">کمیته‌ بین‌المللی صلیب سرخ گزارش می ‌دهد در درگیری‌ های شدیدی که اخیرا در شهر دوکوئه در غرب ساحل عاج رخ داده بیش از ۸۰۰ نفر طی یک روز کشته شده ‌اند. ظاهرا این درگیری‌ ها در روز سه شنبه‌ قبل اتفاق افتاده که جنگجویان طرفدار اوتارا در صدد تصرف دوکوئه برآمدند.</p>
<p dir="rtl">رییس کمیته بین‌المللی صلیب سرخ در ساحل عاج، در بیانیه ای که روز شنبه ۱۳ فروردین 1390، در ژنو منتشر شد اظهار داشته از «ابعاد و خشونتی» که در این منطقه اعمال شده شوکه شده است. این کمیته هر گونه حمله‌ مستقیم به غیرنظامیان را محکوم کرده و مسئولیت حفظ جان شهروندان در مناطق تحت کنترل طرفین را به آن ها گوشزد می کند.</p>
<p dir="rtl">هنوز از شمار دقیق قربانیان درگیری‌ های ماه‌ های گذشته در ساحل عاج اطلاع قابل اطمینانی در دست نیست. برخی از منابع خبری‌ از جمله خبرگزاری رویترز معتقدند آمار واقعی از آن چه تاکنون مورد تایید محافل بین‌المللی قرار گرفته بسیار بیش تر است. گمان می‌ رود حامیان باگبو در مورد تلفات نیروهای خودی و غیرنظامیانی که در طی درگیری‌ها کشته شده ‌اند اطلاعات درستی منتشر نمی کند.</p>
<p dir="rtl">ناظران معتقدند از زمان اعلام نتایج مورد مشاجره‌ انتخابات تاکنون دست کم ۱۳۰۰ نفر در ساحل عاج جان خود را از دست داده‌ اند. با توجه به گزارش تازه‌ صلیب سرخ که با اتکا به مستندات جمع آوری شده توسط همکاران این سازمان تنظیم شده شمار واقعی قربانیان می ‌تواند بسیار بالاتر از ارقام تایید شده کنونی باشد.</p>
<p dir="rtl"> پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ساحل عاج کمیته مستقلی که وظیفه‌ نظارت بر انتخابات را بر عهده داشت اوتارا را برنده‌ این رقابت‌ ها اعلام کرد. رییس جمهور پیشین ساحل عاج با تکیه بر شورای قانون اساسی این کشور نتایج اعلام شده را بی ‌اعتبار می داند و خود را پیروز انتخابات معرفی می کند.</p>
<p dir="rtl">درگیری ‌ها در ساحل ‌عاج از زمان اعلام نتیجه انتخابات ریاست ‌جمهوری این کشور در نوامبر ۲۰۱۰ بار دیگر شدت گرفت. جنگ داخلی قبلی ساحل عاج، در سال ۲۰۰۳ به پایان رسیده بود.</p>
<p dir="rtl">سه نماینده‌ ارشد آفریقایی که از سوی جامعه‌ اقتصادی کشورهای غرب آفریقا و به منظور حل مناقشه‌ ساحل عاج راهی این کشور شده بودند عصر سه‌ شنبه ۲۸ دسامبر 2010، بدون به‌دست آوردن ‌نتیجه ‌ای این کشور را ترک کردند. سه ریيس جمهور کشورهای بنین، کیپ ورد و سیرالئون نتوانستند لوران گباگو، رییس جمهور ساحل عاج را به کناره‌گیری از قدرت متقاعد کنند.</p>
<p dir="rtl">سازمان ملل، اتحادیه آفریقا و بسیاری از کشورهای دیگر جهان دولت باگبو را به رسمیت نمی شناسند و رقیب او در انتخابات را نماینده‌ قانونی ساحل عاج می دانند. کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا از باگبو خواسته فورا استعفا دهد و خود را تسلیم مقام‌ های مسئول دولت جدید کند.</p>
<p dir="rtl">جنگ قدرت میان گباگو و کواتارا، روسای جمهوری پیشین و جدید ساحل عاج، هم چنین دولت های ذینفع در این کشور چون فرانسه، این کشور را به سوی جنگ داخلی شکانده اند. صدها هزار نفر از ترس درگیری‌ های خونین میان دو جبهه آواره شده ‌اند. </p>
<p dir="rtl">هم اکنون فرانسه فرودگاه ابیجان، در تصرف خود گرفته است و اعلام کرده است که بابگو پیش از عزیمت باید با انتشار اطلاعیه ای ریاست جمهوری حسن واتارا را به رسمیت بشناسد.</p>
<p dir="rtl">فرانسوا فیون، نخست وزیر فرانسه، الن ژوپه وزیرخارجه و نیز ژرار لونگه وزیر دفاع این کشور ، هر سه بر خبر عزیمت قریب الوقوع لوران بگبو تاکید کردند. وزیر دفاع فرانسه گفت که ما «در دو قدمی» قانع کردن بابگو به ترک قدرت هستیم. او گفت که در چند ساعت آینده همه گره ها ممکن است باز شوند.</p>
<p dir="rtl">نخست وزیر فرانسه، عصرسه شنبه 5 آوریل 2011، در پارلمان این کشور تاکید کرد که عملیات نظامی این کشور به دستور سازمان ملل انجام گرفته و پرواز هلیکوپترهای این کشور تنها شب گذشته بقصد بمباران مراکز نظامی لوران بگبو انجام گرفته است و از امروز صبح قطع شده است.</p>
<p dir="rtl">بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد گفته است که حملات روز دوشنبه، 4 آوریل 2011، که طی آن هلی کوپترهای سازمان ملل متحد و فرانسه مواضع نظامی آقای باگبو را در نزدیکی اقامتگاه ریاست جمهوری هدف آتش قرار دادند صرفا به منظور دفاع از غیرنظامیان بوده است.</p>
<p dir="rtl">این در حالی است که میلیون ها غیرنظامی در جریان نبرد خونین در ابیجان در شش روز گذشته، بدون آن که آب، غذا و برق در خانه هایشان داشته باشند، گرفتار شدند.</p>
<p dir="rtl">مخالفان لاورنت گباگو، رییس جمهوری پیشین ساحل عاج، دو شهر غربی این کشور را زیر کنترل خود در آورده‌ اند. به این ترتیب هواداران آلاسانه کواتارا، رییس جمهوری جدید این کشور، بر نیمی از مزارع کاکائو دست یافته‌ اند و به زودی می‌ توانند خود را به بندر مهم صادراتی این کشور «سان پدرو» برسانند. ساحل عاج، بزرگ ترین صادرکننده کاکائو در جهان است.</p>
<p dir="rtl"> ملیسا فلمینگ، سخنگوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد، روز جمعه ۵ فروردین &#8211; ۲۵ مارس 2011، در ژنو در این باره گفته بود فقط از شهر بزرگ آبیجان حدود یک میلیون نفر آواره شده ‌اند. او خاطرنشان کرد که در مناطق غربی این کشور نیز شهروندان به طور فزاینده ‌ای از شهرها می گریزند.</p>
<p dir="rtl">بدین ترتیب، جنگ داخلی ساحل عاج، یک بار دیگر ریاکاری دولت های به اصطلاح مدافع حقوق بشر و دموکراسی را به نمایش گذاشت.</p>
<p dir="rtl"> هفدهم فروردین 1390 &#8211; ششم آپریل 2011</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/etehad3.wordpress.com/2070/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/etehad3.wordpress.com/2070/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/etehad3.wordpress.com/2070/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/etehad3.wordpress.com/2070/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/etehad3.wordpress.com/2070/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/etehad3.wordpress.com/2070/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/etehad3.wordpress.com/2070/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/etehad3.wordpress.com/2070/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/etehad3.wordpress.com/2070/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/etehad3.wordpress.com/2070/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/etehad3.wordpress.com/2070/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/etehad3.wordpress.com/2070/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/etehad3.wordpress.com/2070/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/etehad3.wordpress.com/2070/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2070&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/06/%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b5%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/fbd8049907b2363013fae35d5efe78b2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">etehad3</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>انقلاب عراق، بسترساز مرگ ناسیونالیسم کُرد</title>
		<link>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/06/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85/</link>
		<comments>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/06/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Apr 2011 05:24:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>etehad3</dc:creator>
				<category><![CDATA[محمد قراگوزلو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehad3.wordpress.com/?p=2068</guid>
		<description><![CDATA[محمد قراگوزلو: اول. انقلاب­های مسری! از شگفتی­های بسیار انقلابی که در تونس و مصر شروع شده است، یکی هم سرایت آن به کشورهایی­ست که به لحاظ اقتصادی و سیاسی از وضع مانسته­یی با دو دولت پیش­گفته برخوردارند. لیبی، اردن، عربستان، بحرین، الجزایر، کویت و اینک سوریه و عراق از جمله دولت­هایی هستند که علاوه بر [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2068&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="font-size:small;"><strong>محمد قراگوزلو: </strong></span><span style="font-size:small;">اول. انقلاب­های مسری! </span><span style="font-size:small;">از شگفتی­های بسیار انقلابی که در تونس و مصر شروع شده است، یکی هم سرایت آن به کشورهایی­ست که به لحاظ اقتصادی و سیاسی از وضع مانسته­یی با دو دولت پیش­گفته برخوردارند. لیبی، اردن، عربستان، بحرین، الجزایر، کویت و اینک سوریه و عراق از جمله دولت­هایی هستند که علاوه بر سیطره­ی فساد مالی و استبداد مطلق فردی و حزبی در حوزه­های حاکمیت سیاسی، جامعه را به مرداب فقر و بی­کاری نیز فرو برده­اند. <span id="more-2068"></span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">واضح است که وجود برخی ویژه­گی­های ژئوپولینیک، امکان تسری انقلاب را به کشورهای دیگر با ضعف یا قوت بیش­تری ممکن می­سازد. فی­المثل همان قدر که تحولات تونس با سرعت به مصر و سپس لیبی منتقل شد، به همان میزان نیز اعتراضات جاری در سوریه می­تواند کشورهایی همچون اردن و عراق را تحت شعاع خود بگیرد. سرکوب قیام مردم بحرین توسط نیروهای نظامی عربستان از همین منظر توجیه­پذیر است. مضاف به این­که ائتلاف نیم بند فرانسه و انگلستان و ورود آمریکا به میدان جنگ در لیبی و تلاش سرمایه­داری جهانی به منظور کنترل و تحریف انقلاب در آفریقای شمالی و خاورمیانه نیز با همین معیار قابل تفسیر است. با این همه، نکته­ی قابل تامل دیگر وجود شرایط مختلف اقتصادی، سیاسی و به تبع آن­ها پلیسی و امنیتی در کشورهای این منطقه است که روند انقلاب­های جاری را کند یا تند می­کند. بر مبنای این استنتاجات بررسی ابعاد گوناگون اعتراضات یکی دو ماه گذشته­ی مردم عراق  &#8211; به ویژه در کردستان آن کشور &#8211; از اهمیت خاصی برخوردار است. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">نگفته نگذرم که این یادداشت در ادامه­ی چند مقاله­ی مشروح نگارنده درخصوص اوضاع عراق، از جمله دو مقاله­ی مبسوط و مفصل </span><strong><em>&#8220;آمریکا و عراق، کمدی یا تراژدی؟&#8221;</em></strong><span style="font-size:small;"> (دو ماه­نامه­ی اطلاعات سیاسی اقتصادی، 1381، ش:80-179  ) و   </span><strong><em>&#8220;عراق در گرداب کلونیالیسم و تروریسم&#8221;</em></strong><span style="font-size:small;"> (همان، 1387، ش: 2-251) و چندین نوشته­ی متفرقه­ی دیگر شکل بسته است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;"> </span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="font-size:small;">دوم. ایران و عراق، جنگ و صلح</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">در چند دهه­ی گذشته و به خصوص از زمان به قدرت رسیدن جریان ارتجاعی ناسیونالیسم بعثی روابط دو دولت ایران و عراق همواره در حالت جنگ و تنش و دخالت­های دوسویه­ و به طور کلی شرایطی غیر مسالمت­آمیز بوده است. این امر از یک­سو به سبب وجود مرز مشترک و همسایه­گی دو کشور صورت بسته و از سوی دیگر دلیلش در ماهیت هژمونی­خواه دولت­های طرفین شکل گرفته است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">پس از مرگ جمال عبدالناصر و سقوط انورسادات و ملک حسین به اردوگاه اسرائیل، رقابت میان حافظ اسد و صدام حسین برای کسب رهبری یک جبهه­ی متخاصم ضد صهیونیستی همواره ادامه داشت. دولت سوریه به دلیل ضعف اقتصادی و تحمل خسارات شدید ناشی از جنگ مستقیم با اسرائیل به تدریج نقش خود را در جهان عرب به دولت عراق وانهاد. با سقوط دولت محمدرضا پهلوی &#8211; که متحد اصلی آمریکا و اسرائیل و به یک مفهوم رقیب ناسیونالیسم عربی بود &#8211; و عروج اسلام سیاسی در ایران و داعیه­ی ضد صهیونیستی رهبران انقلاب اسلامی، به تدریج ضلع تازه­یی از قدرت هژمونی­خواه در منطقه به وجود آمد که منافع خود را از مصر و لبنان و سوریه و اردن تا کویت و بحرین و عراق و البته مناطق اشغالی فلسطین جست­وجو می­کرد و با اصرار پی می­گرفت. حضور تبعیدی رهبران انقلاب اسلامی در عراق به همراه بافت جمعیتی، مناطق و شهرهای مختلف مذهبی شیعه از جمله نجف و کربلا و کاظمین و&#8230; در کنار خصومت دولت بعث با روحانیون سیاسی شیعه می­توانست عراق را در صدر کاندیداهای&#8221; صدور انقلاب اسلامی&#8221; بنشاند. مضافاً اختلافات متعدد میان دولت­های سوریه و لیبی و عراق با شاه ایران از یک­سو و روابط دوستانه­ی دولت­های اردن و مراکش و مصر [با شاه] از سوی دیگر جغرافیای سیاسی منطقه را پس از انقلاب بهمن 57 دست­خوش تغییرات اساسی کرد. اگرچه لبنان به تدریج به یک میدان تمام عیار مناقشه میان این دولت­ها – در کنار دولت اسرائیل &#8211; تبدیل گردید و دولت­ عربستان به اعتبار دلارهای نفتی و نزدیکی به آمریکا نقش تازه­یی در چالش­های خاورمیانه به عهده گرفت، اما از پیش هم معلوم بود که دست برتریافتن یکی از دو دولت جمهوری اسلامی ایران و رژیم بعثی عراق می­تواند خلاء ناشی از حذف نقش هژمونیک شاه را در ابعاد وسیع خاورمیانه و آفریقا پر کند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">ایران و عراق پیش از انقلاب 57 نیز یکی دوبار تلاقی و تعامل کرده بودند. برتری نظامی ایالات متحده بر اتحاد جماهیر شوروی، تبعاً کفه­ی تقابل را به سود ایران پهلوی سنگین کرده بود. حمایت ابزاری شاه از جنگ­جویان کرد مصطفا بارزانی پس از معاهده­ی الجزایر، این جریان نظامی را به یک خانواده­ی کوچک در حوالی کرج تقلیل داد تا کردستان عراق در یک شکاف سیاسی نظامی به شکلی بطئی شاهد ظهور گرایشی ترقی­خواه در قالب اتحادیه­ی میهنی کردستان باشد. حزب آب رفته­ی دموکرات بارزانی­ها در سایه عنایات شاه &#8211; اسرائیل به انتظار روز موعود تسبیح به دست گرفت و رویاهای خود را دوره کرد. جلال طالبانی تحت تاثیر احساسی آموزه­های &#8220;چپ&#8221; و متاثر از قالب صوری &#8220;چه باید کرد&#8221; لنین، اسا­س­نامه­ی اتحادیه­یی را نوشت که قرار بود به پشتوانه­ی زحمت­کشان کردستان برای آزادی و رفع ستم ملی بجنگد. انقلاب 57 ایران اما جغرافیای سیاسی منطقه را به هم ریخت. همه­ی ماجرا این نبود. ساختار اقتصادی، سیاسی و نظامی دولت عراق به ترز بارزی تحت تاثیر حمایت­های دولت شوروی شکل بسته بود و در جمع­بندی تقسیم جهان از این دولت – در کنار دولت­های سوریه و لیبی &#8211; به عنوان یکی از متحدان دولت شوروی یاد می­شد. فروپاشی کمونیسم بورژوایی (اردوگاه شوروی) دولت عراق را در موقعیت جدیدی قرار داد و به تدریج وارد بلوک غرب کرد. در جنگ نخست خلیج فارس وقتی که بعثی­های عراق دریافتند که از دولت شوروی (گورباچف) در مقابل دولت آمریکا (بوش اول) کاری ساخته نیست، ناگزیر به سمت و سوی فرانسه و آلمان و سپس ایالات متحده چرخیدند. ملاقات­های متعدد صدام حسین با دونالد رامسفلد، خریدهای سنگین نظامی از فرانسه و آلمان و حمایت آمریکا و متحدانش (عربستان، کویت، اردن و&#8230;) از عراق در جریان جنگ با ایران، دولت عراق را به کام سرمایه­داری غرب فرستاد&#8230;</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">در مدتی که جنگ ایران و عراق ادامه داشت هر دو طرف از اپوزیسیون­های طرف دیگر نهایت حمایت را به عمل آوردند. ایران شاهد اعتلای حزب الدعوه، مجلس اعلای انقلاب اسلامی و پناه­جویی روحانیونی همچون حکیم بود و عراق با دست و دل­بازی هرچه تمام­تر سازمان مجاهدین خلق را فراخواند تا به هر شکل که می­تواند &#8211; حتا در نقش عناصر اطلاعاتی بی­مقدار &#8211; عملیات ایذایی علیه دولت ایران &#8211; و ای­بسا مخالفان داخلی صدام &#8211; را پیش ببرد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">در این میان کردستان نیز محل نزاع دو طرف بود. عراق در ابتدای ناآرامی­های کردستان ایران پس از بهمن 57 یک جریان به شدت مرتجع و ضد انقلابی به نام &#8220;سپاه رزگاری&#8221; را مسلح کرد و تا توانست از خان­ها و فئودال­ها و سلطنت­طلبان فراری تا شیخ علی تهرانی حمایت مالی و تبلیغاتی به عمل آورد و دولت ایران نیز علاوه بر پشتیبانی مستقیم از گروه­ها و جریان­های شیعی، تا حدود زیادی موفق شد ناسیونالیسم کرد را نیز زیر پوشش پیدا و پنهان خود بگیرد. پایان جنگ ایران و عراق در کنار پی­آمدهای سقوط کمونیسم بورژوایی از جمله سلطه­ی دکترین یک­جانبه­گرایی بر سیاست خارجی نئوکنسرواتیست­های آمریکایی و در دستور قرار گرفتن آموزه­ نظام جهانی نو، دولت عراق را که در بدترین و بی­ثبات­ترین شرایط ممکن قرار گرفته بود، به بهانه­ی حمله به کویت و بهره­مندی از سلاح های کشتار جمعی &#8211; که عملاً وجود خارجی نداشت – در نقطه­ی مرکزی سیبل یورش غرب نشاند. وقتی که ده­ها هزار تن از مردم حلبچه در جریان قتل­عام شیمیایی موسوم به انفال کشته شدند، هرگز رگ غیرت دموکراسی­خواهی و حقوق بشرطلبی آمریکا و متحدانش کلفت نشد، اما چاه­های نفت کویت شوخی­ بردار نبود. مضاف به این که صدام حسین در محاسبات نظامی اشتباه خود چند موشک نیم­بند اسکاد 12 را نیز به سوی اسرائیل و عربستان پرتاب کرده و راه شرکت­های نفتی همچون توتال، اکزون موبایل، شل، بریتیش پترو لیوم را نیز بسته بود. در 11 سپتامبر 2001 اگرچه تمدن غرب از سوی همان ویروس­های افغان العربی مورد تعرض قرار گرفت که زمانی نه چندان دور در آزمایش­گاه­های غربی علیه کمونیسم روسی ساخته شده و در یک غفلت گریخته بودند، اما تبلیغات مدیای غرب پس از فتح افغانستان به آن جا ختم شد که در جریان یک نظرسنجی از سوی موسسه­ی گالوپ 63 درصد از مردم آمریکا دولت عراق را مسبب و بانی اصلی حمله به منهتن دانسته بودند. از بحث خود کمی دور شدیم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;"> </span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="font-size:small;">سوم. سقوط صدام و شرایط جدید</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">علاوه بر تمام آن جزئیاتی که در دو مقاله­ی پیش گفته به آن پرداخته­ام، سقوط صدام به دنبال یک جنگ وکالتی، عراق را وارد یک برهه­ی سیاسی جدید کرد. از دوران حکومت کلونیالیستی پل برومر و آغاز فعالیت­ کارتل­های نفتی (خواهران چهارگانه) و مانوور شرکت­های امنیتی خصوصی همچون بلک واترز و تراست­هایی مانند هالیبرتون تا جابه­جا شدن دولت­ها از ایاد علاوی به ائتلاف مالکی ـ طالبانی عراق همواره میدان مناقشه­ی آمریکا، ایران و البته عربستان و اخیراً هم ترکیه بوده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">مصداق بارز این رقابت­ را در آخرین مسابقه­ی &#8220;انتخابات&#8221; عراق و چه­سانی حمایت دولت­های آمریکا و ایران از دو جریان علاوی ـ مالکی می­توان به وضوح دید. این رقابت اگرچه در مواقعی به زدوخوردهای خونین و گروگان­گیری و مناقشات لفظی می­انجامد اما در نهایت نوعی همیاری جنگ سردی­ست که به نحوی زیر پوستی و گاه عریان، منافع اقتصادی و سیاسی طرفین دعوا را تامین می­کند.     </span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">ایالات متحده و شرکت­های نفتی، انرژی ناب عراق را به یغما می­برند و در مقابل، آن نوع دموکراسی را نهادینه می­کنند که از درونش فاسدترین سیاست­مداران دولتی و پارلمانی خارج می­شوند. دولت ایران نیز توانسته است تمام آلترناتیوهای مطلوب خود را به قدرت برساند و به یک مفهوم برنده­ی نهایی جنگ عراق باشد و سیاست­های هژمونی­خواهانه­ی خود را از این طریق به رخ کشورهای منطقه و غرب بکشد. در حال حاضر دولت عراق یک دولت تمام عیار بورژوایی متشکل از ناسیونالیست­های کرد، عرب و اسلام­گریان است. در مرکز و جنوب جریانات شیعه متمایل به جمهوری اسلامی و در شمال دولت ناسیونالیست کرد حاکم است که آن نیز البته با دولت ایران مناسبات حسنه­یی دارد. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;"> </span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="font-size:small;">چهارم. کردستان عراق</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">الف. کردستان عراق در تمام دهه­ها­ی گذشته از انواع و اقسام ستم­های قومی، ملی، مذهبی و در مجموع طبقاتی رنج برده است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">ب. استبداد بعثی بارها به قتل­­عام­های وحشت­ناک و کوچ­های اجباری در این منطقه دست یازیده است. نماد این ژنوساید انفال و حلبچه است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">پ. اشغال عراق توسط ایالات متحده هیچ روزنه­یی از شادی و آبادی را به روی مردم شمال عراق نگشوده است. </span><strong><em>دخالت امپریالیستی اگرچه به استبداد بعثی پایان داد، اما شکل ارتجاعی و استبدادی دیگری را در قالب حاکمیت دولت حریم و در چارچوب اعتلای جریانات ناسیونالیسم بورژوایی کُرد رقم زده است.</em></strong><span style="font-size:small;"> به لحاظ فساد مالی و ستم سیاسی، بورژوا ناسیونالیست­های کرد حاکم بر شمال، تفاوت چندانی با سلف بعثی­شان ندارند. اگر در مناطق مرکزی و جنوب، سربازان آمریکایی و نظامیان دولت دست نشانده، مردم را تحت فشار قرار داده­اند در مقابل در مناطق شمالی (کردستان) نیروهای به ظاهر &#8220;مردمی&#8221; با پوشش میلیشیا زشت­ترین تحقیر و استبداد گروهی و حزبی را به مردم فرودست تحمیل کرده­اند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">ت. در کنار استبداد سیاسیِ جریانات ناسیونالیست و سکولار و اسلام­گرایان وضع اقتصادی مردم عراق نیز روز به روز بدتر و وخیم­تر شده است. در واقع با وجود اختلافات عمیق سیاسی و منافع متفاوت اقتصادی میان اعضای دولت شمال (حریم ) و مرکز و جنوب، همه­ی این جماعت به نماینده­گی از بورژوازی نوکیسه و تازه به دوران رسیده­ی عراق، در سرکوب اعتراضات مردمی و استثمار کارگران و زحمت­کشان مشترکند. این اشتراک در استبداد فردی و گروهی، فساد مالی، ظلم و اجحاف حقوق عمومی و به فقر و فلاکت بردن فرودستان دیده می­شود. این فساد در بالا کشیدن بخش عمده­یی از درآمد نفت و خصوصی­سازی­ها نهفته است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">ث. بی­کاری، فقر، سرکوب سیاسی، جنگ، تروریسم، عوارض اشغال، فرقه­گرایی شکاف­های اجتماعی، فقدان خدمات اولیه­ی رفاهی مانند آب، برق، بهداشت، آموزش، مسکن، حمل و نقل و آلوده­گی شهرها و روستاها ویژه­گی عریان کردستان عراق است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">ج. ممنوعیت فعالیت اتحادیه­های کارگری، دست­گیری و ترور فعالان سیاسی چپ و تقابل نظامی با تظاهرات و سرکوب خونین معترضان به وضع موجود، وجه بارز سیاسی حاکم بر سرزمین­های تحت سلطه­ی دولت حریم است. در مجموع و قدر مسلم این است که </span><strong><em>ناسیونالیسم بورژوایی کُرد اعم از دولت حریم به مرکزیت حزب دموکرات و پشتیبانی اتحادیه­ی میهنی و شبه اپوزیسیون موسوم به گوران، در پی یک جنگ</em></strong><span style="font-size:small;"> <strong>امپریالیستی</strong> به قدرت رسیده­اند و  در این مدت نه فقط نفوذ توده­یی گذشته­ی خود را از دست داده­اند، بل­که از موضع یک دولت ارتجاعی حافظ منافع بورژوازی، در مقابل مطالبات دموکراتیک مردم سنگر بسته­اند. عوام فریبی شبه پوپولیستی ناسیونالیسم کُرد به تدریج رنگ باخته و ماهیت ضد انقلابی­اش برای کارگران و زحمت­کشان کردستان روشن شده است. تظاهرات روز 16 فوریه­ی 2011 مردم سلیمانیه (در میدان سرا) آغاز علنی تقابل مردم با این ناسیونالیسم واپس­گرا بود و یک روز بعد زمانی­که نیروهای شاخه­ی چهار حزب دموکرات کردستان عراق به سوی مردم معترض آتش گشودند و ضمن مجروح کردن 57 نفر، جوانی 15 ساله به نام ریژوان علی را به خاک انداختند و از زبان سخن­گوی خود (فاضل میلانی) صریحاً اعتراف کردند که &#8220;قرار نیست مردم به طرف ما سنگ پرتاب کنند و گُل جایزه بگیرند.&#8221; تمام پرده­ها کنار رفت و عمق ماهیت ارتجاعی این حزب و کل جریان ناسیونالیسم بورژوایی کُرد دانسته آمد.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;"> </span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="font-size:small;">پنجم. جنبش ضد ناسیونالیستی زحمت­کشان کردستان</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">تمام &#8220;لطف&#8221; جنگ امپریالیستی این بوده است که شر ناسیونالیسم عربی صدام حسین را به سود شرارت ناسیونالیسم کردی بارزانی ـ طالبانی کم کرده است! این است نتیجه­ی جنگ امپریالیستی در عراق که قرار بود برای این کشور دموکراسی و رفاه به ارمغان آورد. </span><strong><em>ستم ملی از سوی ملی­گرایان واقعاً نوبر است.</em></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">هم­زمان با اعتراض زحمت­کشان کشورهای آفریقایی و خاورمیانه، مردم به ستوه آمده­ی کردستان عراق نیز به خیابان­ها سرازیر شدند. روز 19 فوریه 14 نفر و روز بعد 48 نفر زخمی و یک نفر کشته (سرکیو زاهد محمود) شدند. تظاهرات از میدان سرای سلیمانیه به سایر شهرهای کردستان تسری یافت. مردم شهرهای رانیه، خانقین، حلبچه، سیدصادق، کلار، چوارقورنه، موصل، چم چمال، پنجوین و کوبه به معترضان شهر سلیمانیه پیوستند. روز 24 فوریه دانشجویان دانشگاه­های هولیر و صلاح­الدین در اعتراض به وضع موجود به صف معترضان ملحق شدند. یک روز بعد جوانی به نام دیلان احمد کشته شد و روز پسین جوان دیگری به نام امید جلال در خون غلتید. سیر سریع حوادث با سرعت پوست ماهیت ارتجاعی ناسیونالیسم بورژوایی کُرد را کَند و شکل کریه نماینده­گانش را به مردم نشان داد. دیوار رخنه برداشته­ی توهم­ها فروریخت. تهدید و تطمیع مسعود بارزانی – که روز سوم مارس در تلویزیون کردستان – از شنیدن صدای انقلاب مردم سخن می­گفت، ره به جایی نبرد. ناسیونالیست­های شبه اپوزیسیون برای کنترل خشم مردم با شعار &#8220;به حکام فرصت دهید&#8221;، &#8220;مذاکره به جای خشونت&#8221; وارد گود شدند. پنداری یک دهه اِعمال قدرت برای ناسیونالیست­ها فرصت نبود. گویی خشونت از سوی مردم آغاز شده بود. انگار بی­کاری، فقر، بی­حقوقی و انواع و اقسام ستم­های طبقاتی اختلاس، ارتشاء، دزدی و غیره خشونت دولت ناسیونالیست حاکم علیه کارگران نبود. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;"> </span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="font-size:small;">ششم. مطالبات فرودستان کردستان</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">واضح است که اعتراضات در کردستان عراق – و کل کشورهای آفریقای شمالی و خاورمیانه – هنوز آن­چنان رادیکال و توده­یی نشده است که در پیوند با حضور هژمونیک طبقه­ی کارگر، عَلَم و کُتَل کل بورژوازی این کشورها را پایین بکشد. با این همه تا همین جای ماجرا نیز انقلاب­های ضد استبدادی زحمت­کشان، گام بلندی برای نان، کار و آزادی برداشته است. واقعیت این است که تحولات جاری در کردستان عراق دست ناسیونالیسم بورژوایی کرد در تمام منطقه (عراق، ایران، سوریه، ترکیه) را برای افراد ساده­لوح نیز رو کرد. اندک تاملی در مطالبات فرودستان کردستان عراق به وضوح نشان می­دهد که حنای ناسیونالیست­ها دیگر رنگ ندارد. کف خواسته­های معترضان که در گردآیش­های مختلف بیان شده، بدین قرار است:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">- تعطیلی بی­وقفه­ی پایگاه نظامی احزاب و انحلال میلیشیاهای زیروان (ضد شورش)، زانیاری و پاراستن (اطلاعات ـ حفاظت). این خواست مردم با شعارهای &#8220;حزب مسلح نمی­خواهیم&#8221; و &#8220;خروج حزب مسلح از شهر&#8221; بیان شده است. </span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">- افزایش حداقل دستمزد کارگران به یک میلیون دینار.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">- رفع معضل برق و برخورداری از برق بیست و چهار ساعته.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">- ایجاد اشتغال و بیمه ­بی­کاری، بیمه­ی بهداشت.<em></em></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">- مصادره­ی سرمایه­ی کسانی که از راه رانت و فساد اقتصادی میلیاردر شده­اند.</span><em></em></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">- لغو قانون منع تظاهرات.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">- انحلال قانون چند همسری.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size:small;">نگفته پیداست که دولت حریم و کل ناسیونالیسم بورژوایی حاکم بر کردستان عراق قادر نیست حتا به این مطالبات حداقلی هم پاسخ مثبت دهد.<em></em></span></p>
<p dir="rtl"><strong><em>بارزانی و طالبانی به ته خط رسیده­اند.</em></strong><span style="font-size:small;"> سرکوب جنبش معترضان برای استمرار قدرت سیاسی یا سقوط؟ در هر دو صورت بساط پوسیده­ی ناسیونالیسم کرد در حال جمع شدن است.   </span></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/etehad3.wordpress.com/2068/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/etehad3.wordpress.com/2068/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/etehad3.wordpress.com/2068/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/etehad3.wordpress.com/2068/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/etehad3.wordpress.com/2068/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/etehad3.wordpress.com/2068/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/etehad3.wordpress.com/2068/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/etehad3.wordpress.com/2068/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/etehad3.wordpress.com/2068/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/etehad3.wordpress.com/2068/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/etehad3.wordpress.com/2068/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/etehad3.wordpress.com/2068/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/etehad3.wordpress.com/2068/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/etehad3.wordpress.com/2068/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2068&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/06/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/fbd8049907b2363013fae35d5efe78b2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">etehad3</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>اهداف مداخله نظامی درلیبی ورویکردهای مختلف نسبت به آن</title>
		<link>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/06/%d8%a7%d9%87%d8%af%d8%a7%d9%81-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ae%d9%84%d9%87-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%84%db%8c%d8%a8%db%8c-%d9%88%d8%b1%d9%88%db%8c%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c/</link>
		<comments>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/06/%d8%a7%d9%87%d8%af%d8%a7%d9%81-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ae%d9%84%d9%87-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%84%db%8c%d8%a8%db%8c-%d9%88%d8%b1%d9%88%db%8c%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Apr 2011 05:04:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>etehad3</dc:creator>
				<category><![CDATA[تقى روزبه‌]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehad3.wordpress.com/?p=2065</guid>
		<description><![CDATA[تقى روزبه‌: وقوع بحران انقلابی وتکوین شتابناک آن  درکشورهای شمال آفریقا ومنطقه خاورمیانه،با اهمیتی ژئوپولیتک برای کل نظام سرمایه داری وقدرت های بزرگ، آنها را سخت غافلگیرکرد .آنها اکنون درگیرودار تلاش برای حل یکی  ازدشوارترین بحرانهای  چنددهه اخیردریکی ازحلقات ضعیف،آسیب پذیر ودرعین حال بس مهم  رنجیره سرمایه داری هستند. منطقه ای که بدلیل تأمین نفت ارزان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2065&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>تقى روزبه‌:</strong> وقوع بحران انقلابی وتکوین شتابناک آن  درکشورهای شمال آفریقا ومنطقه خاورمیانه،با اهمیتی ژئوپولیتک برای کل نظام سرمایه داری وقدرت های بزرگ، آنها را سخت غافلگیرکرد .آنها اکنون درگیرودار تلاش برای حل یکی  ازدشوارترین بحرانهای  چنددهه اخیردریکی ازحلقات ضعیف،آسیب پذیر ودرعین حال بس مهم  رنجیره سرمایه داری هستند.<span id="more-2065"></span> منطقه ای که بدلیل تأمین نفت ارزان برای بازارجهانی سرمایه وفروش سالانه دهها میلیارد دلار اسلحه توسط  کنسرنهای عظیم،وصدورصدها میلیارد دلارکالا وخدمات، دارای اهمیت بی همتائی برای گردش سرمایه است .بدیهی است که تأمین وتضمین مافوق سودهائی این چنین گزاف، بجزازطریق استقرار حکومت های مستبد نه ممکن بود ونه اکنون ممکن است.درچنین شرایطی اغراق   نیست که اگروقوع این انقلابات  را یک  زلزله وسونامی عظیم سیاسی-اجتماعی وبهمان اندازه زلزله وسونامی ژاپن ویرانگربدانیم که کل  منطقه را دربرگرفته و به سواحل امن وطلائی سرمایه یورش برده است.آماج اصلی این بیداری بزرگ علیه استبداد های حاکم و وابسته به بازارجهانی ودولتهای بزرگ سرمایه، وهم چنین علیه فقروفساد وبیکاری گسترده ،علیرغم ثروت های افسانه ای این منطقه  است.ترکیب توأمان استبداد وشکاف های عظیم طبقاتی نیروی محرکه این جنبش ها را تشکیل می دهد. ازسوی دیگر وقوع چنین بحرانی دراین حلقه استراتژیک که خود قدرت های بزرگ رسما آن را منطقه حیاتی برای خود بشمارمی آورند،درشرایطی صورت گرفته است که کل جهان سرمایه  وازجمله کشورهای متروپل دستخوش یکی ازوخیم ترین وهمه جانبه ترین بحران های  اقتصادی وسیاسی چنددهه اخیرخوداست.  تهاجم های اخیر سرمایه  به کارگران وزحمتکشان و به اکثریت بزرگی ازشهروندان خود برای بازپس گیری بقایای دست آوردهای قرن بیستم وتشدید استثمار وسرشکن بارسنگین بحران بردوش آنها،گسترش شکاف های درونی جهان سرمایه وبهم خوردن موازنه قوا،شکل گیری قطب های  جدیدسرمایه بخصوص افول نقش ابرقدرتی آمریکا وگرفتارشدن درباتلاق جنگ های نیمه تمام عراق وافغانستان، بحران بزرگ محیط زیست ناشی ازماهیت طبیعت خوارانه سرمایه(که گوشه ازآن درزلزله وسونامی ژاپن ازپرده بیرون افتاد و موجب برانگیختگی جهانی گردید)،وبالأخره بی اعتباری اخلاقی سرمایه که همواره جنگ وآدم خواری و ویرانگری  را مفری برای گریزازبحران وتأمین فضای نوینی برای  بازتولید وبازگستری خودقراداده است، همه وهمه دست به دست هم داده وبشریت ونظام سرمایه داری حاکم برجهان را واردیکی ازسخت ترین بحران های خود کرده است.درنتیجه چنین وضعی نه فقط شاهد اوج تازه ای از بحران سرکردگی (هژمونیک) درمیان بخش ها و قطب های های گوناگون سرمایه هستیم بلکه هم چنین شاهد بحران هژمونی سرمایه و بی اعتباری عظیم وروزافزون آن برتوده های مردم هستیم. می توان به روشنی بازتاب این بحران همه جانبه را هم درگسترش اعتراضات توده ای در کشورهای متروپل نظیریونان ویا اخیرا درانگلستان یعنی دریکی ازباثبات ترین جزایر امن سرمایه و درتظاهرات صدها هزارنفری کارگران ودانشجویان وفعالین چپ آن  مشاهده کرد، وهم دربروز بحران انقلابی در منطقه خاورمیانه  و درتهاجم نظامی برای کنترل آن، وهم درتشدید رقابت درونی جهان سرمایه و بالأخره دربحران عظیم محیط زیستی که به بارآورده است . بحران فوق دراساس  بحران مناسبات نظم سرمایه داری وماحصل عملکردآن است که اکنون ازفازاقتصادی عبورکرده وبه عرصه های سیاسی ومحیط زیستی ونظائرآن فرا می روید،ونه آنگونه که سرمایه داران وتئوریسین های آن درتلاشندکه آن را با نارسائی ها وخطا ها  دراین یا آن حوزه  واین یا آن سیاست توجیه ورفع ورجوع کنند. بی تردید اگرچنین بحرانی،<strong>با بحران آلترناتیو </strong>وخلأ ناشی ازآن مواجه نبود بسیاربیش ازاین آسیب پذیرمی بود وچه بسا با گسستن حلقاتی  استراتژیک ومهم اززنجیره جهانی سرمایه همراه می بود.</p>
<p dir="rtl">بدیهی است که درچنین شرایطی نه فقط سست شدن حلقاتی از زنجیره جهانی سرمایه  در خاورمیانه یکی ازنتایج بحران فراگیرسرمایه وبیداری بزرگ مردم  است ،بلکه خود متقابلا درتشدید بحران درسایرنقاط جهان مؤثراست.همانطورکه اشاره شد جهان  غرب البته دربرابر این بحران  غافگیرشد،به خصوص باتوجه به بحران هژمونی  و گرفتاری آمریکا درمناطق دیگر واکنش سریع  نسبت به آن با تأخیرودشواری همراه شد. درگیرودارمقابله با آن، امپریالیسم  باصطلاح تازه نفس &#8220;اتحادیه اروپا &#8221; درهمراهی با آمریکا، مسؤلیت  بخش مهمی  ازاقدامات وواکنش های لازم را برعهده  گرفت.باین ترتیب پس ازوقفه ای ناشی ازغافلگیری وآشفتگی اولیه،توافق برروی اولا: استراتژی بدست گرفتن ابتکارعمل اصلاحات ازبالا وحفظ ماشین دولتی وبویژه ارتش وارگانهای سرکوب مستقیم وجایگزینی مهره های سوخته ورسواشده باچهره های جدید واصلاح  قانون اساسی ،وبدست گرفتن شعار&#8221;دموکراسی&#8221; وثانیا آمادگی برای مداخله نظامی-درصورت نیاز- برای مهارانقلاب درمنطقه صورت گرفت. ازآن پس دیگرزدن مهرسازمان ملل براهداف واقدامات خود وبهره گیری ازفرصت هائی که نافرمانی ومبادرت به &#8220;خشونت&#8221;  مستبدینی چون قذافی زمینه های آن را  فراهم می ساخت، بااستفاده ازتجربه عراق درایجاد منظقه پروازممنوع وسرانجام سرنگونی صدام،و منفعل وبیطرف  ساختن ویا همراه کردن چین وروسیه و&#8230; با این سیاست ها  کاردشواری نبود. تاکتیک اصلی همان شگرد و فرمول شاخته شده قدیمی بود:وقتی موج ها نیرومند باشند  لازم است اندکی همراهی کنی تابتوانی آنها را تحت کنترل خود بگیری.</p>
<p dir="rtl"><strong>چرا مداخله نظامی لازم آمد </strong></p>
<p dir="rtl">انباشت مطالبات، جان سختی مستبدین دربرابرخواستهای جنبش وبعضا کندی ویا نافرمانی آنها (مثل قذافی) دراجراء صلاحدید ها ودستورات اربابان قدرت وسرعت  فراگیرشدن بحران درمنطقه وخطررایکالیزه شدن آن،لزوم مداخله فعال تری را برای مهاربحران اجتناب ناپذیرساخت.توقف فرایند انقلابی بحران وکانالیزه کردن آن توسط جایگزین های مناسب و سازگارباشرایط جدید منطقه، مستلزم مداخله نظامی وبکارگیری اهرم های مستقیم زور بود.واقعه حمله به لیبی با شعار ایجادمنطقه پروازممنوع وبا شعارجلوگیری ازکشتارانسانی، ودرنقطه دیگری مداخله نظامی عربستان وامارات دربحرین دونمونه برجسته ازلزوکاربرد زور درمنطقه هستند. دونمونه ای که دوگانگی وسیاست یک بام ودوهوای آنها را ،هم قلابی بودن شعاردموکراسی مورد ادعای آنها و هم   دروغ بودن مداخله به بهانه جلوگیری ازکشتار را بخوبی آشکارساخت(درحقیقت آنها خود نیزهم چون همه موارد مشابه به کشتارغیرنظامیان ونابودی زیربناهای اقتصادی مشغول هستند). اتحادیه اروپا که بیشتربه عنوان یک اتحادیه اقتصادی شناخته می شد تا اقتصادی –نظامی و درسودای نشاندادن خود به عنوان یک ابرقدرت بود،  وبویژه دولت فرانسه که دراین اتحادیه برای خود  نقش رهبری نظامی را قائل است(علیرغم مخالفت آلمان ودرتضاد با آن ودرهمراهی با آمریکا وانگلیس) ،با پافشاری برمداخله نظامی فرصت را برای عرض اندام خود مناسب یافت. بگذریم ازاهداف داخلی سارکوزی برای مستحکم کردن موقعیت لرزان خود. گزاف نیست که اگربحران لیبی را که (با صدور نفت ارزان وقرادادهای تسلیحاتی ونظامی اش با اروپا  ونقش آن در مقابله با سیل مهاجرت به اروپا)  بخشی ازقلمرو منافع حیاتی اروپا را تشکیل می دهد  به عنوان دستاویزی برای نشاندادن دندان تیزاتحادیه اروپا  وگامی مهم درورود آن به فازنظامی بدانیم.</p>
<p dir="rtl"><strong>جنگ ابزاری برای نجات سرمایه ازبحران</strong></p>
<p dir="rtl"> سرمایه همیشه تلاش کرده است  بحران های خود را با فراافکنی وتوسل به جنگ چاره کند. امروزه  جنگهای امپریالیستی جهانی بین قدرتهای بزرگ جای خود را به جنگ های موضعی ودایمی داده است.اکنون این جنگها نه فقط  حافظ منافع ممتازه ومبتنی براقتصاد رانتی  منطقه است بلکه فراترازآن وسیله ای است برای  فراافکنی بحران درخود کشورهای متروپل. جنگ ها با ویرانگری  عظیم واعمال نظم جدید وباصطلاح &#8220;دولت سازی&#8221; همواره راه حلی بوده اند درخدمت رفع بحران بازتولید سرمایه،تقسیم مجدد جهان وتوزیع نقش های جهانی وتنظیم ساختارهای نوین سرمایه.سرمایه بویژه دردوره های بحرانی، همیشه درمیان خون وکشتاروجنگ شیرازه درحال پاشیدن خود را سروسامان داده است. دامنه اهداف آنها نیزدرعمل فراترازآنچه چیزی است که تصویب شده است .چنانکه امروزه حتی سخن ازپیاده کردن نیروی زمینی هم درمیان است وهرچه که زمان می گذرد اهداف واقعی آنها بیشتروبیشترنمایان می شود. امروزه درآمریکا رسما ازلزوم مداخله وورود به جنگ  درمنطقه بدلیل حفظ منافع حیاتی غرب(لیبی برای اروپا و عربستان وبحرین برای آمریکا ) سخن به میان می آید و معلوم میشودکه داستان دموکراسی وجلوگیری ازکشتارغیرنظامیان صورتکی بیش برای پنهان نگهداشتن اهداف اصلی نیستند. بی تردید درچنین شرایطی گسترش هرچه بیشترجنبش صلح وعلیه جنگ برای مهارزدن به سوداهای سرمایه درمنطقه وبرای خاموش کردن اعتراضات درونی کشورهای مهاجم  دارای اهمیت زیادی خواهد بود</p>
<p dir="rtl">برای اتخاذ رویکرددرست واصولی نسبت به مداخله قدرتهای بزرگ درمنطقه قبل ازهرچیزباید به اهداف اصلی واقعی این مداخله توجه کرد.این هدف های اصلی را می توان درمحورهای زیرخلاصه کرد:</p>
<p dir="rtl">1-هدف عمده مهارانقلاب وهدایت آن به کانال های اصلاحی دردولت های دوست ووابسته به  قدرتهای بزرگ است.</p>
<p dir="rtl">2-حفظ منافع حیاتی قدرت های بزرگ امپریالیستی وتأمین جریان نفت ارزان وبازارمصرفی بزرگ درمنطقه.</p>
<p dir="rtl">3-تغییرویا تضعیف دولتها وجریانهای غیردوست ومزاحم(سوریه،حماس وحزب الله) نیزوجه دیگری ازاهداف منطقه ای است.</p>
<p dir="rtl">دربرخورد با مداخله نظامی دولتهای غربی درلیبی(ومنظقه)سه رویکردعمده موجود است که درنوشته بعدی به آن خواهیم پرداخت..</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong>نگاهی به رویکردهای مختلف</strong></p>
<p dir="rtl">آنچه که بهانه ودستاویز لازم برای مداخله مستقیم نظامی درلیبی را(باهدف مهارانقلاب منطقه وحفظ منافع استراتژیک قدرت های بزرک غربی) فراهم ساخت،اقدامات خشونت آمیزو تهدیدهای جنون آسای قذافی بود نسبت به کشتارتک تک مخالفین.</p>
<p dir="rtl">درکنارآنها دعوت اتحادیه عرب وبرخی کشورهای آفریقائی که بطورکلی تحت نفوذ قدرت های بزرگ قراردارند وهم چنین قطعنامه سازمان ملل،پوشش ومشروعیت لازم را برای مداخله این قدرت های بزرگ با فرارگرفتن درپشت شعارجلوگیری ازکشتارانسانی وحفاظت ازجان غیرنظامیان فراهم ساخت. مشروعیتی که درسایه آن هم چون فرشتگان نجات با بالهائی که اززیرآنها  بمب ها ی اورانیوم رقیق شده وموشک هائی با قدرت تخریب عظیم  برسروروی تأسیسات وساختمانها ونقاط مشکوک وغیرمشکوک ریخته می شوند که درنتیجه آن انسانهای بسیاری بدون روشن شدن آمارشان کشته ومجروح می شوند وتأسیسات وزیرساخت های کشورشخم زد شده  وویران می گردند.   </p>
<p dir="rtl">وضعیت دوقطبی  شده با طرح  ضرورت حفظ جان غیرنظامیان ولزوم مداخله نظامی توسط قدرت های بزرگ این سوال را پیشاروی هرکس وازجمله  نیروهای مترقی ومدافع انقلاب،صلح و آزادی قرارمی دهد که  که درچنین وضعیتی  چه موضعی باید اتخاذ شود؟</p>
<p dir="rtl">دربرخورد با آن سه رویکردمشهود دیده می شود:</p>
<p dir="rtl">رویکردی با دفاع آشکارویاضمنی ازمداخله نظامی همراه است* .رویکرددیگری  دربرابرمداخله امپریالیستی به دفاع ازدیکتاتورها می پردازد( موضع گیری چاوزدرمورد لیبی وسوریه ازنمونه های برجسته آن است) وبالاخره رویکردی که با نه به مداخله قدرت های بزرگ  ونه به  دیکتاتورها متمایزمی شود وهردو آن را محکوم می کند.</p>
<p dir="rtl">البته اگردرجهان نیروی مداخله کننده بی طرف وبدون امیال امپریالیستی وتحت کنترل نهادی های مردمی وجود می داشتند،ابزارمناسبی  برای مقابله با اینگونه جنون های دیکتاتورها بودند. اما دروضعیت کنونی انجام آن باتوسل به ماهیت  اربابان جهان و امیال ومطامع امپریالیستی اشان هم چون سپردن حفاظت گوسفندان بدست گرگان است.آنها  نه فقط خود به کشتارمتقابل دست می زنند بلکه به صورت چماق سرکوب  برای مهارانقلاب منطقه وبرسرکارگماردن چهره های تازه ای ازمستبدین  بجای کارگزاران سوخته شده کنونی عمل می کنند.اشتیاق عظیم آنها به  مداخله دراین نوع مناطق جزبوی مست کننده نفت وحفظ وگسترش منافع عظیم اشان نیست.هم چنان که عدم اشتیاق آنها به مداخله درنقاط دیگر(ازجمله آفریقا)  درمواردی که شاهد کشتارهای انسانی گسترده  هستیم  بدلیل نبود منافع ویژه وپرچرب وچیل برای آنها شوقی برنمی انگیزد.</p>
<p dir="rtl">جنگ ادامه سیاست است  وسیاست نیزادامه منافع طبقات  وقدرت های حاکم. وهمین واقعیت تحت عنوان منافع حیانی ومنافع ملی این یا آن قدرت بزرگ ویا منافع مشترکشان دراین یا آن نقطه جهان فرموله می شود.</p>
<p dir="rtl">انقلاب درهرنقطه ازجهان بی شک به حمایت وهمبستگی سایرگردانهای ضدسرمایه داری درنقاط دیگرجهان نیازمند است وبدون آن به سرانجام نمی رسد. اما اولا نقش اصلی ولازم را درمیان خود جنبش ها دراین یا آن نقطه ایفاء می کنندو نیروهای دیگربه منزله نیروی  پشتیبان هم چون  شرط مکمل عمل می کنند. دراین رابطه مشخص  نیزحمایت  جنبش انترناسیونالیستی ازخواست وجنبش مردمان به پاخاسته درعرصه های گوناگون وازجمله حمایت سیاسی ونیز فشاربه نهادهای رسمی بین المللی برای تحمیل اقداماتی مثبت درآن راستا واجد اهمیت است .هم چنانکه وجود چنین نیروی فعالی برای افشاء اهداف واقدامات  قدرت های امپریالیستی وحتی عدولشان ازمصوبات سازمان ملل وپای بندی به ادعای ظاهری انسان دوستانه اشان دارای اهمیت است.بنابراین وجود چنین نیروی فعال وهشیارجهانی  حتی برای تحمیل  برخی اقدامات مثبت به سازوکارها ونهادهای جهانی موجود مهم است.</p>
<p dir="rtl">علاوه براین جنبش ها ونیروهای انقلابی وفعالین وگردانندگان آنها  باوقوف به اهداف قدرت های بزرگ وخطرزائده شدنشان درصورت مداخله،واینکه درکوله پشتی نظامیان کالائی بنام دموکراسی وآزادی وجود ندارد(ونمونه های  عراق وافغانستان و.. دراین مورد بسی گویایند)،نباید باداشتن انتظار ویا درخواست مداخله نظامی ،جاده صاف کن آن بشوند. آنها باید اشکال تاکتیکی واستراتژی مبارزه را بدون تکیه برچنین نیروهائی که خود مدافعان دیکتاتورها بوده اند به پیش ببرند وپیشروی وعقب نشینی خود را بادرنظرگرفتن این واقعیت وتقویت حمایت همبستگی جهانی به پیش برند.آنها باید بدانند که گشودن جاده مداخله قدرت های بزرگ، حتی اگربا نیت خیرصورت پذیر،جزگشودن راه جهنم وسربرآوردن نیروهای مخرب وواپسگرا وحکومت های دیکتاتورنخواهد بود. آنها ممکن است آغازکننده باشند اما پایان آن دیگرنه  اراده آنها،بلکه به منافع واراده قدرت های بزرگ  مربوط می شود.</p>
<p dir="rtl">واقعیت این است که درمورد لیبی بدلیل وضعیت ویژه آنجا صفوف  جنبش ضداستبدادی بصورت جنبشی باماهیت متناقض درآمده است  که بدلیل شکاف ماشین دولتی واختلافات شبه قبیله ای هم شامل توده های مبارزومخالف استبداد،ومخالف فقروتباهی وفلاکت هست  وهم بخشی  ازطبقه حاکمه وماشین دولتی را که  تادیروزدرکنارقذافی قرارداشتند وامروزبه صفوف جنبش پیوسته اند دربرمی گیرد.آنها  نقش مهمی دررهبری وهدایت جنبش بدست آورده اند. همین ها هستندکه دررابطه فعال باقدرت های خارجی قرارداشته وخواهان مداخلات روزافزونی ازسوی آنها هستند.</p>
<p dir="rtl">علاوه براین ها،مداخله نظامی  شمشیردودمی است که می تواند با برانگیختن موجب  موج ناسیونالیستی ناشی ازمداخله واشغال نظامی،حتی مواضع مستبدین موجود را تقویت کرده و سبب گسترش جنگهای داخلی وکشتارروزافزون گردد. دراین مورد بخصوص  نمونه افغانستان که درآن پیشروی مجاهدین علیه طالبان  درزیرچتربمباران های سنگین آمریکا ومتحدینش صورت گرفت و حتی منجربه سرگونی طالبان گشت وسپس به نوبه خود موجب برآمد مجدد طالبان گشت که امروزه دولت آمریکا ناچارشده است برای کنترل امور وخلاصی ازجنگ بی پایان بفکرمشارکت دادن آن درحکومت فاسدی شود که خود درافغانستان بوجود آورده است.بنابراین ماهیت وسرنوشت وثبات  حکومتی که درزیرچترحمایت هواپیماها وتانک های مداخله گران شکل می گیرد بشدت مورد سوال است. پدیده قرون وسطائی طالبان وگسترش بنیادگرائی دراین منطقه یکی ازپی آمدهای مهم این نوع مداخلات است  که گرحه اوباما مدعی است که هرگزاشتباه حمله به صدام را تکرارنخواهد کرد،اما درصورت ادامه آن اجتناب ناپذیراست. نباید  فراموش کرد که همواره راه های بسیاری برای مهار سرکوب وجنایت های مستبدین وسرکوبگران وجود دارند که بااستفاده  از فشارهای مثبت بین المللی می توان بدون توسل جستن به قدرت تهاجمی دولت های  بزرگ وسپردن ابتکارعمل به دست آنها،آنها را   بکارگرفت که البته با  بی اعتنائی ویا مخالفت این قدرت ها با این گونه سازوکارها و دامن زدن به فرایند دوقطبی کردن اوضاع ،امکان بکارگیری این نوع اقدامات با چالش های مهمی همراه است که باید تاآنجاکه ممکن باشد خنثی  گردند.</p>
<p dir="rtl"><strong>امروزه</strong><strong> </strong><strong>با قرارگرفتن</strong><strong> </strong><strong>درمقابل عمل</strong><strong> </strong><strong>انجام شده،</strong><strong> </strong><strong>تنها می توان</strong><strong> </strong><strong>با سیاست</strong><strong> </strong><strong>محکوم کردن</strong><strong> </strong><strong>هردوسوی این قطب-مستبدین</strong><strong> </strong><strong>ومداخله گران</strong><strong>- </strong><strong>که با اقدامات</strong><strong> </strong><strong>متقابل خود</strong><strong> </strong><strong>مشروعیت وحقانیت</strong><strong> </strong><strong>یکدیگررا</strong><strong> </strong><strong>تقویت می کنند،دامنه</strong><strong> </strong><strong>مخرب آنها را</strong><strong> </strong><strong>کم کرد وبه</strong><strong> </strong><strong>صلح وآزادی</strong><strong> </strong><strong>وانقلابات</strong><strong> </strong><strong>مردمی یاری</strong><strong> </strong><strong>رساند.بخصوص</strong><strong> </strong><strong>با توجه به بروز</strong><strong> </strong><strong>تردیدها وشکاف</strong><strong> </strong><strong>هائی که</strong><strong> </strong><strong>دراردوی قدرت</strong><strong> </strong><strong>های بزرگ نسبت</strong><strong> </strong><strong>به میزان</strong><strong> </strong><strong>وچگونگی واهداف</strong><strong> </strong><strong>این مداخله  شاهد آن</strong><strong> </strong><strong>هستیم و</strong><strong> </strong><strong>بانگرانی</strong><strong> </strong><strong>ازفرورفتن</strong><strong> </strong><strong>درباتلاق جنگ کنترل نشده ای</strong><strong> </strong><strong>توسط این قدرت</strong><strong> </strong><strong>ها،نقش</strong><strong> </strong><strong>نیروهای ضدسرمایه</strong><strong> </strong><strong>داری، ضدجنگ</strong><strong> </strong><strong>ومدافع</strong><strong> </strong><strong>دموکراسی راستین،</strong><strong> </strong><strong>درکاستن</strong><strong> </strong><strong>ازنقش مخرب</strong><strong> </strong><strong>این مداخله ها</strong><strong> </strong><strong>وپایان دادن</strong><strong> </strong><strong>به آن</strong><strong>  </strong><strong>ودرعین حال</strong><strong> </strong><strong>تقویت صفوف جنبش</strong><strong> </strong><strong>ضداستبدادی-مطالباتی</strong><strong> </strong><strong>وفرایند</strong><strong> </strong><strong>انقلاب</strong><strong> </strong><strong>درمنطقه</strong><strong> </strong><strong>برجسته ترمی</strong><strong> </strong><strong>گردد</strong><strong>.</strong></p>
<p> </p>
<p dir="rtl">*-مثلا موضعگیری کمیته مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، حمله نظامی وبمباران را  بجای تأکید برراه حل های سیاسی با وجود آنکه خوداذعان دارندکه قدرت های بزرگ به  دنبال منافع خودهستند،مورد تأیید قرارمی دهد.گوئی که تجربیات فاجعه بار  عراق وافغانستان &#8230;هنوز  به این گونه مدعیان آزادی ودموکراسی(سوسیالیسم که پیش کش) نیاموخته است که زیربمباران وکشتاروتجاوز واشغال جزبذرهای نفرت وانزجارنمی روید وحاصل آن نیزجزبارتولید نیروهائی چون طالبان والقاعده ها وجمهوری اسلامی ها وتداوم جنگ  وخشونت نیست. گوئی که  دیکتاتورهای منطقه ومغضوب شده کنونی ازآسمان نازل شده اند وکارگزاران  آنها ومحصول حمایت های بیدریغ قدرت های بزرگ نبوده اند.برای آنها سیاست یک بام ودوهوانسبت به  عربستان وبحرین با لیبی هیچ نوری  به درک ازاهداف  قدرت های بزرگ برای حفظ وتثبیت مستبدین درمناطق حیانی منطقه والبته  با غرزدن برای اندکی نونوارکردن آنها، نمی افکند و هشداردهنده نیست.نگاه اینان به کرامات ووجدان انسانی  اربابان جهان که خود منشأ اصلی تمامی نکبت ها هستند دوخته شده است.دراین نوع رویکردها،همانطورکه دراطلاعیه سازمان فداییان اکثریت هم  مشاهده می شود، البته با غلظت کمتری نسبت به اطلاعیه جریان فوق،به جامعه جهانی ومداخله بشردوستانه آن برای توقف کشتارجمعی دخیل بسته می شود.اما جامعه جهانی پدیده یک پارچه نیست و متضمن اساسا دو رویکرد مختلف ومتضاداست. اگراین جامعه به نادرستی معادل قدرت های بزرگ ونهادهای تحت کنترل ونفوذ آنها انگاشته شود،کیست نداند که  جنگ برایشان بخشی اززیست سیاسی واقتصادی وتقسیم قدرت وثروت است واماجامعه جهانی واقعی، آن  اکثریت بزرگ شامل مردمان آگاه ونیروهای مترقی، آزادیخواه وضدسرمایه داری با انواع تشکل ها ،شبکه ها وجنبش های مدافع  صلح وآرادی ودموکراسی وبرابری وابرقدرتی بنام افکارعمومی فعال وکنش گر باشد برای آنها ازدرون  مداخله نظامی وبمباران واعمال خشونت ها راهی به آزادی ودموکراسی وبرابری اجتماعی  وجود ندارد.آری تنها با فعال کردن این وجدانهای بیداروآگاه وتشدید فشارآنها به قدرت های بزرگ وتحمیل مطالبات مترقی بشریت وازجمله  راه حل های سیاسی است که کورسوهائی بسوی  صلح وآزادی گشوده می شود.درآنسوی این موضع گیری، احزاب کمونیست سنتی قرار دارنددکه   آنها نیزمتأسفانه دربیانیه جمعی خود ضمن محکوم کردن بمباران لیبی وتجاوزنظامی وافشاء اهداف امپریالیستی دولتهای مهاجم،اما ازمحکوم کردن قاطع دیکتاتورهائی چون قذافی ودفاع ازحق مردم برای سرنگون کردن آن وضرورت حمایت همه جانبه جامعه جهانی به معنای واقعی ومردمی آن ازخواستهای مترقی مردم لیبی ومنطقه اجتناب کرده اند.</p>
<p dir="rtl">2011-04-05  16-01-1390</p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com/">http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com</a></p>
<p dir="rtl">taghi_roozbeh@yahoo.com</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/etehad3.wordpress.com/2065/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/etehad3.wordpress.com/2065/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/etehad3.wordpress.com/2065/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/etehad3.wordpress.com/2065/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/etehad3.wordpress.com/2065/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/etehad3.wordpress.com/2065/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/etehad3.wordpress.com/2065/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/etehad3.wordpress.com/2065/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/etehad3.wordpress.com/2065/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/etehad3.wordpress.com/2065/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/etehad3.wordpress.com/2065/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/etehad3.wordpress.com/2065/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/etehad3.wordpress.com/2065/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/etehad3.wordpress.com/2065/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=etehad3.wordpress.com&amp;blog=3354661&amp;post=2065&amp;subd=etehad3&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehad3.wordpress.com/2011/04/06/%d8%a7%d9%87%d8%af%d8%a7%d9%81-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ae%d9%84%d9%87-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%84%db%8c%d8%a8%db%8c-%d9%88%d8%b1%d9%88%db%8c%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/fbd8049907b2363013fae35d5efe78b2?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">etehad3</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
